استعداد بدون ابزار ...




عنوان مجموعه اشعار : حرف دل
شاعر : شهلا عظيما


عنوان شعر اول : دفتر شعر
جا مانده ام از يك زلزله يِ ويرانگر
از زير آوار
دفتر شعرم راپيدا كرده ام
هر برگش زير يك آجر بي احساس
يك بغل احساساتِ مچاله شده
و برگي كه هرگز پيدايش نكردم ...

عنوان شعر دوم : خمش
و به هنگام خاموشيِ جهان دخترك
يك پيراهن نقش زمين است
يك پيراهن چهارخانه كه خانه به خانه اش زندان شده بود و حكمش حبس ابدي براي دخترك
زميني سرد
نيمكتي شكسته كه هميشه چوبهايش صدا ميداد
خيالي ك آرام نيست و
قاصدك هايي كه ميروند تا خبر خاموشيِ جهانش را به ابر ها بدهند

عنوان شعر سوم : قبل باران
به آسمان قبل از باران مي ماني
نگاهت كه ميكنم دلم ميگيرد
از تركيب آبي و خاكستري
سير اما نميشوم از تماشايت ...
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد سه شعر ارسالی از سرکار خانم شهلا عظیما درخدمتم.
احساس به عنوان یکی از ابزارهای در دست شاعر است تا شاعر به واسطه ی آن بتواند آنچه در ذهن دارد را به بیانی شیواتر و دل نشین تر به مخاطب ارائه کند.یکی از عناصر مهم و موجود در این سه اثر احساس و عاطفه است.البته احساس را می توان در سه ساحت شخصی و ملی و جهانی در نظر گرفت و شاعری می تواند خوب عمل کند که بتواند یکی از این سه گونه ی احساس را به ساحت دیگر گونه ای از این سه نوع هدایت کند.یعنی و به طور مثال احساس شخصی را به احساس ملی گره بزند و یا احساس ملی را به احساس جهانی پیوند دهد.البته شاعر می تواند فقط در یکی از این سه ساحت قدم بردارد اما چیزی که باعث تقویت شعر در بعد احساس می شود این است که احساس را ارتقا دهیم.در این سه شعر احساس های مورد بهره برداری در یک ساحت مانده اند و ارتقا یافته نیستند درحالیکه به راحتی قابلیت رشد و تعالی را دارند ولی متاسفانه شاعر بنا به هر دلیلی(مهم ترین دلیل کمبود تجربه است)نتوانسته و یا نخواسته است که در جهت بهبود و رشد احساس در شعرش تلاشی کند.
عاطفه ی موجود در این سه شعر از نوع عاطفه ی شخصی هستند و نکته ی خوب آن اینجاست که در حال اینکه تک ساحتی هستند اما از فردیت جدا شده و توانسته اند به یک حس مشترک شخصی بین همه ی انسان ها نزدیک شود و این خود نکته ی مثبتی ست.
بحث دیگر در همین راستا این است که شاعر نشان داده که می تواند فعل سرایش را در بخش احساس صرف کند و این یعنی شاعر ما در این قسمت دارای استعداد است و حیف است که این استعداد را پرورش ندهد و البته لازمه ی پرورش این احساس ها دیدن و لمس کردن و تجربه کردن جهان است حال به هر طریق که این تجربه به دست بیاید مهم نیست بلکه مهم تجربه کردن و زیست های متفاوت را چشیدن است و به همین جهت توصیه می کنم شاعر عزیز در این بخش خود را قدرت و قوت ببخشد تا شعرهایش قدرت نفوذ پذیری بیشتری پیدا کنند.
اگر از این بحث رد شویم وارد بحث دیگر خواهیم شد و آن این است که این سه شعر دچار یک غمزدگی آشنا هستند.این یعنی شناخت تقریبا درست از رگ خواب مخاطب.به زبان بهتر شاعر رگ خواب مخاطب را می شناسند و در همان حیطه قدم برداشته است و فقط کافی ست یاد بگیرد این چرایی را چگونه به ظهور برساند که بیشترین و بالاترین و عمیق ترین ابعاد بیانی را داشته باشد و از این نظر شعرها دچار کمبود هستند.در ادامه به بخشی از این کمبودها اشاره می کنم تا شایید راه گشایی باشند برای شاعر جوان.
- شاعر نیاز دارد تا موسیقی متناسبی را از هم نشینی و جانشینی واژگانی در متن شعرهایش به وجود بیاورد تا به واسطه ی این موسیقی مخاطب را همراه کند.در این سه شعر متاسفانه موسیقی مناسبی وجود ندارد.وجود حروف اضافه ی زیاد و غیر ضروری و شاید کلماتی که شعر را دچار تکلف می کنند باعث شده تا موسیقی به آن رسانایی که باید داشته باشد نرسد.برای این کار بهتر است شاعر از خانواده ی واژگانی مناسب اندیشه ی شعری اش بهره ببرد و بر پایه ی یک الگوی مشخص رفتار کند و خود اوست که بر اساس ممارست می تواند به این الگوی مشخص رفتاری برسد.
- نکته ی دیگر این است که شاعر بتواند به این میزان از درک برسد که خیلی چیزها را نگوید.به اعتقاد بنده یک شعر به میزان سطرهای نوشته شده اش شعر نیست،بلکه به میزان سطور نانوشته اش است که شعر می شود.یعنی هرچه سپیدی متن بیشتر باشد و شاعر هرچه از حشویات خالی باشد شعر قلدرتری ارائه می شود.
به طور مثال به راحتی می توان این سطر را حذف کرد:(جا مانده ام از یک زلزله ی ویرانگر)
حال چرا این سطر را به عنوان یک معیار برای حشو بودن معرفی می کنم و آنرا حذف می کنم؟به دلایل زیر:
زلزله با خود یک پشتوانه ی ذهنی دارد که آن هم ویرانگری ست و یا اگر به جایی ویرانه برویم اولین چیزی که می گوییم این است که مگر اینجا زلزله شده است؟پس ویرانگر و زلزله هر دو هم را همپوشانی می دهند پس یکی از این دو می تواند کافی باشد البته به شرطی که سطر بعد یعنی (از زیر آوار ) نوشته نمی شد.وقتی سطر بعدی آمده و با واژه ی آوار روبرو می شویم تمام بخش های ویانگری و زلزله را در خود خواهد داشت پس نیازی به سطر اول نیست و سطر اول فقط در حکم توضیح دهنده است و بس.پس به همین راحتی می توانیم سطر اول شعر اول را حذف کنیم.با استفاده از همین مشی و روش رفتاری می توانیم بسیاری از سطور در این سه شعر را حذف کنیم و حشویاتش را کنار بزنیم و اصل ماجرا را بیرون بیاوریم.
بحث دیگر که در ادامه ی صحبت هایم به آن اشاره می کنم این است که شاعر باید بتواند یاد بگیرد که تقطیع درست شعر ازاد چیست.این شعر سراسر متشکل شده است از تقطیع های غلط.به طور مثال به سراغ شعر دوم می روم و یک الگوی تقطیعی ارائه می دهم و از شاعر می خواهم طبق این الگو شعرهایش را تقطیع کند.

اصل شعر:

(و به هنگام خاموشيِ جهان دخترك
يك پيراهن نقش زمين است
يك پيراهن چهارخانه كه خانه به خانه اش زندان شده بود و حكمش حبس ابدي براي دخترك)

تقطیع پیشنهادی :

(و به هنگام خاموشيِ جهان دخترك
يك پيراهن نقش زمين است
يك پيراهن چهارخانه
كه خانه به خانه اش زندان شده بود
و حكمش
حبس ابدي براي دخترك)

تفاوت بین این دو تقطیع نشان می دهد که شاعر هنوز به امر تقطیع اشراف خوبی ندارد.
اگر از همه ی این موارد بگذریم ذکر دو نکته لازم است.اول اینکه شاعر ما با استعداد است و دوم اینکه اصولا دستش از ابزار خالی ست.باید بتواند خود را به ابزار های شعری مسلح کند تا روز به روز موفق تر شود.البته این گفته ها و استعداد درونی شعرها و ضعف های شاعر دلیل بر این نیست که با یک چیز عجیب روبرو هستیم.بلکه به عنوان یک مخاطب جدی ادبیات گمان می کنم با فردی روبرو هستم که می تواند در اینده موفق باشد.
در پایان اینکه حرف بسیار و زمان کم.امیدوارم در آینده ی نه چندان دور آثار بهتری از سرکار خانم شهلا عظیما بخوانم و لذت ببرم.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.