مجموعه ای از نبودن ها ...




عنوان مجموعه اشعار : من
شاعر : هیام ازیتون


عنوان شعر اول : شکستن
هربار شکستم اما حق اعتراضی ندادند
و من چون زندانی بی گناه شهر که نتوانست بی گناهی اش را ثابت کند

هربار شکستم اما خود را از هر حرف و گله ای دور کردم
چون مادری که نازکتر از گل نگفت اما به وقت پیری اواره ی خانه ی سالمندان شد

هربار شکستم اما سکوت را به اعتراض ترجیح دادم چون گلدان زیبای مادر بزرگ که مادر با چسب تمام ان را بهم چسباند و پدر گلایه داشت که چرا هیچوقت مثل اولش نشد

من نیز همان گلدانی هم که هیچوقت مثل اول نشدم


عنوان شعر دوم : فریاد
فریاد میزنم تا صدایم به گوش ان چلچله ی مستان برسد
فریاد میزنم تا پیامم به تک تک دنیا برسد
فریاد میزنم تا بگویم کیستم و و چه کردم و چه میکنم
فریاد میزنم که شاید ان کس که ندید و باید میدید مرا ببیند
اما یادم نبود وقتی گوشی برای شنیدن نباشد فریاد که سهل هست زمزمه عاشقانه هم راه به جایی نبرد


عنوان شعر سوم : باطن زیبا
او را که دیدم عشق راچشیدم
این را نفهمید ان کس که بگفت
تو چه طور عشق را چشیدی
وقتی من حتی با او هم صحبت نشوم
چیزی نگفتم چون
چلچله ی عشق را هرکس نفهمد
پس چشم خود بستم و زمزمه کردم
ان کس که فهمید باطن زیبا عشق هست
ان کس فهمید که چه عشقی عشق هست
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد سه اثر ارسالی از سرکار خانم فاطمه لشکربلوکی در خدمتم.
آنچه به جایی نرسد فریاد است !!!
مهم ترین نکته ای که در این سه اثر وجود دارد خام دستی شاعر است در بیان و ایراد شعر و این خام دستی نیازمند این است که شاعر تلاش خود را دو صد چندان کرده تا بتواند شعر را به درستی بشناسد و بتواند از میان تمام تفکراتش پا پیش گذاشته و محصولی که ارائه می کند شعر باشد اما چیزی که در این سه اثر دیده و خوانده می شود شعر نیست و هنوز دوست عزیزمان راه زیادی را باید سپری کند تا به مرز شعر برسد.حال بعضی از نکاتی که نشان می دهد اینها شعر نیستند را با هم مرور می کنیم.
مهم ترین چیز نداشتن زبانی واحد و مستقل است.در هر سه اثر زبان های متفاوتی شنیده می شود.حتی در هر اثر نیز زبان دچار تغییر می شود و شاعر از یک زبان و الگوی رفتاری واحدی در زبان استفاده نمی کند.این عدم استفاده از روی تکنیک مدار بودن نیست بلکه از روی عدم شناخت است.البته که رسیدن به زبانی مستقل بسیار سخت است و توصیه می کنم شاعر در قدم اول تلاش کند به زبانی سالم برسد بعد در راه رسیدن به زبان شخصی خود کوشش کند و راه این رسیدن چیزی نیست جز خواندن و نوشتن و نقد شدن مداوم.
نکته ی بعدی که در این سه اثر هویداست و کار را دچار اسیب کرده است عدم شناخت صحیح شاعر از تقطیع شعری ست.سطرهای بلند و پشت سرهم که حداقل از لحاظ ریختی با ریخت شعر ازاد فاصله دارند.وقتی شعری از نظر تقطیع دچار مشکل باشد در واقع فرصت های مختلفی را هدر می دهد.فرصت لحن سازی و موسیقی سازی از مهم ترین آنها ست.معنا دچار عقب افتادگی خواهد شد و کذا و کذا.
نکته ی دیگر نداشتن تصویر است.شعرها از لحاظ تصویر سازی دچار اختلال هستند و با هیچ تصویر شعری روبرو نیستیم.
نکته ی دیگر نبودن آن و آنات شعری ست.ما در این سه اثر با هیچ آن شاعرانه روبرو نمی شویم و این خودش بسیار ضربه زننده است و آثار را دچار رخوت کرده است.
نکته ی دیگر شعاری بودن جملات است.شاعر مرز بین شعر و شعار را هنوز به خوبی نمی شناسد و آثار در مرز و حیطه ی شعار مانده اند تا مرز و مقام شعر.از ابتدا تا انتها که بخوانیم با انبوهی از شعار روبرو هستیم البته که خود شعارها نیز از قدرت و کیفیت بالایی بهره نمی برند و اصولا در کتگوری شعارهای دم دستی قرار می گیرند.
نکته ی بعدی استفاده ی پی در پی از گزاره های خبری ست.گزاره هایی که فقطط یک خبر شاید نه چندان مهم را مدام تکرار می کنند و مخاطب از محصول این شعرها چیز خاصی برداشت نمی کند.
نکته ی بعدی حضور حشویات بسیار زیاد در متن است.به راحتی می توان بخش های زیادی را از این متن ها حذف کرد و لطمه ای به اثار نخواهد خورد.
نکته ی بعدی کمبود دایره ی واژگانی ست.در هر سه شعر با یک دست واژگان روبرو می شویم که با هم یک معنا را متبادر می کنند و هم پوشانی معنایی دارند و این یعنی شاعر از دایره ی واژگانی خوبی برخوردار نیست.(البته با برداشت از این سه اثر).
نکته ی بعدی نداشتن تکنیک است.در این سه اثر هیچ تکنیک خاص و قلدری دیده نمی شود که شاعر به واسطه ی آن بتواند شعر را کمی بالاتر ببرد.
نکته ی دیگر ماندن هر سه اثر در سطح اولیه است و هیچ کدام از آثار نتوانسته اند خود را به سطوح دوم و سوم و دیواره های سوم و چهارم شعری هدایت کنند.
نکته ی دیگر توضیح در پایان بندی هاست.شاعر هر وقت به انتهای شعرش می رسد آنرا دوباره برای مخاطب توضیح می دهد مبادا مخاطب متوجه منظورش نشده باشد درحالیکه منظور شعرها بسیار ساده هستند و مخاطب در همان ابتدای کار متوجه شده است که شاعر چه می گوید.
نکته ی بعد یک دستی روایت است.البته این نکته به خودی خود دچار ایراد نیست اما وقتی روایت همه ی آثار یک شکل است این سوال پیش می آید که آیا شاعر از انواع روایت خبر دارد؟
نکته ی بعدی نداشتن موسیقی خاصی در این سه اثر است.
نکته ی بعدی نداشتن لحنی شاخص در این سه اثر است.
نکته ی بعدی لو رفتن سریع دست شاعر برای مخاطب است.
نکته ی بعدی توصیفی و توضیحی بودن شعرهاست.شعرها هیچ کدام به مرز استعاری و اجرایی نرسیده اند و در مقام حرفی بودن مانده اند.
نکته ی بعدی که شاید تنها نکته ی مثبت این سه اثر است این است که شاعر با تمام این ضعف ها دارای اندیشه است و این اندیشه مداری او به دلیل انسان بودن اوست و اینکه هر انسانی دارای اندیشه است اما آیا این اندیشه ها حتی اگر متعالی هم باشند در این سه اثر به تعالی رسیده اند؟بعید بدانم.وقتی ابزار مناسبی برای ساخت یک طرح زیبا نداشته باشیم قطعا آن طرح زیبا دچار بدریختی خواهد شد.اینجا نیز چنین است.ابزار مناسب در دست شاعر نیست تا بتواند با استفاده از آنها راه به جایی مناسب ببرد.
با نگاه به این تعداد نکته و نکات بسیار دیگر در فرم و ساختار می توان نتیجه گرفت که شاعر بسار خام دست و کم تجربه است و البته این خام دستی و کم تجربه بودن فعلا ایراد به حساب نمی اید بلکه از این به بعد که به شاعر گفته شد و اگر او رعایت نکند و یا حتی تلاش نکند برای رسیدن به این موارد ایراد محسوب می شود.شاعر فقط کافی ست تلاش کند تا بتواند از پس این موارد بر بیاید و سعی کند قدم به قدم با مطالعه ی شعر جهان،فیلم،رمان و داستان،موسیقی،خوب و درست دیدن جهان و اطرافش و با نوشتن مدام و نقد شدن پی در پی شعرش را فربه کند.
امیدوارم در آینده ی نه چندان دور شاهد رشد و پیشرفت ایشان باشیم و هربار که شعری از ایشان می خوانم حداقل یکی از این فاکتورهایی که در این سه شعر وجود نداشت،به وجود بیاید و هم خود شاعر و هم مخاطب از سیر رشد شاعر دچار لذت شویم.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.