فضاسازی و واژه گزینی در شعر




عنوان مجموعه اشعار : راز
شاعر : ندا پیشوا


عنوان شعر اول : عادت

از دور
از پشت شیشه های باران زده
از پشت حصار چوبی باغ...
عادت کردم
به ندیدن
به نداشتن...
روباهم
اهلی شدم
به تماشای شاهزاده ای
در خواب،
در خیال...
عادت کردم به زندگی
پشت پرچین آرزو....

عنوان شعر دوم: سمندر

برگرد،
از نو آتشم بزن ،
تا در شعله هایت بیاسایم!!...
سمندری که جز تو
به هیچ کس،
عشق نمی ورزد....

آه! ای شراب قدیمی !
در واپسین شب عمرم ،
مرا به خلسه ببر ،
بگذار،
آسوده از پل بگذرم...

عنوان شعر سوم : لاله

قبل از مرگ ؛
قلبم را
در باغچه،
چال می کنم
قلبم را
که رازهای نگفته
بسیار دارد...
و روزی
نه چندان دیر
دوباره می روید
لاله ای زیبا، گنگ...
که تاب گفتگو
با هیچ کس نخواهد داشت...
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
منتقدی گفته است اگر در لوکیشن تفنگی باشد حتما باید شلیک شود و اگر تلفنی هست حتما باید زنگ بخورد !
حالا به این غلظت نه ! اما حضور هر عنصری در فضای هنری باید کارکرد خود را داشته باشد وگرنه اصلا چرا هست و چرا چیز دیگری جای آن نیست ؟!
فضاسازی در شعر نیز از این امر مستثنی نیست .
فضاسازی در شعر اول خانم « ندا پیشوا » در جاهایی صورت می بندد که کمتر در پیشبرد شعر موثرند . شیشه های باران زده و حصار چوبی باغ بعد از سطرهای پایانی دیگر ترک می شوند و از یاد می روند .
بینامتن این شعر با روایت مشهور « شازده کوچولو » از « اگزوپری » اما به شعر عمق می بخشد اما در انتها با پرداختی ذهنی و شعاری دوباره به سطح می آید .
شعر « سمندر » اساسا دو شعر است نه یک شعر ! بخش اول فضایی کاملا متفاوت دارد از فضای بخش دوم . « تو » در بخش اول اصلا شخصیتی متفاوت دارد از « تو » در بخش دوم . همین امر شعر را دوپاره کرده و از انسجام دور ساخته است .
کلمات در این شعر هم بدون تمهیدات لازم مصرف شده اند . فقط به عنوان نمونه با واژه ی « پل » در سطر پایانی روبرو شویم و آن را بدون هر پشتوانه ای بیابیم . انگار شاعر می توانست به جای پل از هر چیز دیگری هم بگذرد . از دشت و صحرا ، از کوه ، از جاده ، از شهر و .... استفاده از هر واژه ای در شعر نیاز به فضاسازی مناسب و مقدمه و موخره چینی محکمی دارد تا کلمه در متن غریب نیفتد که اینجا افتاده است .
شعر سوم فضاسازی بهتری دارد اما به شدت متاثر از کاشتن دستان « فروغ فرخزاد » در باغچه خانه اش است !
به عبارت دیگر تصویر تازه به نظر نمی رسد و ظرف دهه های گذشته به شدت کلیشه ای شده است .
ضمنا می توان از « پیشوا » پرسید که مگر می شود کسی پیش از مرگ قلبش را در جایی بکارد ؟ چه تمهیدی برای بارورپذیر کردن این گزاره به کار رفته است ؟ مثلا شاعر می توانست بگوید : آنقدر مرده ام که می توانم قلبم را در خاک بکارم ... !
و دیگر این که لاله ی لال چگونه لاله ای ست ؟ مگر لاله های دیگر حرف می زنند که لاله ی روییده از قلب شاعر حرف بزند ؟!؟ این تصویر هم روی هوا رها شده است . « پیشوا » باید در فضاسازی و کارکرد دقیق کلمات در شعرش دقت بیشتر و جدی تری داشته باشد .

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۱
ندا پیشوا » 14 روز پیش
استاد خوبم ممنون از راهنماییها و تذکرات خوب و بجا... به روی چشم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.