مسأله‌ي رديف




عنوان مجموعه اشعار : همای سعادت آباد
شاعر : مازیار(نسیم) حسنی


عنوان شعر اول : دلگیری یک حادثه
عاشق از فکر تو در خواب دلش می گیرد
آسمان بی رخ مهتاب دلش می گیرد

آن قَدَر جای خودت عکس تو را می بوسم
که همین عکس تو در قاب دلش می گیرد

رد نشو از لب این پنجره کز عطر تنت
توی گلدان گل بی تاب دلش می گیرد

《گر به مسجد روم ابروی تو محراب من است》
پیش ابروی تو محراب دلش می گیرد

دل من بی تو چنان قوی اسیریست که با
خاطرات شب تالاب دلش می گیرد

آنچان عکس تو در آب شبیه است به ماه
که شب از عکس تو در آب دلش می گیرد

به هوای تو وزیده ست به گلزار《نسیم》
لطف کن ای گل و دریاب.... دلش می گیرد

عنوان شعر دوم : صبا
صاحب قلب من آن است که خود می داند
یار شیرین سخن آن است که خود می داند

بی تو در باغ دلم مرغ هم آوازی نیست
بلبل این چمن آن است که خود می داند

ای بدانید! که تا جان و دلی هست مرا
جان من در بدن آن است که خود می داند

در مجالی که بتان قصد اهانت دارند
حضرت بت شکن آن است که خود می داند

تا زمانی که در این حادثه پروانه منم
شمع این انجمن آن است که خود می داند

گفت با خنده: 《نسیما》 تو بگو یار تو کیست؟
گفتمش: یار من آن است که خود می داند

عنوان شعر سوم : نوشدارو
فصل خرما بود و نای چیدنم دیگر نبود
گل رسید و فرصت بوییدنم دیگر نبود

دیدنم را خواستی اما کمی دیر آمدی
آمدی وقتی که شوق دیدنم دیگر نبود

در درون سینه ام صدها سوال بی جواب-
مانده بود و طاقت پرسیدنم دیگر نبود

بغض بی رحمی پری! راه گلو را بسته بود
ابر بودم جرئت باریدنم دیگر نبود

گفته بودم تا ابد لبخند خواهم زد ولی
آن دلیل تا ابد خندیدنم دیگر نبود

همچو فرهاد ای 《نسیم》از داغ شیرین مانده بود-
در سرم شور و سرِ شوریدنم دیگر نبود
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
پيش از اين، حداقل دو نوبت ديگر هم درباره‌ي تجربه‌هاي سراينده‌ي اين سه اثر كه از دوستان باسابقه‌ و پركار پايگاه نقد شعر محسوب مي‌شوند نوشته‌ام و اين بار هم مثل دو نوبت قبلي با يك پرسش مهم و بزرگ در ذهنم مواجهم: آيا اين دوست گرامي ما در هر نوبت ارسال اثر، فقط آثار جديدشان را براي پايگاه مي‌فرستند يا در كنار آثار جديد، بخشي از كارهاي قديمي ارسال‌نشده‌شان را هم ارسال مي‌كنند؟ دليل پديدآمدن اين پرسش هم اين است كه معمولا فاصله‌ي موجود بين آثار، آن‌قدر زياد است كه باورنكردني‌ست؛ يعني برخي سروده‌ها و خصوصا برخي ابيات، فاصله‌ي زيادي با بيت‌هاي ديگر دارند و اين همه تفاوت را به‌سختي مي‌شود تحليل كرد.
در سه سروده‌ي پيش رو، مهم‌ترين مسأله‌ي موجود، رديف است؛ يعني اينكه در هر سه اثر، سراينده، مهار متن را به دست رديف سپرده و متاسفانه در موارد زيادي، نتيجه‌ي قابل قبولي حاصل نشده است. تفاوت موجود بين سه اثر نيز دقيقا حاصل نوع برخورد با رديف است. در دو اثر نخست، توفيق سراينده در اين زمينه كم بوده اما در غزل سوم كه توفيق بيشتري در پروردن رديف داشته، بيت‌هاي بهتري سروده است. بر همين مبنا و به همين دليل، در اين نوشتار، بيش از هر چيز ديگر، بر نقش و كاركرد رديف، تمركز خواهيم داشت.
در اثر نخست، رديف «دلش مي‌گيرد» در بيشتر بيت‌ها كاركرد درستي ندارد؛ چراكه متاسفانه سراينده به معناي دقيق اين فعل توجه نداشته و تسامحا آن را در معاني ديگر نيز به كار برده و همين نوع كاربرد باعث شده كه هم مضمون بيت شكل نگيرد، هم حس آن از كار درنيايد و هم با مسائل بياني و نحوي گوناگون مواجه باشيم. مثلا در مصراع نخست، ظاهرا منظور سراينده اين بوده كه «عاشق از فکر تو در خواب، دلتنگ می‌شود». در مصراع دوم همين بيت، كاركرد بياني فعل، درست است اما چون شبكه‌ي تصوير، براي كامل‌شدن، به قراين كافي نياز دارد، فعل، نمود عيني ندارد و مخاطب نمي‌تواند با درك روابط موجود در شبكه‌ي تصوير، رخداد را دريافت و باور كند. مثلا اگر در پردازش مضمون، به تاريك‌شدن آسمان پس از رفتن ماه اشاره شده بود، مخاطب اين اتفاق را به عنوان نشانه‌ي دلگرفتگي آسمان، خوانش مي‌كرد اما در وضعيت موجود، فقط بايد بشنود، بخواند و بدون هيچ دليلي، بپذيرد. اينجاست كه ما با كاستن نقش مخاطب در رخداد متني، ميزان جذابيت متن براي او را به‌شدت كاهش مي‌دهيم. در بيت دوم، باز هم معني رديف، به دلتنگ‌شدن، نزديك‌تر است؛ در بيت سوم نيز همين‌طور و بيت‌هاي بعد و بعد و بعد. حتي گاهي كاركرد معنايي رديف، وارونه هم مي‌شود؛ زيرا «گرفتن دل» معمولا با ناراحت‌شدن فرد از يك رخداد يا تصوير، همراه است؛ حالا وقتي مي‌خوانيم «آنچان عکس تو در آب، شبیه است به ماه / که شب از عکس تو در آب، دلش می‌گیرد» بايد چه برداشتي داشته باشيم؟ آيا تصوير ماه آزارنده است؟ آيا تصوير يار ـ چه در آب و چه در تماشاي مستقيم ـ آزارنده است؟ نه! مشكل اينجاست كه در همه‌ي موارد، سراينده مي‌خواسته بگويد چيزها و كسان، دلتنگ تو مي‌شوند، دلشان براي تو پرپر مي‌زند و معاني‌اي از اين دست اما فعل درستي نداشته است. و البته كه انتخاب اين فعل، نتيجه‌ي تحميلات وزن و موسيقي كناري بوده است. در تمامي اين ابيات، توضيح و قيدي كم است وگرنه فعل رديف، مي‌توانست كاركرد درستي داشته باشد. گلدان دلش مي‌گيرد، نه چون تو مي‌گذري؛ چون بي‌توجه به او مي‌گذري و... .
در غزل دوم، باز هم رديف، تنيدگي چنداني با ابيات ندارد و به همين دليل به‌راحتي مي‌توان در هر سطر، هم پديده‌ها و هم رديف‌ را تغيير داد بدون آن كه اتفاق خاصي براي بيت بيفتد.
اما در غزل سوم، وضعيت، متفاوت است و در چند بيت، رديف، به‌خوبي هم در نحو جملات، محكم نشسته است و هم در كامل‌شدن مضمون و ضربه‌ي حسي آن موثر است. بيت‌هاي چهارم و پنجم اين سروده، نسبت به سن و سابقه‌ي دوست سراينده‌ي ما ستودني‌ست و انتظارات ما را از ايشان بالاتر مي‌برد. اميدوارم كه تعداد چنين ابياتي در آثار بعدي ايشان، بيشتر باشد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.