نسبت تصاویر با همدیگر




عنوان مجموعه اشعار : بوسه واگیر دارد
شاعر : اکرم نوری


عنوان شعر اول : بارانی
بارانی تن می کنی
دلشوره می گیرد آسمان!
سنگفرش ها
دلتنگ کفش هایی با نمره ی... .
دست از سر عابران برنمی دارد
چتر
به خیابان نزده
هواشناس ها هشدار می دهند
از سمت گونه ها به جنوب
راه یکطرفه است،
خطر ریزش کوه را جدی بگیرید.
به سرش می زند دریا
شبیه بادبان شکسته ای به صخره ها می کوبد
در حفره ای تاریک
خالی می شود!
حکایت عجیبی دارد بارانی؛
آنقدر که مادرها
لالایی ات کنند
شاعرها شعر
و خدا
دست و پایش را گم کند!
از سال هزار و سیصد و شصت و چند به بعد
چوب لباسی ها حسرتت را می کشند
کودکان دبستان
مشق می نویسند؛
"آن مرد در باران نیامد."



عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : احسان رضایی
اولین نکته‌ای که در خواندن این شعر به ذهن می‌رسد، ضعف در محور عمودی شعر است. شعری که اینجا داریم، بیان تأثر از درگذشتِ شخص عزیزی است. تعدادی تصویر خوب هم در این شعر هست، مثلاً همان افتتاحیه شعر:
«بارانی تن می‌کنی
دلشوره می گیرد آسمان!»
از همینجا مخاطب متوجه یک وضعیت غیرعادی و فاجعه‌آمیز می‌شود. اما حیف که چنین تصاویری در ادامه تکرار نمی‌شود و ارتباط معنایی بین تصاویر شکل نمی‌گیرد. شعر سپید چون از ابزار موسیقی بیرونی و وزن عروضی بهره‌مند نیست، باید در سایر بخش‌ها قوت بیشتری داشته باشد و شاعری که می‌خواهد از این قالب سخت استفاده کند، حتماً باید از پشتوانه بسیار غنی از مطالعات متنوع و غور در متون کهن و جدید داشته باشد تا بتواند با استفاده از کمترین کلمات، بیشترین و مرتبطترین تصاویر را بسازد و در انتقال معنا به مخاطب موفق شود. در حالی که چشم اسفندیار و پاشنۀ آشیلِ این شعر، که البته در چند شعر قبلی خانم نوری هم دیده می‌شود همین موضوع انتخاب تصاویر است.
«حکایت عجیبی دارد بارانی؛
آن‌قدر که مادرها
لالایی‌ات کنند
شاعرها شعر
و خدا
دست و پایش را گم کند!»
اینجا سه تصویری که شما کنار هم آورده‌اید با هم تناسبی ندارد. چیزی، کسی یا خاطره‌ای که مادرها می‌توانند آن را تبدیل به لالایی کنند، باعث می‌شود شاعرها شعر نتوانند بگویند! خب، چنین چیزی ممکن است؟ اگر موضوعی آن‌قدر احساسات را برمی‌انگیزد که مادران عامی را به شعر گفتن می‌اندازد، پس چرا شاعرها با همان موضوع سرودن را از یاد می‌برند؟ همان طور که نسبت دادن گم کردن دست و پا به خداوند که اختیار زندگی و مرگ (موضوع این شعر) را دارد، در اینجا بی‌معنی است. ببینید هر سه تصویر بالا در جای خود می‌توانند باعث تحریک عاطفه و درگیر کردن احساس مخاطب شوند، اما وقتی کنار هم آمده‌اند، همدیگر را خنثی کرده‌اند. پس پیشنهاد می‌دهم به کاربرد بجا و چینش درست تصاویر در شعر، بخصوص شعر سپید، بیشتر دقت کند و وقت زیادتری برایش بگذارید. موفق باشید.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۱
اکرم نوری » یکشنبه 21 مهر 1398
سپاسمندم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.