حرکت بر لبه ی تیز تیغ




عنوان مجموعه اشعار : حدیث
شاعر : کاظم رستمی


عنوان شعر اول : 1

در جریان بود
انسانیت
در گیر و دار کوچه های شهری با معرفتی گم شده
که رفاقتی نیست
در کنه ماجراهای دست نخورده ی تاریخ
که باید نمازت را با جماعتی بخوانی که به خونت تشنه اند
می گسلند از هم زنجیرهای زره
خون گریه می کنند تیرهای زهرآگین
در مظلومیت پدر خلاصه می شوی
در معصومیت مادر
کدام برگه از درد را تورق خواهی زد
بیا به دردهایت گریه کینم
در خانه ای که با تو غریبند دیوارها
سایه ها
قصه ی خداحافظی ات را کوزه های آغشته به زهر
خوب می دان


عنوان شعر دوم : 2

به تصویر کشیده بود
زیباترین دلدادگی را کودکی
همه ی قطرات خون نیز خون گریسته بودند
از چشم های با او آشنا
نا آشنا بودند نیزه ها و تیرهای کمانی که از هم جدا می شدند
تیرها و کمان ها
آهی از دل برون خواهی داد
وقتی تنش را به تنی گره خواهند زد
آهن هایی گداخته از گرمای جهالت
به شهادت تو شهادت داده اند
دستهای بریده ی از تن
صورتهای خونی
و آغوش های لبریز از جراحت


عنوان شعر سوم : 3

به قاسم تو قسم خورده بودند
کینه های سر باز کرده
تنش روی اسب کشیده خواهد شد
پاهایی آویزان از زخم های بی شمار
انگشت های حیرت به دندان بودند
حرامیانی گرسنه ی شیادی
و کیسه های زری مرعوب کننده
قسم خورده بودند به قطرات خون
تکه تکه اش
تکه تکه می شوم
قطعه به قطعه
محزون از قطعاتی درج در تاریخ ها
شجاعتش را چشم ها به تصویر کشیدند
ثبت در دل ها بود
که اسبها رم می کردند
لعنت به جسارت حرامیان
کینه ها در دل
عداوتی دیرین را جار می زدند
سنگ ها
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد سه اثر ارسالی از دوست عزیز و نادیه ام جناب آقای کاظم رستمی درخدمتم.
نوشتن از موضوعاتی که در ذهن و ضمیر مخاطب سبقه ی دینی و تاریخی دارد می تواند کار را برای شاعر سخت کند.شاعر باید بتواند چیزی بگوید که هم تازه و بکر باشد و هم زیباشناسانه باشد و هم خالی از هنر نباشد و در عینیت و ذهنیت مخاطب نیز بتواند نفوذی روشن داشته باشد.از طرفی شاعر باید بداند که پیشتر از او بارها و بسیار در این حیطه نوشته های زیادی رقم خورده است و هر کدام از انها می تواند یک رفرنس برای شاعر باشد.جدای این رفرنس های ادبی و هنری،شاعر باید به رفرنس های درجه یک تاریخی و دینی نیز مسلط باشد وگرنه دچار تزلزل تفکری خواهد شد و این تزلزل می تواند شکافی باشد بین دانسته های مخاطب و مطالب ارجاع داده شده در متن.یابدمان نرود هرکدام از این ها می تواند پی نوشت داشته باشند و هر پی نوشتی باید ارجاعی درست باشد که درون متن به بهترین شکل ممکن بیان شده است وگرنه برچسب بی سوادی بر پیشانی اثر خواهد خورد.یادمان نرود قرار نیست چون شعر می نویسیم و یک اثر هنری خلق می کنیم می توانیم خیلی چیزها را نادیده بگیریم.از طرفی دیگر شاعر باید به ادوات تولید شعر و ابزارهای شعری مسلح باشد وگرنه هرچه بنویسد هرچقدر هم که درون مایه ی قدرت مندی داشته باشد از نظر شعری در جایگاه معتبری قرار نمی گیرد و یک اثر دم دستی محسوب می شود و به تعبیری دیگر هرچه می تواند باشد جز شعر و همه ی این خط قرمزها دست شاعر را برای حرکتی تازه می بندد و اینجاست که قدرت یک شاعر نمایان می شود.
در این سه اثر نیز که دوست عزیزمان جناب آقای کاظم رستمی عزیز ارسال کرده اند با دست بسته ی وی روبرو هستیم.اینکه شاعر چقدر توانسته است به شعر برسد و یا اینکه چقدر توانسته است از ابزارهای تولید زیبایی بهره ببرد و اینکه چقدر توانسته است ابداعاتی را انجام بدهد که کار را به مرز هنر نزدیک کرده است و اینکه چقدر در اصل ماجرا دخل و تصرف شده است بدون اینکه متن اصلی دچار تزلزل شود و یا اینکه شاعر اثر خود را در کجای تاریخ ادبیات قرار داده است و یا از این دست سوالات که همه ی آنها جواب های درخوری به مخاطب نمی دهند.با پاسخ هایی اینچنین:
یعنی ما با شعر روبرو نیستیم.
یعنی اینکه شاعر از ادوات شعری بهره نبرده است.
یعنی شاعر نتوانسته است تولید زیبایی کند.
یعنی ابداعی توسط شاعر دیده نمی شود.
یعنی شاعر در متن ماجرا دخل و تصرفی نداشته است.
یعنی اینکه این سه اثر در هیچ کجای تاریخ ادبیات ماندگار نخواهند بود.
در این سه اثر بیشتر از اینکه شاعر مخاطب را به سمت شعر هدایت کند به سمت ناشعر هدایت کرده است.حال این ناشعر چیست؟
شاید شعار
شاید یک بیانیه ی نیم بند تاریخی
شاید خوانشی از چند صفحه ی تاریخ
شاید یک متن
شاید یک تقریر و انشا
و شایدهای دیگر که هر کدام برای خودشان مهم هستند اما شعر نیستند.
اگر از این موارد بگذریم می توانیم به بعضی از اشتباهات این سه اثر نیز موردی بپردازیم.
شاعر در این سه اثر نتوانسته است تولید موسیقی داشته باشد.نتوانسته است با انتخاب یک موسیقی مناسب شعری تولید هارمونی کند.وقتی این هارمونی نباشد مخاطب با اثر همراه نمی شود.بارها در این سه اثر شعر دچار سکته های موسیقی می شود که با یک خوانش بلند می توان آنها را پیدا کرد.به طور مثال:

- در گیر و دار کوچه های شهری با معرفتی گم شده
- می گسلند از هم زنجیرهای زره
- زیباترین دلدادگی را کودکی
و ... که از این دست سطررها در این سه اثر بسیار دیده می شود.این سه سطز به عنوان نمونه آورده شده است که هر کدام در پس و پیش خود در متن دچار سکته هستند و موسیقی کار را دچار زخم کرده اند.وقتی متنی دچار سکته های متعدد موسیقیایی باشد قطعا مخاطب آنرا می فهمد و نمی تواند با آن ارتباط برقرار کند.
یکی دیگر از ایرادات این سه اثر وجود کلمات ناهمجنس است.وقتی دایره ی واژگانی شاعر دچار نقص باشد شاعر نمی تواند در محورهای همنشینی و جانشینی به بهگزینی برسد و این که یک متن دچار زبانی چندپاره باشد یعنی عدم تسلط شاعر.به تعبیر دیگر واژگان ناهمجنس سبب ساز افتی بزرگتر می شود به اسم چندپارگی زبانی و پرش های زبانی در بازه ی زمان.اینجا نیز از این قاعده دور نیست.باهم چند واژه ی ناهمجنس را مرور می کنیم :

- کنه
- می گسلند
- زهرآگین
- تورق
- مرعوب کننده
و ...به طور مثال پنج کلمه را بیان کرده و با اشاره به این کلمات که واضح و گل درشت هستند می توان الگویی رسم کرد برای باقی کلماتی که از این دست هستند و آن اینکه هیچ کدام از اینها در پس و پیش واژگان خود در یک خانواده نیستند و این هم خانواده نبودن یعنی ضعف دایره واژگانی.
نکته ی دیگر این است که شاعر باید بداند روی لبه ی تیز تیغ حرکت کرده است و نتواننسته است از تکرار مکرارت ادبی پا فراتر بگذارد.
شاعر نتوانسته است تصویر سازی کند.نتوانسته است به آن های شعری برسد.نتوانسته است مخاطب را هیجان زده کند و یا حتی نتوانسته است هیجان مخاطب را فروکش کند.نتوانسته است مخاطب را سرجای خودش نگه دارد.لحن موجود در این سه اثر چیست؟چند صدایی در این آثار وجود ندارد.حتی شاعر نتوانسته است موضوعات مورد نظر خود را از لایه ی سطح برداشته و به عمق هدایت کند.قاسم همان قاسم است بدون اینکه مخاطب برای کشف و درکش اندک کوششی کند و لذتی از کشف قاسم ببرد.این یعنی شاعر نتوانسته است تولید شعر کند.به راحتی می توان سطرها را از جایی برداشت و به جای دیگری برد.می توان حتی تقطیع ها را بهم زد و سطری را شکست و به سطری دیگر هدایت کرد.حتی راحت تر اگر بگویم اینکه اگر عنوان بندی شعر یک ،شعر دو و شعر سه را پیشانی هر شعر بردایم چه ادله ای وجود دارد که ما با سه شعر متفاوت روبرو هستیم؟هیچ ادله ای و این یعنی نداشتن خط روایی منسجم.یعنی نبودن استحکام در روایت.البته که ما در محورهای عرضی نیز دچار این تزلزل هستیم.
در انتها اینکه امیدوارم در اینده ی نه چندان دور شعرهای بهتری از این دوست عزیز بخوانم و لذت ببرم و به شدت مطالعه در شعر و موضوعات دینی و تاریخی را هم در بستر تاریخ و هم در بستر ادبیات به وی توصیه می کنم .با ارزوی بهترین ها برای دوست عزیزم جناب اقای کاظم رستمی.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.