با كمال تعجب




عنوان مجموعه اشعار : پرواز
شاعر : زینب پورخانعلی


عنوان شعر اول : سفر
گیرم بسراییم که: آواز نداریم
لب سوخته از داغ صدا ... ساز نداریم

قُمریِ گرفتارقفس، در سرِ ماهست
عشقیم، ولی جرأت ابراز نداریم

دیروز، دهان وانشدن، رنجش ما بود
امروز، زبانِ «غزل و ناز»نداریم

مقصد سفر ، و عمر کم ، و راه، دراز است
درکوچ که آرایه ی ایجاز نداریم

یک چشم به بال و نظری هم به هوا.. حیف
آلوده به خوف ایم که پرواز نداریم

درمطلع خود، قصه ی « رفتن» بنویسیم
اما جگر و پای سفر، باز نداریم

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
مثل هميشه قبل از خواندن سروده‌اي كه بايد درباره آن بنويسم، همه‌ي آثار قبلي سراينده را مرور كردم و خب، لغزش‌ها و كاستي‌هايي كه در آن سروده‌ها بود هم چندان متعجبم نكرد؛ چراكه سابقه‌ي ادبي سراينده، كمتر از يك سال است و همه‌ي ما هم با قدري كم‌وبيش، اين آزمون و خطاها را پشت سر گذاشته‌ايم؛ تعجب من وقتي به اوج رسيد كه سروده‌ي تازه‌اي را كه موضوع اين نوشتار است، خواندم و اولين پرسشي كه هميشه در اين لحظات از راه مي‌رسد، در ذهنم گل كرد؛ «آيا واقعا اين سراينده، همان سراينده است؟ مگر ممكن است طي مدتي كوتاه، يك نوقلم، تا اين حد پيشرفت كرده باشد؟» و بلافاصله پاسخ خودم را دادم كه «بله، البته كه ممكن است؛ چون نمونه‌ي آن پيش چشم است» و بعد كه بيشتر، اين غزل را مرور كردم، به يك نكته‌ي مهم‌تر برخوردم؛ اينكه اين اثر با سروده‌هاي قبلي يك وجه اشتراك مهم دارد؛ اينكه هيچ‌يك از اين سروده‌ها را نمي‌توان يافت كه در آن ـ اگرچه حتي لحظه‌اي ـ از نگاه شخصي سراينده، اثري نباشد؛ چنان كه همكار گرامي‌ام سركار خانم يوسفي هم در نقد اولين سروده‌هاي ارسالي سراينده، با ظرافت و تيزبيني، اين نكته‌ي مهم را دريافته و به آن اشاره كرده‌اند. در اين سروده، سواي اينكه ديگر از مشكلات بارز وزني خبري نيست، سراينده توانسته با استفاده‌ي قابل قبول از قافيه و رديف، بيت‌هايي كم‌عيب‌تر از قبل را سر و سامان بدهد؛ دستاوردي كه بدون شك، حاصل مطالعه، تمرين و تمركز است. البته نمي‌دانم فاصله‌ي زماني سروده‌شدن اين اثر با آثار قبلي چقدر است اما بدون شك نمي‌تواند چندان زياد باشد؛ پس نتيجه مي‌گيريم كه همراه جوان پايگاه نقد شعر، نه‌تنها به نقدهاي قبلي توجه كافي داشته، از منابع ديگر هم استفاده‌هاي شاياني كرده است. تا از اين مقال نگذشته‌ايم، بهتر است يادآوري كنم در تركيباتي مانند «قمري گرفتار» كه مجبوريم به دليل تحميلات وزني، «ي» را به شكل مشدد تلفظ كنيم، زبان با طبيعت موسيقايي خود فاصله پيدا مي‌كند و قطعا چنين اتفاقي، خوشايند نيست.
يكي از مهم‌ترين سرفصل‌هايي كه سراينده‌ي گرامي اين اثر، از اين به بعد بايد روي آن تمركز داشته باشد، رسايي و شيوايي جملات موزون و مقفا و مردّفي‌ست كه مي‌سرايد. اينكه ايشان با جسارت و خلاقيتي مثال‌زدني سعي مي‌كند در هر سطر و بيت اثرش، با پاگذاشتن به فضاي خيال، شاعرانه بسرايد و از توصيف، فراتر برود، جاي تحسين دارد... و چه خوب كه بتواند ايده‌هاي شاعرانه‌اش را به شكلي درست و بي‌عيب، اجرا كند. حتي ممكن است مخاطب، بنا به قرينه‌هاي معنوي و فرامتني، متوجه شود كه ما مي‌خواسته‌ايم چه بگوييم اما در يك اجراي هنري، «چگونه گفتن» نيز اهميت زيادي دارد. تصور كنيد من تصميم بگيرم مجسمه‌اي بسازم كه ايده‌ي خيلي خوب و حرف مهمي داشته باشد اما در اجراي تر و تميز و شسته‌رفته‌ي آن كاستي‌هايي باشد؛ قاعدتا هر بيننده‌اي ضمن ستودن ايده‌ي من، خواهد گفت كه اين اثر به لحاظ اجرا، ضعيف است.
در مطلع غزل، ارتباط افقي بيت، خوب است، تصوير سوختن لب از داغ صدا، ستودني‌ست و رفتار درست و موثر قافيه‌ها در بيت نيز مي‌تواند قابل اشاره باشد اما سياق كلام به گونه‌اي‌ست كه مخاطب انتظار دارد ادامه داشته باشد؛ در حالي كه بيت، تمام مي‌شود و بيت دوم، حرف خودش را آغاز مي‌كند. در بيت دوم، ايده‌ي مضموني، از اجرا، سرتر است؛ ضمن اينكه مصراع دوم نيز بياني موفق‌تر از مصراع نخست دارد. و البته اين هم يك وضعيت طبيعي‌ست؛ درست مثل زبان‌بازكردن كودك كه مراحل مختلفي دارد و بايد در طول زمان، كامل شود. ما بايد ياد بگيريم كه براي بيان دقيق منظورمان، كلمات و اصطلاحات درست و كافي انتخاب كنيم و آنها را بجا به كار ببريم. مثلا در بيت سوم، «دليل رنجش» مد نظر بوده ولي وزن اجازه نداده كه همه‌چيز سر جاي خودش باشد. مصراع نخست بيت چهارم، بزرگ‌ترين دليل اميدواري مخاطب آگاه به زبانمندشدن سراينده است. كسي كه مي‌تواند يك جمله‌ي موزون را به اين تنيدگي و سلامت بنويسد، بدون شك مي‌تواند تك‌تك رفتارهاي درست زباني ديگر را نيز فرابگيرد و اجرا كند؛ ضمن اينكه تقريبا هيچ‌كدام از سطرها از وجوه انديشگي قابل اشاره، تهي نيست. در بيت پنجم، سراينده باز هم خلاقيت به خرج داده و از نسبت جناسي «خوف» و «خون» كار كشيده كه قابل ستايش است. و متاسفانه بيت پاياني نيز از تعقيد بياني آسيب ديده و در رساندن پيامش، الكن است. اگر مجال، فراخ بود به نكات ريز و درشت ديگري هم اشاره مي‌كردم اما مهم‌ترين نكته همان است كه گفتم و بر آن تاكيد كردم؛ بدون ترديد و به شرط مطالعه‌ي هدفمند و تجربه‌ورزي مداوم، به‌زودي از اين سراينده، سروده‌هايي دلخواه و تاثيرگذار خواهيم شنيد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۱
زینب پورخانعلی » 1 روز پیش
خیلی ممنون و سپاسگزارم از زمانی که برای شعر بنده گذاشتید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.