در میانه ی راه




شاعر : مهران عزیزی


تو هستی و دل‌ت هم بی‌خبر نیست
دل‌م سر می‌رود جایی که سر نیست

برای استخوان‌هایم که پوک‌اند
برایم گریه کردن بی‌ضرر نیست

درست آن‌جا که مرز پرتگاه است
برایم راه رفتن بی‌خطر نیست

ببین افتاده‌ام، بس نیست آیا
که مرگ از این به من نزدیک‌تر نیست

برایت مثنوی باید بگویم
که جای گفتن‌ت، این مختصر نیست

تو می‌دانی چه می‌گویم، که گریه
به بغض و اشک و چشم سرخ و تر نیست

و با فریاد می‌خواهم تو را چون،
اگر کور است دنیای تو، کر نیست

نمی‌دانی چه جانکاه است این که
هزاران نامه داری، نامه‌بر نیست

نمی‌دانی چه دردی دارد این که
دری بسته‌ست و هست‌ی پشت در نیست

#مهران_عزیزی
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
در ادامه و با پل زدن به مقدمه ای که بر شعر آقای عزیزی با مطلع «در رنگ غروب هر که حل کرده تو را» نگاشته شد، به بررسی متن پیش رو پرداخته خواهد شد.
در بیت اول و دوم «تو هستی و دل‌ت هم بی‌خبر نیست/ دل‌م سر می‌رود جایی که سر نیست» و «برای استخوان‌هایم که پوک‌اند/ برایم گریه کردن بی‌ضرر نیست» مصراع ها به کلی با یکدیگر ارتباط معنایی ندارند و به شدت از ضعف در محور افقی رنج می برند. بیت های سوم و چهارم و پنجم به بیانی گزارش گونه از حال راوی پرداخته اند و از بیان هنری بی بهره اند.
در بیت ششم «تو می‌دانی چه می‌گویم، که گریه/ به بغض و اشک و چشم سرخ و تر نیست» با این سؤال مواجه می شویم که اگر نشانه های دال بر گریه، بغض و اشک و چشم تر نیستند، پس نشانه های گریه چیست؟ در این بیت راوی نشانه های گریه را مواردی که ذکر شد نمی داند و در عین حال از این که از گریه به منظور پدید آوردن معنایی جدید، معنازدایی شده باشد هم خبری نیست. در بیت هفتم هم کمابیش با چنین وضعیتی مواجهیم و منطقی بر متن حاکم نیست تا به ما پاسخ دهد که چرا دنیای تو کور است؟ و چرا کر نیست؟! «و با فریاد می‌خواهم تو را چون،/ اگر کور است دنیای تو، کر نیست»
بیت هشتم هم در بیانی گزارش گونه به پایان می رسد اما مصراع دوم بیت آخر «دری بسته‌ست و هست‌ی پشت در نیست» از این فضا کمی فاصله می گیرد و به سوی بیانی مخیل گام بر می دارد. در این مصراع با دری بسته مواجه می شویم و در عین حال راوی پیش گویی می کند که پشت این در بسته هم چیزی وجود ندارد. این فضاسازی و نوع بیان تا حدی برای خواننده این امکان را فراهم می کند که با فضای خیالی متن همراه شود.

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۲
مهران عزیزی » یکشنبه 08 مرداد 1396
سلام و احترام. از آقای میرقادری بزرگوار ممنونم و سپاسگزار لطف و توجه‌شان هستم. برای من هر شعری که نوشته‌ام، تجربه‌ای بوده در ساحتی و شاید جمع آن‌چه حاصل می‌شود از این نوشتن‌ها و نقد شدن‌ها، سرآخر بتواند روزگاری یک غزل آبرومند بشود. این چند شعر، جز آخری که حاصل تاثرم از یک عکس بوده‌است، شاید تلاشی بوده برای قطع نشدن جریان غزل و البته امروز می‌بینم که دست و پا زدن، خروجی‌اش شده پرت و پراکنده‌گویی. باز هم ممنونم. مهران عزیزی
مسعود میرقادری » دوشنبه 09 مرداد 1396
منتقد شعر
درود بسیار بر شما دوست عزیز و بزرگوار

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.