شبه شعر




عنوان مجموعه اشعار : فانوس
شاعر : زهره طاهرى


عنوان شعر اول : آشوب
گر چه جهانم خالى از روياست..
و دستهايم خالى از هر آرزويى كه
روزى تمام باورم را بارور كردند..!
هر چند مدت هاست
گَرد سكوتى تلخ
پوشانده سرخىِ لبانم را

اين روزها چون غم
آرام مى خندم
آرام چون زندانى تنهاى در بندم
خوكرده بر شلّاق زندانبان
مأنوس با تاريكىِ زندان
تسليم حكمِ حبسِ بى پايان!

لال از بيان هر چه احساسم
كورم ز ديدن هاى نا زيبا
كَر از شنيدن هاى نا شيوا
آرام چون مرداب هاى دور..
خاموش چون چشمان بوفى كور

ليكن
در اعماقِ نگاهم..،
چشمهايم..
نه..،
درون قلبِ غمگينم
آرى
همين قلبى كه بى اندازه بى پرواست!
نه بهتر است اينگونه گويم؛
سخت هم تنهاست..
.
آشوب ها برپاست..
آشوب ها برپاست..

عنوان شعر دوم : حمومك
بنا نبود بيائيم و ماندَنى بشويم
شبيه شعرْ غريبانه خواندَنى بشويم
قرارمان سفرى بى هراس و ترس نبود
هبوط مى كند آدم كه راندنى بشويم
.
و در كجاى سفر، راه اينچنين گم شد!؟
در اين غبار كه پايان هر تجسّم شد!
كجا نگاه غريبم شبيه گندم شد !؟
و ساقه ساقه صداقت كه خرج مردم شد..
.
در اين حمومك سردى كه بى بخار شديم
به وعده هاى كثيفش چه بد دچار شديم
براى هر تَرَكِ سرخْ ما انار شديم
براى هر علفى سايه ى بهار شديم
.
حمومكى كه بخارش بجز غرايز نيست
به قاب كهنه اش عكسى هم از جوايز نيست
زمانه اى كه بر آن اعتماد جايز نيست
خيال تكيه زدن هم به باد جايز نيست

به قصد طعمه رميديم و خود شكار شديم
زمان گذشت و گرفتار اضطرار شديم
اسير حقه ى صد بازىِ قمار شديم
به يك پياله خيال اينچنين خمار شديم !

عنوان شعر سوم : طمع
تمام روز نگاهم
به قاب پنجره بود
به تكه پاره ى قلبى
كه بغضِ حنجره بود
و بغض
راه فرارى بجز سكوت نداشت!
طمع به سيب
به ممنوعه ى بهشتِ خدا
نتيجه اى
بجز اندوهِ اين هبوط نداشت ...!
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد سه شعر ارسالی از دوست عزیز و نادیده ام سرکار خانم زهره طاهری درخدمتم.دو شعر ازاد و یک شعر موزون.در گام نخست نقد به سراغ دو شعر آزاد می روم و سپس پیرامون شعر موزون خواهم رفت.
شعر اول و سوم که به دست بنده رسیده است،شعرهای آزاد هستند.در هر دو شعر زبانی که توسط شاعر انتخاب شده است زبانی شبه فاخر و شبه ارکاییک است.شاعر در تلاش است تا اندیشه ی شعری خود را در این زبان به مخاطب ارائه کند.در هر دو شعر با احساسی غمگنانه روبرو هستیم.این غمگنانگی ناشی شده از حسرتی ست که شاعر به آن اشراف دارد.حسرت انسان اسیر در جهان امروز و جدا شده از عالم بالا.انسانی که درگیر هبوط شده است.به شروع شعر اول دقت کنید:

- گرچه جهانم خالی از رویاست ...
و دستهایم خالی از هر آرزویی
روزی تمام باورم را باور کردند...

این شروع برای یک شعر نشان دهنده ی همان غمگنانگی و حسرتی ست که به آن اشاره کردم.با وجود این غمگنانگی یک گرچه در ابتدای شعر امده است و پیشانی شعر حسرتی ست همراه با امید اما باید در طول شعر جستجو کرد که آیا این امید توانسته است بر حسرت غلبه کند یا نه که به نظرم جواب نه است.اما این نه بودن ناشی از قدرت حسرت نیست بلکه از اینجا نشات می گیرد که اصلا شاعر فراموش می کند در ابتدای شعر امیدی را بیان کرده است.
حال به شروع شعر دوم دقت کنید:

- تمام روز نگاهم
به قاب پنجره بود
به تكه پاره ى قلبى
كه بغضِ حنجره بود

در اینجا نیز همان حسرت را می بینیم و می خوانیم.حسرتی که تا انتها ادامه دارد.با این تفاوت نسبت به شعر اول که اینجا همان امید را نیز نداریم.هرچند پنجره می تواند نشانه ای باشد برای امید داشتن که در اینجا نتوانسته است به درستی ابراز وجود بکند.
این غمگنانگی در شعر امروز به شدت خودنمایی می کند.حسرتی از چیزی که نیست .چیزی که روزی بوده و حالا از دست رفته است.حسرت جهان و زندگی آرمانی و خوب که روزی بوده و از دست رفته است.حسرت در مورد چیزی به دو شکل رخ می نماید.یکی در مورد چیزی که پیشتر داشته ایم و از دست داده ایم و دیگری در مورد چیزی که اصلا نداشته ایم و حسرت به دست نیاوردنش را می کشیم.به گمان بنده حسرت از نوع اول بسیار سخت تر از نوع دوم است.در این دو شعر با حسرتی از این جنس روبرو هستیم.
حال که نوع حسرت را شناختیم به نوع بیان و سرایشش می پردازیم.
باهم یکبار دیگر شعر اول را مرور می کنیم.به این سطرها دقت کنید :

- روزی تمام باورم را باور کردند
- گرد سکوتی تلخ
- این روزها چون غم
- ارام چون زندانی تنهای در بندم
- خو کرده بر شلاق زندانبان
- مانوس با تاریکی زندان
- تسلیم حکم حبس بی پایان
- لال از بیان هرچه احساسم

و تا انتها از این دست سطرها بسیار می بینیم و می خوانیم.جملاتی کوتاه و رگباری و حتی تکراری.در شعر دوم نیز به سطرها دق کنیم:

- به تكه پاره ى قلبى
- كه بغضِ حنجره بود
- راه فرارى بجز سكوت نداشت!
- به ممنوعه ى بهشتِ خدا
-بجز اندوهِ اين هبوط نداشت ...!

این سطرها نیز با همان متد که در شعر اول بود نوشته شده است.پشت سر هم و رگباری و باز حتی تکراری.این تکرار دو وجه دارد.یکی اینکه پیشتر شبیه این سطرها را در اثار دیگران خوانده ایم و وجه دوم اینکه هر کدام از سطرها در هر شعر به دو یا چند شکل با یک پتانسیل تکرار شده اند.در حالت و وجه دوم چند چیز به ذهن می رسد.اول اینکه شاعر در خلق سطر جدید دچار مشکل است.وجه دیگر اینکه شاعر گمان می کند مخاطب هنوز حرفش را نفهمیده است و در تلاش است حرفش را به کرسی برساند.از این دست سطرها در طول شعر وجود دارد.
در ادامه ی نقد این دو شعر به تقطیع های اشتباه شاعر اشاره می کنم.به این سطرها که شاعر سروده است دقت کنید:

-اين روزها چون غم
آرام مى خندم

اما تقطیع درست این است :

- اين روزها
چون غم آرام مى خندم

و یا در شعر دوم :

- تمام روز نگاهم
به قاب پنجره بود

اما تقطیع درست این است :

- تمام روز
نگاهم به قاب پنجره بود

حال از این دست تقطیع های اشتباه در دو شعر باز هم قابل مشاهده است که به دلیل کمبود وقت فقط به دو مثال بالا بسنده می کنم.
اما نکته ی آخر پیرامون این دو شعر را با یک سوال بیان می کنم و آن اینکه ایا اصلا با شعر روبرو بودیم یا یک متن شاعرانه؟؟؟!!!

از این دو شعر اگر بگذرم به سراغ شعر دوم می رسم.شعری موزون که رباعی هایی پیوسته است.رباعی هایی که گاه در هر چهار مصرع قافیه داریم و گاه در سه مصرع.اما چیزی که بسیار مهم است این است که اگر وزن را از این شعر بگیریم چه برای مخاطب می ماند؟کجای این بندها و بیت ها ما را به شعر می رساند؟کلمات گاه سخت که به جبر وزن کنار هم نشسته اند.اندیشه ای تکراری و دستمالی شده که بارهای بار نمونه اش را در بهترین کیفیت شنیده ایم و خوانده ایم .
تغییر بی دلیل زبان در این شعر به شدت شعررا دچار چالش کرده است.دست اندازها و سکته های زبانی یکی از بزرگترین افت ها برای یک شعر به حساب می آیند.یکباره شاعر به سراغ واژه ی حمومک می رود.این حمومک از کجا در این شعر ورود کرده است و اصلا بر چه پیش ساختی این واژه در این شعر می تواند ورود کند.آنقدر این واژه گل درشت است که شعر را به چالشمی کشاند.از این اتفاق ها و سکته های زبانی بین ابیات و حتی سطرهای آن دو شعر دیگر به وفود دیده می شود.
اصولا این رباعی های پیوسته را قافیه محور می دانم.چیزی که به آن چپ نویسی می گوییم.یعنی شاعر برای قافیه ها شعر می گوید نه اینکه شعر بگوید و قافیه را جزیی از شعر به حساب بیاورد.البته شاعران چپ نویس بزرگی در ادبیات فارسی مخصوصا شعر معاصر وجود دارند و باز اصولا شاعری نیست که چپ نویسی نکرده باشد(خواه در کاغذ و خواه در ذهنش) اما نکته اینجاست که این چپ نویسی چه ذهنی باشد و چه نوشتاری نباید مشخص شود.نکته ای که در این شعر رعایت نشده است و ما در شعر متوجه این اتفاق می شویم.شاید شاعر مدعی باشد که قصد چنین کاری را نداشته اما محصول چیزی جز ادعاست.نگاه کنید چگونه کلمات چیده می شوند تا به قافیه ختم شوند؟چینشی که گاه ربطی به قافیه ندارد و قافیه برای خودش حرف جدا می زند و این یعنی جدا بودن و نداشتن تنانگی بین مصرع با قافیه و شاعر با یک رندی و آوردن ردیف خواسته است زهر این اتفاق را بگیرد که به نظر و گمان بنده این اتفاق نتوانسته است رخ بدهد و متاسفانه دست شاعر در این شعر لو می رود.هرچند باز تکرار می کنم که شاعر شاید خلاف این حرف را ادعا کند اما ما با محصول نهایی کار داریم نه با نیت شاعرانه ی شاعر.
در کل اگر بخواهم رک حرف بزنم باید اینگونه بگویم که با دو شعر ازاد ضعیف و حتی شبه شعر و یک شعر موزون لاغر روبرو بودم.امیدوارم در اینده ی نه چندان دور شعرهای بهتر و بیشتری از شاعر عزیزمان بخوانم و لذت ببرم.البته عمر شاعری ایشان چندان نیست و این اشتباهات طبیعی ست و امیدوارم این صحبت های شاید تند بتواند کمکی باشد برای شاعر.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.