سادگی و تصنع




عنوان مجموعه اشعار : من و این واژه ها
شاعر : حسین صادقی


عنوان شعر اول : مادر
دختر مزرعه ها ، بوی علف پیر شدی
خنده های سر جالیز چه دلگیر شدی

عطر گندم، گل کولک ، زنِ برجین و قنات
کنج این خانه چرا بسته به زنجیر شدی؟

خواستی چلچله باشی بپری تا ته عشق
پشت تلحند قفس ماندی و تحقیر شدی

پای جاجیم و گلیم و پته ها روح تو مرد
اینچنین بود که از عمر خودت سیر شدی

خانه ات برکه ی باران دو چشمی که شکست
زخم خوردی که در این خانه نمک گیر شدی

خواب و رویای تو دلشادترین دختر ده
گر چه آخر زن باران زده تعبیر شدی

زن دیروز پر از عشق در آغوش تو مرد
باورت نیست که بازیچه ی تقدیر شدی

شهربانوی غزلهای پسر ، دختر ماه
ناز موهای تو مادر که چنین پیر شدی

کولک: گیاه پنبه
برجین: خیشی که به پشت گاو بسته میشد برای شخم زدن زمین و معمولن جایی هم برای نشستن روی ان بود که کشاورز روی آن می نشست

عنوان شعر دوم : فتنه انگیز
شنیدم قصد فتنه کرده ای بانو
تو را با هر چه فریاد است می خوانم
برایت یک بغل هشتادو هشتم من
شبیه شعله های سبز تهرانم

چه می چسبد شروع اغتشاشی که
به حصر خانگی با تو بینجامد
من از تهران آغوشت نخواهم رفت
همیشه با تو در این حصر می مانم

قشون لَخت مویت فتنه انگیز و
خمار ترک چشمت فتنه انگیز و
تو با تبریز رقصت فتنه انگیزی
بزن با ایل قاجارت به کرمانم

خزر می رقصد از رقصت برقصانش
خلیج از جزر موهایت برقصانش
و من دشتی کویری بین آبی ها
بیا با حس بارانت برقصانم

لبت شاتوت سرخ بی پناهی که
میان برف اندامت رها مانده
شبیه طفل بازیگوش بیتابی
برای چیدنش عمریست گریانم

برای پرسه گردی های دلتنگی
خدا در زیر پایت کوچه می ریزد
خدا حد گلیمش را نمی داند
نمی داند که اینگونه پریشانم

برای وصف زیباییت باید که
فقط در فکر ماه بهتری باشد
خدا حقی ندارد عاشقت باشد
فقط من پای دلتنگیت می مانم

دلیل سربه زانوهای دلتنگی!
بخواه از من دلیل گریه ات باشم
دلیل کوچه گردی های عصرانه!
بیا یک عصر پائیزی ببارانم




عنوان شعر سوم : و
و
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
این دو شعر تقریبا مصداق‌هایی از سادگی و تصنع‌اند. در شعر دوم برجسته‌ترین نکته وصف‌ها و تصاویر است و تقریبا در هر بند، که در واقع یک بیت است، این پرسش ایجاد می‌شود که این شبیه‌سازی‌ها چه حاصلی داشته است؟ یکی از علت‌های موثر واقع نشدن تشبیه‌ها، می‌تواند متعدد شدن تصاویر باشد و علت دیگر ایجاد نشدن شبکۀ قوی و منسجم معنایی میان اجزای تشبیه. بیت اول که به مصرع «برایت یک بغل هشتاد و هشتم من شبیه شعله‌‌های سبز تهرانم» می‌انجامد هیچ لطافت و معنای ارجمندی در بیت خلق نشده است. یک بغل هشتادو هشت و شعله‌های سبز به برجسته‌سازی مفهوم چه کمکی کرده است؟ جز این که شاعر خواسته تعبیری نو و متفاوت خلق کند، بدون این که از این تعابیر بیشترین و بهترین بهره‌ها در راستای اثرگذاری کلام کسب شود. در بند یا بیت بعد نیم‌مصرع «به حصر خانگی با تو بینجامد» خوب ساخته شده اما بلافاصله در سطر بعد تعبیر «تهران آغوشت» این خوشایندی را مخدوش کرده است. همچنان که در بیت بعدی نیز با سطر «بزن با ایل قاجارت به کرمانم» و عبارت «تبریز رقصت» باز به همان پرسش که اشاره شد، می‌رسیم.
در خوانش ادامۀ شعر باز می‌پرسیم: حاصل این تصویرها که در چهار مصرع یا یک بیت بیان شده است چیست؟ تصور کنیم که خزر و خلیج فارس با رقص معشوق به رقص بیایند و عاشق نیز که کویری میان این دو آب است، به رقص آید. در تصویرسازی به ظرایفی باید توجه داشت که حاصل آن خوش‌ساخت و دلنشین شدن سخن خواهد بود. به این تعبیر دقت کنیم: «آمد بهار جان‌ها ای شاخ تر به رقص آ»؛ در این تصویر رقص شاخه با نوا و هوای بهار بسیار خوش و دلنشین است. وقتی «رقصیدن» را برای دریا به کار می‌بریم اگرچه از تناسب‌ها اندکی دور شده‌ایم، باز هم پذیرفتنی است چرا که دریا به هرحال حرکتی و جنبشی دارد که با امواج کوتاه و بلندش چشم‌نواز و خوشایند است اما دشت کویری که با حس باران به رقص آید، تصویری به خوشایندی شاخ تر و موج دریا نخواهد ساخت. حال به بیت بعد توجه کنیم که شاعر خود را، با رعایت تناسب میان اجزای تشبیه، به کودک بازیگوش و بی‌تاب برای چیدن شاتوت لب معشوق شبیه دانسته و تصویر زیبایی ساخته است. البته در زبان بیت اندکی توجه به ظرایف نیز نیاز است چرا که در عبارت «شاتوت سرخ بی‌پناه»، صفت سرخ برای شاتوت هرچند تاکیدی بر رنگ‌هاست و برجسته ساختن این رنگ در میان برف است، اما حشو است و بهتر این است که صفتی غیرمنتظره و متمایز برای شاتوت بیاید تا از ترکیب وصفی معمولی فراتر رود و موثرتر باشد. همچنین بی‌پناه بودن هم برای شاتوت لب چندان توجیه نشده است:
لبت شاتوت سرخ بی پناهی که
میان برف اندامت رها مانده
در شعر دوم علاوه بر تصویرهای متعدد و کم‌اثر که گاهی به تزاحم تصویر نیز رسیده است، شاعر بندهای پایانی را به مسامحه و آسان‌گذری نوشته و در برخی مفاهیم رعایت ظرافت‌های زیباشناسی نشده است، ربط سطرها ضعیف شده و بعضی تعبیرها روشن و لطیف نیست؛ «خدا حد گلیمش را نمی‌داند»، « خدا در زیر پایت کوچه می ریزد»، «خدا حقی ندارد عاشقت باشد».
برخلاف شعر دوم، شعر اول که برای مادر سروده شده است از دقت‌ها و ظرافت‌ها و صمیمیت زبان و حال برخوردار است. تعابیر دلنشین و خوش‌اند و پیداست که شاعر با دقت تمام هر کلمه را برگزیده و کنار کلمات دیگر نشانده است و تصاویر نیز اغراق‌ها یا تصنع‌های مخل ندارند. زبان به ظرافت‌های قابل توجهی رسیده و شاعر بسیار سنجیده و دقیق از هر واژه استفاده کرده است. همچنین برخی تعابیر و تصاویر بومی به شعر ارجمندی و قوت بخشیده است. یک دو لغزش زبانی کوچک در شعر دیده می‌شود که به راحتی قابل اصلاح است: «خواب و رویای تو دلشادترین دختر ده / گر چه آخر زن باران زده تعبیر شدی»؛ در این بیت نحو جملات نیازمند توجه به ظرافت‌های زبانی است و قطعا شاعر از عهدۀ اصلاح آن بر خواهد آمد. یک نکته هم که بهتر است در این غزل مورد توجه باشد قوت دادن به ارتباط مصرع‌های هر بیت است. در برخی ابیات رابطۀ منطقی، هنری یا معنایی قوتمندی ایجاد نشده است.
خوش دارم ضمن آرزوی موفقیت برای شاعر ارجمند، این متن را با این مصرع زیبا به پایان ببرم:
زن دیروز پر از عشق در آغوش تو مرد.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی. تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران ـ دارای گواهینامه پایان دوره آموزش ویراستاری از جهاد دانشگاهی و فعالیت در این زمینه. ـ گذراندن دوره‌های خوشنویسی در ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.