روزی دوازده نوبت و هربار ساعتی!



عنوان مجموعه اشعار : حرفها
عنوان شعر اول : حرفها
حرف ها

یک شب به خوابم آمدی دوست
چشمانِ تو بویِ نمک می داد،
تر بود
مثل همیشه کلّ شب را
از رازِ دل گفتیم
گفتی؛
شنیدم
دردِ تو دردِ همخوابگی بود و
او در حسرتِ آمیختنِ با «تو»
از ملال گفتی از شوق گفتی
او می تپید
من می شنیدم
تو مدّتی از یار دور بودی
حالِ تو، حالِ آزمودن بود
یا حالی شبیهِ آن
کاش می فهمیدم
یک شب به خوابم آمدی دوست
چشمانِ تو آرام بودند
تو مستِ وصلِ یارِ خود بودی
من مستِ تماشای تو بودم
از قلبِ تو من باخبر بودم
از قلبِ من
تو بیشتر حتّی
در لفّافه با من حجّتِ خود را
تمام کردی
تو با خبر بودی؛
همین کافیست
کلّ وجود من تو را می خواست
خاموش ماندم در جوابِ او
وحشی شد و
افسارِ خود را می کشید و
بر دنده هایم مشت می زد
گاهی رهایش می نمودم
امّا سفت
باز می گرفتم آن را به مُشتم، چون
او شوقِ وصلت را تقاضا داشت
آن پیش پا افتاده بود هرچند
در ذهنِ من، امّا تو می گفتی:
با دوست
عشق هرگز.
او می شنید و پارس می کرد
بی چاره
افسارِ او را می کشیدم
او در خیالِ خود تو را داشت
او این خیال را واقعی می خواست
او می تپید و می غرّید و
دندان نیشش را عیان می ساخت
من درد داشتم
تو
تو با خودت در کشمکش بودی
ای دوست؛
شبی مهمانِ من بودی
شاید که تو یادت نمی آید
من عاشقت بودم برای یک سال
یا بیشتر از یک سال
حرفِ نگفته بینمان کم بود
تو از دلِ من باخبر بودی
کاش
از دلِ من با خبر بودی
کاش
نمی دانستی
یادت می آید ای رفیقِ من؟
گویی همین یک لحظه یا یک ساعتِ پیش
دستِ تو در دستانِ من بود
قلبِ تو سرگردان بود
چشمِ تو خوابید
من بیدار ماندم بیتاب ماندم
از خاطرت آنروز را
دستانمان را
احساسِ من را حذف کن
فراموش کن دوستَت دارم به این صورت
بگذار حرف ها
با ما بمانند

عنوان شعر دوم : راز

تو باید بدانی که زیبایی
گرچه من لایقت نیستم
هرچند تو به شدّت خوبی
هرچند من ترحّم برانگیزم

در میان حرف های بیهوده
اندکی عشق را نثارم کن
موقع در آغوش کشیدنم
من همانم که می خواهی، فرض کن

سرم از خشم و آشوب و آشفتگی پر است
قلبم امّا فقط تو را می خواهد
درک می کنی حسّ من را که معلوم است
دل دیوانه به دیوانه می ماند

روزهای با تو بودنم چه شیرین بود
چه خجسته شبانی که بی خواب شدیم
درد ما یکی و هر دو بی درمان بود
اشک ها ریختیم و مست و بی تاب شدیم

دردهای ناگفته و رازهای مگو
روحمان را ذرّه ذرّه می بلعید
ما و این منشور چند پهلو
قلبم هر لحظه با درد می جنگید

کاش من روح سرگردان بودم
آرزو می کنم مرا نمی دیدی
جسم تو، روح تو، صاحبت بودم
شبرو خوابی که تو می دیدی

تو بمان لحظه ای ساعتی صد سال
تا تو هستی زمان نمی گذرد
دل تو جای دیگر است و با این حال
گوش من فقط تو را می شنود

تو، تمام گنج های دنیایی
مجتمع در یک تن خاکی
از خودت بیزاری اما خوب
قدر زیبایی ات را می دانی

گردنم بوی مادربزرگ می دهد
بو بکش مرا با تمام وجود
قلب پاره ام آغوش گرم می طلبد
کاش مادربزرگم حالا اینجا بود


عنوان شعر سوم : قبله
ابلیس به آدم سجده نکرد و مرتد شد
ما سجده می کنیم خدا مگر عشق نیست
در آتشی می سوزیم به اشتیاق که خود
برافروختیم و خودکرده را تدبیر نیست
روزی دوازده نوبت و هربار ساعتی
قبله نما دل است و مقصد نماز نیست
مدح کسی گو که در تخت تو جا شود
در آستان او به اذن دخول احتیاج نیست
هرگز به این دین کافر نخواهی شد
شعدی! تو خود باش که هیچ ره راست نیست
نقد این شعر از : احمد امیرخلیلی
باسلام
این اولین شعر از شماست که برای پایگاه نقد شعر ارسال می شود. به شما خوش آمد می گویم و امیدوارم ارتباط شما با این پایگاه مستمر باشد تا آنچه از ابتداییات نوشتن لازم است را بیاموزید و سپس دست به نوشتن شعر ببرید.
علی ایحال باید بگویم شما در بهترین سن ممکن برای نوشتن و نقد شدن هستید و فراموش نکنید در هیچ دوره ای از نوشتنتان از شنیدن نظرات دیگران در مورد آثارتان غافل نشوید چرا که در هر نقدی جهان بینی خاصی نهفته است که ممکن از است از منظر شما مغفول مانده باشد.
اما شعر گفتن مانند هر کار دیگری در دنیا نیاز به آموزش یک سری مبانی اولیه دارد. اصولی چون وزن و عروض و قافیه و ساختار و بافتار و مضمون پردازی و الی اخر.
برای دانستن این مبانی کتاب "روزنه" محمدکاظم کاظمی را از انتشارات سپیده باوران تهیه کنید و بخوانید.
اما منتقد دقیقا مانند پزشک است که از درد شما می تواند به شما دارو تجویز کند و من با خواندن متن های شما چند تجویز هنری برای شما دارم:
یک: کتاب بسیار بخوانید. در هر زمینه ای از شعر تا رمان و داستان و نمایشنامه در هر موضوعی از اجتماعی و سیاسی و تاریخی و... . کتاب باعث می شود شما منبعی از زیبایی های نوشتاری را در خود ذخیره کنید.
دو: فیلم و سریال زیاد ببنید. سینمای ایران را کنار بگذارید و سراغ فیلم های کشورهای دیگر بروید. اینکار باعث می شود جهان بینی های تازه را به سرعت دریافت کنید.
سه: موسیقی خوب ریاد گوش کنید مخصوصا موسیقی غرب را به همراه ترجمه متن. اینکار باعث می شود عاطفه شما در سطح بالایی برای نوشتن رقیق شود.
چهار: به گالری ها و تئاترها بیشتر سر بزنید. اینکار باعث می شود نگاه هنری شما تیزبین شود.

سیدحسن حسینی می گوید: "هنر برای هنر، نردبان است برای نردبان"
بدون شناخت هنرهای دیگر نمی توانید در کار خود یک هنرمند منحصر به فرد شوید.
برای نوشتن با زیست شما نوشتن باشد نه فقط قلم شما در حال نوشتن.
موفق باشید.

منتقد : احمد امیرخلیلی

احمد امیرخلیلی شاعر و ترانه سرا متولد 1368 است. وی سال 91 عنوان نفر اول جشنواره شعر فجر در بخش ترانه سرایی را به خود اختصاص داد. در کارنامه او سابقه همکاری با خوانندگانی چون علیرضا قربانی، محمد اصفهانی، فریدون آسرایی، حجت اشرف زاده، سینا شعبانخانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.