آماده ی پرواز...




عنوان مجموعه اشعار : هیس
شاعر : کیمیا شفیعی


عنوان شعر اول : در ادامه اقای کیارستمی
صبح که خانه را ترک می‌کنم، جوانم
و شب، پیر به خانه باز می‌گردم
با اندوهی هزار ساله
چهار دیواری خانه‌ام،
آرام و صبور
پذیرای پیرمردی است که
سحرگاهان جوان برمی‌خیزد.

- و این همان حکایت پدرانمان است
که هر روز پیرتر
و هر ساعت دست خالی تر
و هر ثانیه ناامید تر از دیروز
به چشمهای چشم انتظار همسران امید
و با بی جانی فرزندانشان را در اغوش حسرت های تازه میکشند !
- لعنت به مسببش !
#هیس‌شیخانی

عنوان شعر دوم : و من منم
و من از عشق همه خبردارم
و من دانا تر از خوشان به قلبشانم
من از هر کسی بیشتر به ندایشان اگاهم
و من بیشتر از انچه میپندارند دردشان را فهمیدم
و من با عشق شنوای حرفایشان شدم
و من همانقدر که نیاز به دلداری بودم دلداریشان دادم
و من همان اغوشی که سالها منتظرش بودم را تحویلشان دادم
و من درست مث خواهر کنارشان ایستادم
و من صندقچه ای شدم از رازهایشان
و من درست شبیه مادری شدم که دلسوز فرزندش است
و من همانقدر که یک عاشق بدنبال عشقش است به انها عشق هدیه دارم
و من بیشتر از هر وقتی ساعتها برای مشکلاتشان بدنبال راهی گشتم
و من همیشه بدنبال خطا هایشان دویدم و انهارا از روی زمین به نحوی جارو کردم
و من خدا نبودم من منی بودم که سالهاست منتظر چنین فردی میگردم ولی اما ..
هرگز هیچکس از من نپرسید درد تو چیست
و هرگز هیچکس نپرسید که هدف از این همه محبتت چیست
و هرگز هیچکس نپرسید جز آن که بدنبال منافع خویش و دنبال فتنه(بدی) میگشت
و هرگز هیچکس نخواست انگونه که من بودم برای ساعتی با من صمیمانه باشد و من بی هیچ منتی ...!

عنوان شعر سوم : برای دیبا
غمِ در چشمانت هنگام خندهایت چه میرقصید
مِیِ در لبهایت چه دل میربایید ان هنگام که یار هر دم برایشان دل تنگ میشد
ذلفِ مشکیت رقص کنان دست در دستای باد بود
ان دخترک مو مشکی انکه یارش در پی اوست انکه هر دم موهایش با باد یکی میشد کیست انکه اوایش اوا را میلرزاند در این گوشه و ان گوشه نگردید پری نیست
به رخش بنگر بین دیبای چشمانش خبر از اتش پنهان میدهد
بنگر که اینبار دوای درد اب نیست رفیق
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
به کیمیا درود و امیدوارم بی هیچ عجله ای و هیچ سرآسیمگی، در این فضا بیاموزد و آموخته هایش را در آفرینش های شعری اش تمرین کند. اگر همین سه شعر را آینه ی تلاش و تبلور دانسته های او از عالم خلق ادبی محسوب کنیم جای خوش وقتی است که فرصت های بسیاری پیش روی اوست که بخواند و بنویسد و از آفرینش های خود لذت ببرد و جهان خود را با مخاطبانش قسمت کند.
در پیام پیوست آثار شما، جمله ای وجود دارد که همه ی تلاش منتقدان این پایگاه برای رسیدن به چنین دریافتی است. این که شما بتوانید آن چه در ذهن شما می گذرد را به شیوه ی هنری و با شگردهای خلاقه به اثری ادبی تبدیل کنید. بنابراین نکات پیشنهادی را به دقت مطالعه کنید و در آثار پس از این خود وارد نمایید.
شما از ذهن شاعرانه ای برخوردار هستید و این شاعرانگی را می توان به گواهی رابطه ای که با محیط اطراف خود دارید، پدیدارسازی هیجانات درونی و برخورداری از سطح معقولی از واژگان کشف و دریافت کرد. اما آیا همه ی این ها برای این که شما به مقصد برسید کافی است؟ پاسخ خیر است.
کیمیا شفیعی نیز به مثابه ی همه ی دوستان نوآمده ی ادبیات سعی می کند دلبستگی هایش را مو به مو با مخاطب خویش در میان بگذارد و همین گزارش گونگی باعث می شود که شاعر بدون آن که بخواهد شیفته ی توصیفات و تعاریف شود و به این نکته که شعر میدان گزارش نویسی و شرح دادن ها نیست توجه نکند.
شاعر باید هوشمندانه مخاطب خود را به دنبال بکشاند و برای این همراهی نیاز نیست که دقیقاً مخاطب را از جاده های سهل و بدون دست انداز عبور دهد بلکه باید با تغییر روال عادی زبان و مختصر کردن عادات و آداب زبانی او راچابک تر بار بیاورد تا سختی های خلق ادبی را با هم تجربه کنند. به عنوان مثال به دو سطر نخست شعر "در ادامه ی آقای کیارستمی" توجه کنیم:
- صبح که خانه را ترک می‌کنم، جوانم
و شب، پیر به خانه باز می‌گردم
کار شعر بازسازی ذهنیت ما و خلق دوباره ی واقعیت هایی است که با آن ها مواجه ایم. اگر در این دو سطر بخواهیم جوانی و پیری مورد نظر را بیافرینیم حتماً باید این اتفاق در شکل ظاهری سطرها نیز به چشم بخورد. اگر بنا به عدم پذیرش توصیف صرف و خودداری از گزارش باشد می توان این کنش ذهنی را به شکلی که در تغییر زیر در متن داده شده است بیان کنیم:
- صبح که خانه را ترک می‌کنم، جوانم
و شب/ اندوهگین
چهار دیواری خانه‌ام
پذیرای پیرمردی است که
هر سحرگاه جوان برمی‌خیزد.
در واقع در این تغییر کارگاهی می خواستم به شاعر جوان یادآوری کنم که در لحظه ی سرایش شعر که لحظه ی سیلابی و شتابانی است نمی توان ساختار اجرایی شعر را توامان سامان داد اما وقتی آب ها از آسیاب افتاد باید به شعر برگردیم و دستاورد انقلاب ذهنی خود را اصلاح کنیم.
یادمان باشد که با استفاده ی زیاد از ترکیبات وصفی مثل (اندوهی هزار ساله/ چشم های چشم انتظار/ آغوش حسرت های تازه/ زلف مشکین و ...) و ترکیبات اضافی شعر را از به حالتی تصنعی سقوط می دهیم که انگار می خواهیم با زیبنده کردن آن، آسیب ها و ضعف هایش را پنهان کنیم که مطمئناً از چشم منتقدان و مخاطبان هوشمند دور نخواهد ماند.
نکته ی دیگری که به شاعر باید توصیه کنم معاصرت زبانی است. بدین معنی که استفاده ی مطلق از نحو و نهج زبان ادبیات گذشته، به حذف ضرورت هم عصری شاعر با مردمان پیرامونش می انجامد. آیا استفاده از واژگانی هم چون (می/ زلف/ دل ربودن/ دیبا و ...) به ادبیت کلام منجر می شود و یا صرفاً رونویسی از ابزار و ادوات شعر کلاسیک است؟ می توان با بهره مندی از توانش های واژگانی و ساختار نحوی شعر کلاسیک، طرحی نو درانداخت و کلیت مفهومی خود را به همان شکل و شیوه ای که در دو سطر نخست شعر اول مثال زدنی است انتقال داد.
در دو متن دوم و سوم کیمیا به جای شعر، انشا نوشته است و مختصات ادبی در هر دو متن قابل مشاهده نیست و البته این هیچ اتفاق عجیب و غریبی نیست و همه ی ما در آغاز راه به دلیل عدم اشراف بر شکل های شعری و زبان ادبی به بیراهه هایی کشیده می شویم که پس از اندک زمانی متوجه ی راه و اصول روندگی خواهیم شد.
امیدوارم به همین اندک در دیگر شعرهای او شاهد تمایزاتی باشیم.
درود

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۱
کیمیا شفیعی » 9 روز پیش
سلام به شما استاد عزیز ممنونم از نقد قشنگتون خیلی خوشحالم که به این خوبی و قشنگی راهنماییم کردین امیدوارم دفعه ی بعدی که شعری رو اماده میکنم اشکالاتم رفع شده باشه با تشکر از نقد خوبتون استاد بزرگوارم ^-^

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.