انتظاری که برآورده نشد




عنوان مجموعه اشعار : سه غزل
شاعر : خلیل الله باقی زاده


عنوان شعر اول : که هستم؟
درایوان مهتابی خانه ات
به گیسوی شبهازدی شانه ات
گرفته به دست آسمان ماه را
چوآیینه ی بخت،دیوانه ات
شبی دردلم خانه کردی وبعد
شررهازدی به کاشانه ات
که هستم همان مرغ بیچاره که
اسیرم به دام توودانه ات
ببین ازبلندای کاخ دلت
مراکنج زندان ویرانه ات
نه بالی به پروازودل کندنم
نه نایی به فتح دلیرانه ات
خراب توام رنددلداده ای
پی ساقی ام من به میخانه ات
منم تشنه ی کام مهرت چرا؟!
گرفتی زمن جام وپیمانه ات
من آن شمعیم تاسحرسوخته
درآتش به شام غریبانه ات

عنوان شعر دوم : یعنی چه؟!
یعنی چه که هی رخ بنمایی بروی؟!
دل راببری دل بربایی بروی!
یعنی چه که هی چنگ زنی بردل تنگ؟!
بروزن دلم شعرسرایی بروی!
ازماببری بازنشینی باما
زخمم نگذاری تودوایی بروی!
هی لاف زنی مال توام مجنونا
لیلی بزنی سازجدایی بروی
هی مت بسرایم زغمت شعروتوهم
هی نازکنی عشوه بیایی بروی
هی دادزنم آه کجایی تو؟!بیا
نایم شنوی بازنیایی بروی!

عنوان شعر سوم : گمشده
گمشده ام درشب گیسوی تو
آه ازان گنبدابروی تو
میکشدم سمت توعطری که هست
منتشر از سلسله ی موی تو
مست لب بام تومرغ دلم
میگذرد هرسحرازکوی تو
کاش شودباززلیخای دل
شاد و جوان درکف جادوی تو
بازشوددیده ی یعقوب چون
حس کندازپیرهنت بوی تو
کوهکن عشق توشیرین کند
دردل من نقش خوش روی تو
ذره.ای ازنورتوسهم دلم
حرشده وراهی اردوی تو
خواست دلم شعرتوراسرددهد
گشت پی قافیه ای سوی تو
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می‌گویم!
غزل های زیبایتان را خواندم. هر سه شعر خوب و سالم به نظر می‌رسند؛ اما با ورود به هر کدام از آنها می بینیم که مشکلاتی دامنگیر دارند. در واقع هیچ کدام از آنها دلبری نکردند و از آنها شگفت‌زده نمی‌شویم.
اعتراف می کنم که کاری آسان هم نیست. اگر بخواهم با شما روراست باشم باید بگویم از کسی که بیش از ۵ سال با شعر همنفس و هم آغوش است انتظاری بیش از اینها داشته و دارم.
نمی‌پرسم که چرا مصراع" شررها زدی به کاشانه‌ات" از وزن خارج شده است، زیرا اطمینان دارم این لغزش تایپی است و کلمه‌ای را سهواً جا انداخته‌اید. اما سوالم اینجاست که چرا "شانه ات" در مصراع دوم بیت اول به جای شانه آمده است؟ آیا ردیف، تنها عامل این لرزش نیست و آیا شاعری با این تجربه، مجاز است که به این راحتی به چنین لغزشی تن بدهد؟ مگر اینکه "شانه" در این بیت را ابزار پیرایش گیسو ندانیم و نخوانیم، بلکه بگوییم مراد شاعر از این بیت این بوده که شانه( کتف) را به گیسوی شبها زدی؛ که قطعاً چنین چیزی بر نمی‌آید، حتی اگر چنین بود نیاز به "رای مفعولی" در بیت کاملاً مشخص و محسوس است.
حتما به من حق می‌دهید که سوال کنم که چرا ارتباط کلامی یا معنایی بین اجزا یا واژگان بیت دوم وجود ندارد یعنی آسمان و ماه و آیینه بخت و دیوانگی. اگر همین بیت را به نثر درآوریم، چنین چیزی حاصل می‌شود: آسمان ماه را همچون آینه بخت روی دست گرفته است. اما کلمه "دیوانه ات" این وسط انگار بی‌مصرف می‌ماند؛ مگر انکه حدس غلط بزنیم که منظور شاعر این بوده که آسمان _که دیوانه توست _ماه را همچون آینه بخت روی دست گرفته است. در این صورت باید بگوییم که نحو جمله حاضر دچار اختلال و کاستی است.
بیت چهارم که با "که" شروع می شود هیچ پیوندی با بیت قبلی ندارد که نیاز به "که" داشته باشد و می‌توانست چیزی شبیه این باشد:
منم مثل آن مرغ بیچاره که اسیرم به دام تو و دانه ات

در بیت هفتم از حرف اضافه "به" به جای "برای " استفاده کرده اید. نه بالی برای پرواز و دل کندنم، نه نایی برای فتح دلیرانه ات.
در بیت هشتم، عبارت "رند دلداده‌ای "خارج از ساختمان جمله قرار گرفته است. من خراب توام و در پی ساقی در میخانه ات هستم.
همچنین اضافه "کام مهرت "خیلی درست و مناسب این بیت نیست.
دست آخر "من آن شمعم" که بنا به ضرورت وزن در این بیت به صورت شمعیم نوشته شده است.
یا: من آن شمعی ام( هستم)" که" تا سحر سوخته
در این مصراع "که" بدون دلیل حذف شده و جمله‌بندی را از نظر دستوری دچار مشکل کرده است.
در پایان این غزل نیز عبارت "شام غریبان" را درک نمی‌کنم و نمی‌دانم شما چه معنایی از شام غریبان در ذهن داشته اید. ضمیر "ات" پس از شام غریبانه یعنی شامی که تو در آن میسوزی، در حالی که شاعر در مصراع اول از سوختن خود حرف می زند.

شاعر عزیز! دو شعر دیگرتان را نیز خواندم و چنانچه مجالی باشد می‌توان مانند غزل اول ریز به ریز بر آن نکاتی نوشت، اما در کل، همین کافیست که بدانیم مخاطب ما از هر کلام منظوم و قافیه‌دار و حتی مملو از واژگان شاعرانه و ادیبانه لذت نمی‌برد، بلکه چینش درست و معنای قابل فهم درعین وجوه زیباشناختی کلام عاملی است که مخاطب را به شعر ما علاقه‌مند می‌کند. برای دستیابی به چنین توانایی و مهارت لازم است بیش از پیش در شعر بزرگان گذشته و معاصر دقت کرد و نوع جمله بندی و چینش کلمات و معنادار بودن آنرا مورد دقت و بررسی قرار داد.
آنچه در این ۳ غزل دیدم سراسر شوق بود و ذوق، اما به تجربه باید بیش از اینها بها داد و برای نیکو نوشتن بیش از این وقت صرف کرد. در یک کلام با هر مصراع یا بیت به سادگی راضی نشوید و رضایت ندهید، بلکه آن را بارها و بارها کم و زیاد کنید تا ضمن اینکه از نظر دستوری و جمله بندی سالم باشند بهترین معنا و زیباترین تصویر و خیال‌انگیزترین شکل را به قلب و جان خواننده یا مخاطب شعر القا کنند.

باقی بقایتان

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.