در میری از دستم مِثِ یک یوز و آهو!




عنوان مجموعه اشعار : میدان مین عاشقی
شاعر : محمدرضا صبوریان


عنوان شعر اول : حق
حقم رو میگیرم از این دنیا
حقی که خیلی وقته بیماره
حقی که زیر پای دشمن ها
مثل ی ته مونده ی سیگاره

حقم رو میگیرم از این دنیا
وقتی که دنیا endِ ناحقه
وقتی درِ بازارِ بی رحمی
مثل دهان آدما لَـقـــه

حقم رو میگیرم ولی دیره
سهراب من یک عمره که مُرده
این نوشدارویی که آوردی
دشمن بجای حق من خورده

حقم رو میگیرم ازت دشمن
حالا بشین اینجا تماشا کن
قاضی بپرسه هی سوالارو
با چشم تر ، با گریه حاشا کن


حقم رو میگیرم از این دنیا
حقی که خیلی وقته بیماره...


عنوان شعر دوم : بچه بسیجی
من عضو فعال بسیج عاشقاتم
در پایگاه عشق شهر پر هیاهو
گم میکنم هرشب تو رو توو گشتِ شب هام
در میری از دستم مِثِ یک یوز و آهو

با دیدنت بیسیم من خاموش میشه
هرچی صدام هی میکنن ممد کجایی
غیر از صدای تو نمیفهمم به والله
کَر میشه عاشق هم یه وقتایی خدایی

وقتی لباس رزم من دستاتو میخواد
آغوش تو واسه تنم شرعا حلاله
البته توو ذهن منِ بیمارِ بدبخت
این فرضیه در حد یک فکر و خیاله

هرکی بهم گفت عاشقی؟ اینو نوشتم
من عاشق این پرچم و مرز و زمینم
اما چشای تو مث بمبا عمل کرد
یکدفعه دیدم بین یک میدون مینم

پاشیده بعد از تو تمام اعتقادم
چشمای تو واسه خودش یک انقلابه
لب های تو طعم شراب اصل میده
موهای تو یک قالیِ تبریز نابه

مشتی حسن واسم همیشه اینو میگفت
میگف بهم عاشق شدن تیر خَلاصه
جنگیدم و مُردم برای عشقِ باتو
این قصه ی بچه بسیجی بود خُلاصه

عنوان شعر سوم : آرامش
آرامش این خونه میمیره
وقتی چراغ خونه روشن نیس
وقتی زن از این زندگی سیره
وقتی که این زن عاشق من نیس

آرامش از این خونه در میره
وقتی غروب کوچه دلگیره
وقتی دلم تاریک تر میشه
وقتی که روحم با تو درگیره

ما مدعیِ عاشقی بودیم
اما فقط این عاشقی حرفه
وقتی همو اصلا نمیفهمیم
دیگه کنار هم نمیصرفه

پس این طلاقو زود جاری کن
این آب جاری برنمیگرده
عشقی که مُرده دفن باید کرد
لعنت به اونکه عاشقم کرده
نقد این شعر از : احمد امیرخلیلی
باسلام
این دومین باری است که در دو هفته گذشته ترانه های شما برای پایگاه نقد شعر ارسال می شود. 6 ترانه از شما تا به امروز خواندم و نقدی که بر سه ترانه قبلی هم داشتم مرور کردم. فکر می کنم حالا بعد از خواندن این تعداد ترانه از شما بتوانم آنچه لازمه شعر شما است را به شما بگویم و می خواهم با دقت در آثار بعدی خود پیاده کنید چرا که شما، هم در بهترین برهه زمانی برای آموختن و نوشتن هستید و هم در تمام آثارتان تلاشی را می بینم برای ایجاد مضامین نو که قابل احترام و ستایش بسیار است. در شما شاعری وجود دارد که باید آزمون و خطاهای بسیاری را تجربه کند تا به مرز پختگی برسد و در پختگی بی شک شما شاعری قابل اعتنا خواهید بود.

توصیه اول:
وقتی موضوعی را پیدا می کنید تلاش کنید همه مضامین آن را از منظر نوشتن بگذرانید و آن منظری که متعلق به خودتان است را پیدا کنید. از هرچه کلیشه و کلیشه نویسی فاصله بگیرید. اینکه ما مدعی عاشقی بودیم و دیگه کنار هم این عشق نمیصرفه چون فقط با حرفه، نمیصرفه و برفه و ظرفه قافیه است را کنار بگذارید.

توصیه دوم:
پیدا گردن مضامین تازه خوب است اما درگیر کردن همه شعر با آن مضمون باعث می شود که اصطلاحا شعر مثل همین بیت شعر از دست شاعر در برود:
"در میری از دستم مِثِ یک یوز و آهو"
در واقع شاعرآنقدر شیفته مضامین تازه می شود که تالیف را فراموش می کند و از یاد می برد هر تصویر تازه ای صرفا زیبا نیست، تنها مضامین تازه ای می توانند از منظر زیبایی شناسی قابل دفاع باشند که تالیف و پرداخت و بافتار و ساختار زیبایی در شعر داشته باشند و اصطلاحا در شعر جا بیافتد!

توصیه سوم:
اینکه بیت باید حتمن به قافیه تازه برسد را فراموش کنید.کشف نه در قافیه اندیشی که در خود بیت باید اتفاق بیافتد که مثل است:
چون قافیه تنگ آید شاعر به جفنگ آید
پس عرصه نوشتن را به خود تنگ نکنید که بعد مجبور شوید چنین سطرهایی را بنویسید:
با دیدنت بیسیم من خاموش میشه
هرچی صدام هی میکنن ممد کجایی
غیر از صدای تو نمیفهمم به والله
کَر میشه عاشق هم یه وقتایی خدایی
یا آنقدر به نداشتن روایت برسید که چنین سطری پایان بندی شعر شما باشد:
مشتی حسن واسم همیشه اینو میگفت
میگف بهم عاشق شدن تیر خَلاصه
جنگیدم و مُردم برای عشقِ باتو
این قصه ی بچه بسیجی بود خُلاصه

توصیه چهارم:
با مضمون درگیر شوید. باید مضمون بخشی از وجود شما شود آنقدر که نتوان سطری را از شما جدا کرد. وقتی می نویسدش پوست و گوشت و استخوان شما باید در شعر معلوم باشد. مخاطب باید بداند این شعر دغدغه شما نه اینکه از سر شکم سیری شاعر بندی را نوشته است:
حقم رو میگیرم از این دنیا
وقتی که دنیا endِ ناحقه
وقتی درِ بازارِ بی رحمی
مثل دهان آدما لَـقـــه
مخاطب به سرعت تصنعی بودن یک سطر یا بیت یا مضمون را می فهمد. به سرعت از شعری که داری ساختار و ارتباط عمودی نباشد می گریزد و به سریع از آن که فکرش را بکنید شما را باشعری که ارتباط عاطفی نمی گیرد تنها می گذارد.

توصیه پنجم:
هر سطری که می نویسید به سطر قبل آن و سطر اول رجوع کنید. باید روایت شما در کل داستان منسجم باشد و مخاطب در روایت غرق شود:
حقم رو میگیرم از این دنیا
حقی که خیلی وقته بیماره
حقی که زیر پای دشمن ها
مثل ی ته مونده ی سیگاره
در ابتدا نگویید که حقم را می گیرم و قلدری کنید و بعد برسید به سطری که برای گرفتن حق دیر شده است. در واقع ماهی را هر وقت از آب بگیرید تازه است و حق شما نیز اینگونه است:
حقم رو میگیرم ولی دیره
سهراب من یک عمره که مُرده
این نوشدارویی که آوردی
دشمن بجای حق من خورده
و ارتباط روایت را فرموش نکنید. این نوشدارویی را که آوردی سوال برانگیز است:
1. چه کسی نوشدارو آورده است! تا اینجای شعر کسی در کار نبود!
2. اگر خورده شده پس ضمیر اشاره به دور می خواهد چون گذشته است و نوشدارویی دیگر نیست که باید بشود:
اون نوشدارو!
3. سهراب شما دقیقا کیست؟ هیچ اشاره ای تا اینجا نبوده است!
و الی ماشاالله می شود تناقض و سوال در روایت همین یک سطر پیدا کرد.

در نهایت از شما می خواهم توصیه های بالا را با دقت اجرا کنید و شعر تازه ای بنویسید و آن شعر تازه را مجدد برای پایگاه نقد ارسال کنید.
موفق باشید.

منتقد : احمد امیرخلیلی

احمد امیرخلیلی شاعر و ترانه سرا متولد 1368 است. وی سال 91 عنوان نفر اول جشنواره شعر فجر در بخش ترانه سرایی را به خود اختصاص داد. در کارنامه او سابقه همکاری با خوانندگانی چون علیرضا قربانی، محمد اصفهانی، فریدون آسرایی، حجت اشرف زاده، سینا شعبانخانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.