جهان‌های موازی!




عنوان مجموعه اشعار : کجایی؟
شاعر : زینب پورخانعلی


عنوان شعر اول : دیدار
توراچگونه ستایم
که نه دعا،نه ثنایی
شرک است اگر که بگویم...
که سجده را تو سزایی

توراچگونه سرایم؟
چه مصرعی بنویسم؟
چطوربه قافیه بندم؟
نه بیت ای و نه هجایی

جهان به رقص تو ناظر،
زبان به وصف تو قاصر
نه حوری و نه فرشته...
نه آدمی،نه خدایی


سکوت چشم تورادر_
دهان آینه دیدم
نگاه تو همه حرف است
زبان آینه هایی

سفر به سمت دیارت_
مرا به خلسه فروبرد...
به ماجرای«تو جستن»
میان قلب فضایی

سراغ اسم تورا از_
«کجای قصه»بگیرم؟
نه اولی ونه آخر
ورای«قصه وجا»یی

زمان که بی تو به سر شد_
بیات و...از دهن افتاد
دقیقه ها همه افلیج...
و روز و ماهِ کذایی

به سوی قبله ی«رویت»
نماز بوسه نخواندم
قضاشده همه عمرم
کجا منم؟توکجایی؟

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : صالح دروند
در این مجال به خواندن و بررسی غزلی خواهیم پرداخت از دوستی جوان که سابقۀ چندانی نیز در زمینۀ سرایش شعر ندارد. این تازه‌کاری را همان ابتدا از اشکالات فنّی موجود در این سروده نیز می‌توان دریافت.
پیش از پرداختن به این شعر، چند سرودۀ پیشین شما را نیز خواندم. نکته‌ای که موجب می‌شود ایرادات وزنی شعرتان مأیوسم نکند، نظارۀ پیشرفتِ خوبی است که در این زمینه، نسبت به سروده‌های پیشینتان داشته‌اید؛ دست‌کم وزن این شعر مشخص است و اشکالات آن به لغزش‌هایی محدود می‌شود. مشخص است که در پی آموختن وزن رفته‌اید؛ خوانده‌اید و فراگرفته‌اید. حالا وقت ممارست بیشتر و رفع ایرادهاست. در ادامه، به موارد معیوب از نظر وزن اشاره می‌کنم:
در بیت نخست؛ در مصراعِ « شرک است اگر که بگویم که سجده را تو سزایی»، کلمۀ «شرک» از وزن خارج است و می‌بایست تغییر کند. در بیت دوم؛ در ‌مصراع «چطور به قافیه بندم؟ نه بیتی و نه هجایی»، «چطور» همین وضع را دارد. در بیت چهارم؛ در مصراعِ « نگاه تو همه حرف است؛ زبان آینه‌هایی»، «است» هجای کشیده است و می‌بایست یک هجای بلند جای آن را بگیرد؛ توجه داشته باشید که وزن شعرتان دَوری نیست و نمی‌توان در میانۀ مصراع‌ها مثل نیم‌مصراعِ وزن‌های دوری، هجای کشیده جایگزین هجای بلند کرد. در مصراعی دیگر نیز این اتفاق می‌افتد «دقیقه‌ها همه افلیج... و روز و ماهِ کذایی» که تلقی اشتباه شما از این وزن، این اتفاق را رقم زده است، در صورتی که اگر آن‌ ‌سه‌نقطه را از وسط مصراع بردارید و پشت سر هم بخوانیدش، سکتۀ وزنی بر طرف خواهد شد. حالا که بحثش پیش آمد، باید عرض کنم که با توجه به دوری نبودن وزنتان، تقطیع مصراع‌ها به دو سطر، کلاً اشتباه است و آن‌ها را می‌بایست به‌صورت پیوسته بنویسید.
از وزن که بگذریم، به زبان شعرتان می‌رسیم. این موضوع از دو منظر قابل بررسی است. اولی مبتنی بر حد بهره‌مندی زبان شعرتان از فصاحت است و دومی جنس زبان شعری‌تان.
اول دومی را بگویم! ببینید، درست است که لزوماً نمی‌بایست زبان شعر شما همان زبانی باشد که در طول روز برای صحبت کردن با این و آن استفاده‌اش می‌کنید، اما قرار هم نیست زبانی باشد که کوچک‌ترین سنخیتی با زبان روزگار خودتان نداشته باشد. وقتی شعر شما را می‌خوانم، بیش از آن که حس کنم به تماشای جهان شعری شما نشسته‌ام، احساس می‌کنم به مرور حافظۀ شعری و محفوظات ادبی‌تان دعوت شده‌ام. مثلاً وقتی بیت اولتان را می‌خوانم «تو را چگونه ستایم که نه دعا، نه ثنایی / شرک است اگر که بگویم که سجده را تو سزایی» ناخودآگاه به یاد این مصراع‌ها از شعر مشهور حکیم سنایی غزنوی می‌افتم که «همه توحید تو گویم که به توحید سزایی» و «تو نمایندۀ فضلی تو سزاوار ثنایی»
برویم سراغ اولی، که اتفاقاً با مورد دوم چندان بی ارتباط هم نیست. چنگ انداختن شاعر این شعر به واژگانی که از جنس جهان او نیستند و شاعر چندان با آن‌ها راحت نیست، در نتیجه این امر خود را به شکل عیوب فصاحت و ضعف‌های تألیف و غلط‌های دستوری و نارسایی معنایی نشان می‌دهد. بگذارید به بعضی از این نمونه‌ها نظری بیندازیم:
«سفر به سمت دیارت مرا به خلسه فرو برد...
به ماجرای«تو جستن» میان قلب فضایی»
در بیت بالا شاعر چه می‌خواهد بگوید؟ هیچ معنی و مقصودی خصوصاً از مصراع دوم این بیت نمی‌توانم درک و دریافت کنم. قطعاً شاعر حرفی برای گفتن داشته اما در تنگنای وزن و به‌دلیل انتخاب کلمات نامناسب، از رسیدن به مطلوب باز مانده است.
«زمان که بی تو به سر شد، بیات و... از دهن افتاد
دقیقه‌ها همه افلیج... و روز و ماهِ کذایی»
در مصراع دوم این بیت نیز مشخص نیست روز و ماه کذایی به دقیقه‌ها معطوف شده‌اند یا به افلیج! چرا که تصویر شعری و مضمون و معنای مشخصی از آن بر نمی‌آید. حذفِ فعلِ «بیات» در مصراع نخست نیز بی‌وجه است و توجیه دستوری ندارد، چرا که فعلِ بعدی آن (افتاد) برایش مناسب نیست که بخواهیم به قرینۀ لفظی توجیهش کنیم.
در پایان توصیه می‌کنم برای ساخته شدن دنیای شعری‌تان؛ دنیایی که تنها از آن خودتان باشد، سعی کنید حرف‌هایی را بزنید که باورشان دارید و کلماتی را برای بیانشان برگزینید که با آن‌ها احساس راحتی می‌کنید، معنایشان را عمیقاً درک کرده‌اید و برای بازگو کردن حرف و حستان بهترین‌اند. مثلاً در این بیت شعرتان، مشخص است که درک چندان روشنی از معنی کلماتی که استفاده می‌کنید و نوع بهره‌گیری از آن‌ها ندارید:
«جهان به رقص تو ناظر، زبان به وصف تو قاصر
نه حوری و نه فرشته، نه آدمی، نه خدایی»
وقتی می‌گویید «زبان به وصف تو قاصر» دارید از حرفِ اضافه‌ای اشتباه برای این جمله استفاده می‌کنید؛ حرف اضافۀ صحیح «از» است. قاصر یعنی کوتاه؛ معنی جمله‌تان می‌شود «زبان به وصف تو کوتاه است!» پس باید می‌گفتید «زبان ز وصف تو قاصر»
زبان، تنها ابزار شاعر برای تولید اثر هنری است، پس سعی کنید با وسواس بیشتر، و دریافت ظرایف مربوط به آن، بهره‌کشی بیشتر و مناسب‌تری از زبان داشته باشید و بر همین جاده‌ای که به‌درستی در آن پا گذاشته‌اید، گام‌های سریع‌تر و سنجیده‌تری بردارید.

منتقد : صالح دروند

صالح دُروند، غزل‌سرا، کارشناس ادبی و مدرس دانشگاه، سال 1360 در گرگان متولد شد. وی از سال 1378 شروع به فعالیت ادبی کرد و از همان ابتدا به سرودن شعر در قالب غزل پرداخت. عمده فعالیت و مطالعات وی تاکنون پیرامون همین قالب شعری بوده است.



دیدگاه ها - ۳
زینب پورخانعلی » یکشنبه 31 شهریور 1398
و جالبه بدونید درحین خوندن نقدتون،دقیقا لحظه ای که داشتم باخودم میگفتم احتمالا من برای شعر سرودن آفریده نشدم ،جمله ی "جاده ای که درآن به درستی پاگذاشتید" شما ،برام امید بخش بود. سپاسگزارم
صالح دروند » یکشنبه 31 شهریور 1398
منتقد شعر
درود بر شما. منتظر خواندن شعرهای خوب‌ترتان خواهم ماند.
زینب پورخانعلی » یکشنبه 31 شهریور 1398
ممنون و سپاسگزارم از نقدتون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.