سکته های پشت سرهم ...




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : رضا توسلی


عنوان شعر اول : تکه چوب
شوخی کوچکی بود
تکه چوب در پیاده رو
رهگذران بر سنگ فرش ها
فریاد اتومبیل ها از قدم های پیر
زوزه ی برج ها زیر ماه
موجودات بما هی هی لیست
موجودی شما کافی نیست
در سوپر مارکت ها
در احضاریه ی خاکستری دادگاه ها
شعبه های انباشته
از میز
صندلی
نامشان را اینگونه میخواندند
صفر یک صفر یک
(میز)
صفر یک صفر صفر یک
(صندلی)
و حکم قاضی بر موجود"صفر صفر یک صفر "
آیا رهگذران نمی دانستند
شاخه خشکیده
می تواند خانه موریانه ها باشد؟



عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد یک شعر آزاد از دوست عزیز و نادیده ام جناب آقای رضا توسلی عزیز درخدمتم.
شعری که امروز پیشروی بنده است شعری ست که از لحاظ زبانی در جایگاه مناسبی قرار دارد و زبان کار دچار تزلزل نیست.به تعبیر دیگر ز واژه های استفاده شده در این شعر ازلحاظ سنی همه در یک رنج سنی هستند و از لحاظ زمانی نیز همه در یک بازه ی تاریخی مورد استفاده قرار می گیرند.همین همگن بودن واژگان و زبان خود نمره ای ست مثبت و امتیازی ویژه برای هر شاعری اما بحثی که در همین حیطه ی زبان می تواند کمی شعر را دچار اختلال بکند این است که شاعر از علایم نگارشی بهره نمی برد!!! و همین باعث می شود بعضی از سطور دچار گنگی شوند.مثال می زنم:
-(شوخی کوچکی بود
تکه چوب در پیاده رو)
در این قسمت در معنی اولیه یعنی تکه چوبی در کوچه بود و کذا و کذا.اما در ادامه می خوانیم :
- (رهگذران بر سنگ فرش ها)
این رهگذران بر سنگ فرش ها دقیقا یعنی چی؟یعنی آیا باید کارکردی دوگانه از این سطر بکشیم؟یعنی همان رابطه ی تکه چوب و پیاده رو اینجا شده است رهگذر بر سنگ فرش؟یا باید این را معنایی دیگر کنیم؟این یعنی استفاده ی نادرست از حرف اضافه.رهگذر بر سنگ فرش ها چه کاری را انجام داده است؟مخصوصا که پیشتر شوخی کوچکی هم آمده است.یعنی رهگذری بر سنگ فرش شوخی کوچکی داشته؟حال این شوخی کوچک در ادامه آیا به درستی تعریف شده؟این سطر دچار نوعی گنگی ست.
یا سطر بعدی که شاعر می گوید :
-(فریاد اتومیبل ها از قدم های پیر)
این پیری به چرخ های ماشین برمی گردد که پیر شده است؟به راننده اش که انسان پیری ست؟به مسافرینش که پیرهستند؟به پیرمردی که از خیابان از مقابل ماشین رد می شود؟و چندین و چند نوع دیگر از خوانش از این سطر که مارا در ابتدا در این سطر امیدوار می کند که سطری ست چند صدا اما تا انتها هیچ کاربردی از کاراکتر این سطر کشیده نمی شود و این حجم از پتانسیل معنایی رسما حیف می شود.
این عدم مرکزیت در بین سطور ناشی از عدم شناخت درست از قدرت ضرب شدن پتانسیل واژگان است و این می تواند یک متن را از بالاترین حالت به سطح ترین قسمت بکشاند.
یک چیزی که در این شعر برایم خوش آمد استفاده ی شاعر از منولوگ بود.البته شاید این کمی سلیقه باشد اما استفاده از تکنیک های داستانی در شعر را بسیار می پسندم و اصولا در روایت ها و انواع روایت ها حضور دارند.مونولوگ ها یا دیالوگ ها یا جریان سیال ذهن و دال و مدلول و فلش بک و ...به عنوان تکنیک های داستانی از زمانی که توانستند وارد جهان شعر شوند و در شعر نیز خودشان را مطرح کنند به نظرم توانستند بخش های جدید و دنیای متفاوتی به شعر بدهند.در این شعر نیز از این امکان استفاده شده است.این تک گویی ها در یک فضای روان پریش گونه و دود آلود و خلسه آور با یک تغییر راوی از اول شخص به دانای کل و باز اول شخص و باز دانای کل و این بازی رفت و برگشتی بین راوی تکنیک این اثر را ارتقا بخشیده اند.اما این ارتقا در ساحت تکنیک است و متاسفانه این تکنیک فقط کار را دچار خلسه کرده است.مثل این است که یک بازیکن فوتبال وسط زمین بازی در حین انجام یک مسابقه فقط از یک تکنیک خاص استفاده کند و اصلا آنرا به زیبا ترین شکل بزند.در برخورد اول می گوییم چقدر این تکنیک را خوب زده ای اما وقتی متوجه شویم که تکنیک خوب را به بازیکن حریف نزده است و تنها خودش روی خودش این تکنیک را اجرا می کند ایا باز هم آن تکینک زیبا دارای کارکرد می شود؟در اینجا نیز همین است.تکنیک خوب است اما این تکنیک در راستای ارتقای کل شعر نیست.
نکته ی دیگر که به نظرم اشتباه است پایان بندی اثر است.شاعر در انتها بازگشتی به ابتدای شعرش دارد البته با تفاوت در نحوه ی برخورد.و اینکه شاعر فقط حکمی که صادر کرده است را برای رهگذران حساب کرده.پس اتومبیل ها چی؟زوزه ی برج ها چی؟تا انتها هرچیزی که تشخص یافته پس چه می شود؟این یعنی فراموش شدن ارکان شعر و شلیک نکردن به موقع هر کدام و یعنی اینکه شاعر به راحتی سطرهایی که به صورت کدوار آورده را رها کرده است و باعث ولگردی آنها در متن شده است و این در انتها یعنی به راحتی می توان آنها را حذف کرد و به طور مثال در یک حذف شدید حتی کل شعر را می توان اینگونه نوشت:

(آیا نمی دانستند
شاخه ی خشکیده
می توانست خانه ی موریانه ها باشد؟)

یعنی جای این همه که شاعر نوشته و نوشته و نوشته فقط کافی بود یک چنین سوالی را مطرح کند.در نتیجه ای که بنده نوشتم با چیزی که شاعر سروده تقریبا یکسانی وجود دارد و محصول هر دو شباهت بسیاری بهم دارند.(این پیشنهاد قابل فکر است!!!)
بحث دیگری که در این شعر در زیرلایه وجود دارد بحث دغدغه ی اجتماعی و رفتاری مردم است و شعر را به نوعی در یک طبیعت گرایی هول داده است که از سمت مردم دچار سیاهی شده است.این رفتار شبه ناتورالیستی که در اثر است متاسفانه در حد یک رفتار و یا پز شعری مانده است و نتوانسته است خود را به مقام تفکر و مکتب برساند و از این نظر شعر بیشتر در سایه ی یک شبه اندیشه حرکت می کند تا خود اندیشه.
به نظر می رسد تمام این شعر به لیاقت خود نرسیده است چون به تمامیت خود نرسیده است و کلا ناقص مانده است و ناقص هم رفتار کرده است درحالیکه می توانست بهتر از اینها باشد و نگذارد شعر دچار این تعداد سکته شود.زیرا معتقدم این شعر توانایی این را داشت که شعرتر باشد و نشان داد شاعرش دارای آینده است به امید خدا. امیدوارم در آینده ی نه چندان دور شعرهای بهتری از دوست عزیزمان جناب آقای رضا توسلی عزیز بخوانم.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.