مخاطب، ناتوان نيست




عنوان مجموعه اشعار : ---
شاعر : ابوالفضل محمدی


عنوان شعر اول : ___
اعجاز خدا نشست در باور من
پر نور شده جهان پهناور من
ای مرغک پر بسته به من هیچ نگو !
خواهان پریدن است سر تا سر من !

عنوان شعر دوم : __
تو بزرگترین دروغ زندگی ام بودی
که باورت کردم
آنقدر که خودت هم باورت شد
که حقیقت داری

و حالا که تو را
در ذهنم شکسته ام
باور نمی کنی
که در چشمان من
تنها یک سرابی

عنوان شعر سوم : __
همه را عاشق خودت کرده ای
اما خودت
عاشق خودت نیستی

با همه مهربانی و
به خودت ظلم می کنی

و خودت را
در زندانی اسیر کرده ای
که رد کفش های یک عاشق
نمی تواند بر کف آن نقش ببندد

عاشقی که مسیر تا تو رسیدن را
طی می کند
اما تو را در زندانی می یابد
که تنها خودت کلیدش را داری

اما خودت فراموش کرده ای
که کلید کجاست
باور نداری که این کلید
تنها در دستان توست
باور نداری
که باید به قلبت گوش دهی
تا قفل زندان افکارت باز شود
تا عاشق خودت شوی
و بیرون از زندان
موهایت در باد پرواز کند
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
پيش از اين در چند نوبت، نظراتم را درباره‌ي آثار سراينده‌ي گرامي اين سه سروده نوشته‌ام و به همين دليل، اولين نكته‌اي كه مي‌توانم و بايد به آن اشاره كنم، اين است كه نشانه‌هاي پيشرفت، با حذف برخي نبايدها و توجه بيشتر به برخي بايدها در اين سه اثر، هويداست؛ پيشرفتي كه شايد براي مخاطبي كه پيشينه‌ي سراينده را نمي‌شناسد، چندان ملموس نباشد ولي با نگاهي به سير تجربه‌هاي ايشان، به‌راحتي قابل درك است و مهم‌ترين دليل آن را مي‌توان تمركز بيشتر سراينده بر ماهيت شعر دانست؛ سراينده‌اي كه حالا ديگر فقط به موزون‌كردن ايده‌ها يا موضوعات ظاهرا جذاب نمي‌انديشد و تلاش مي‌كند كه چه در جان اثرش و چه در اجراي آن، به متني برسد كه براي ورود به تخاطب و ايجاد انگيزه در مخاطب، وابسته به پارامترهاي غيرشعري نيست. و قاعدتا هيچ كسي دفعتا و به صورت يكجا، به اهدافش دست نخواهد يافت؛ پس بايد اميدوارانه منتظر بود.
در اولين اثر كه در قالب رباعي سروده شده، بر خلاف بسياري از سروده‌هاي پيشين سراينده، با لكنت خاصي مواجه نيستيم و به لحاظ نحوي هم بارزترين نكته به فعل مصراع اول مربوط است. وقتي مي‌خوانيم «اعجاز خدا نشست در باور من / پر نور شده جهان پهناور من» اولين پرسشي كه در ذهن‌مان جرقه مي‌زند، اين است كه چرا فعل، در مصراع نخست، گذشته‌ي ساده و در مصراع دوم، نقلي‌ست. آيا رخدادهاي دو مصراع، مي‌تواند اين تفاوت را توجيه يا مستدل كند؟ بد نيست يك بار تفاوت‌هاي اين دو نوع فعل را مرور كنيم: فعل گذشته‌ي ساده، روايتگر كار يا رخدادي‌ست كه در زمان گذشته صورت گرفته و به پايان رسيده است اما گذشته‌ي نقلي، رخدادي را روايت مي‌كند كه در گذشته شروع شده و به زمان حال رسيده است. وقتي مي‌گوييم «پرنور شده جهان پهناور من» يعني اينكه اعجاز خدا همچنان در باور من هست؛ پس دليلي وجود ندارد كه بخواهيم از گذشته‌ي ساده استفاده كنيم؛ وزن هم كه محدوديتي ايجاد نكرده؛ پس به جاي «نشست» بايد از «نشسته» استفاده شود. در بيت دوم رباعي هم به لحاظ بياني مشكل خاصي وجود ندارد و حتي سراينده سعي كرده با تعبير «سر تا سر من» به رفتاري شاعرانه دست بزند. اما يك كاستي اساسي وجود دارد؛ اينكه عناصر و پديده‌هاي متن، معرفي نشده‌اند و به همين دليل، تشخص و تبادل و تقابل ندارند. در اين بيت، «مرغك پربسته» استعاره از چيست؟ دل؟ عقل؟ يا...؟ من مخاطب به چه قرينه‌اي بايد به اين پرسش مهم پاسخ بدهم؟ يادمان باشد كه فضاي اثر، بايد خودبسنده باشد.
در هر دو اثر دوم و سوم، با ايده‌هاي خوبي مواجهيم كه اگرچه نسبت به تجربه‌هاي آزاد پيشين سراينده، پخته‌تر به نظر مي‌رسند اما هنوز يك مشكل بزرگ در آنها خودنمايي مي‌كند: نگراني سراينده براي مخاطب؛ در حدي كه خودش را مقيد مي‌كند به اينكه گوشه‌گوشه‌ي اثرش را براي او توضيح بدهد و به عبارت ديگر دست او را بكشد و از مبدأ به مقصد برساند؛ بدون اينكه به او اجازه بدهد سري بچرخاند و چيزهايي را هم با نگاه و از جهت خودش ببيند. در هر دو سروده، نيمه‌ي دوم اثر، توضيح بخش اول است و اين رفتار سراينده، هيچ دليلي جز دست‌كم‌گرفتن مخاطب يا نداشتن اعتماد به نفس، ندارد. از تكرار و توضيح كه بگذريم، به نحوه‌ي بيان مي‌رسيم. اجازه بدهيد من تقطيع را از بخش نخست اثر دوم حذف كنم: «تو بزرگ‌ترین دروغ زندگی‌ام بودی که باورت کردم؛ آن‌قدر که خودت هم باورت شد که حقیقت داری». مي‌بينيد!؟ يك جمله‌ي كاملا مرتب خبري! نقش شاعر در افزايش ظرفيت‌هاي ادبي اين جمله، به شكستن آن در سه نقطه محدود شده است. منكر ايده‌اي كه پشت جمله هست، نيستم؛ حرفم اين است كه علاوه بر موضوع و محتوا، اجرا هم به‌شدت مهم است. و البته باز هم تاكيد مي‌كنم كه اجراي اين دو اثر نيز نسبت به تجربه‌هاي قبلي، اجراي بهتري‌ست.
اثر سوم را مي‌توان ـ حداقل در يكي‌دو تصوير ـ شاعرانه‌تر از دو اثر ديگر دانست اما اين سروده هم بايد تا حد زيادي خلاصه شود. بهترين تمرين براي رسيدن به ايجاز در شعر سپيد اين است كه سراينده بارها اثرش را مرور و هر چيزي را كه مخاطب مي‌تواند با خوانش بخش‌هاي ديگر اثر دريابد، حذف كند. در يك برآورد اوليه به نظر مي‌رسد نزديك به 60درصد اين سروده قابل حذف باشد به گونه‌اي كه نه‌تنها چيزي از آن كاسته نشود بلكه ظرفيت‌هاي تاويلي آن براي مخاطب، افزايش يابد.
بدون ترديد با چنين توجهاتي، در آينده‌ي نه‌چندان دور، شاهد آثار خوش‌عيارتري از دوست همراه و پيگيرمان خواهيم بود.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۱
ابوالفضل محمدی » 14 روز پیش
ممنونم از استاد اراضی عزیز و همیشه همراه

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.