حرکت در طول و عرض



عنوان مجموعه اشعار : اعجاز
عنوان شعر اول : اعجاز عیسی
شکافت از هم عکس او پهنای دریا را
دریا چنین پنداشت که دیده ست موسی را

آغوش وا کرد و امان نامه به دستش داد
تا رد شود، تا که نبیند روز بلوا را

حتی زمان بدرقه با اشک های خود
پُر کرد قطره قطره قطره مشک سقا را

اما به دریا دل نزد سقا، به لشگر زد
تا بشکند درهم منات و لات و عزی را

از هیبتش می مرد دشمن، زنده میشد باز
با خود چنین آورده بود اعجاز عیسی را

تا پای آب آمد ولی بر لب نبرد آن روز
یک جرعه از مهریه و میراث زهرا را

بر لب نبرد او آب را، وقتی که می دانست
سر می برند عصر دهم لب تشنه یحیی را

پیوست دریا، عکس ماه افتاد روی آب
از آن زمان پُر کرد چین، پهنای دریا را

عنوان شعر دوم : علت صلح
از علت صلحش هر آن کس که خبر دارد
دانسته بیش از جنگ صلح او اثر دارد

صلحی که هم جنس همان رنجیست که سی سال
حیدر تحمل کرد و حالا هم پسر دارد

خالیست پشتش ... دشمنانش خوب می دانند
از دوستانش، دشمنانی خوب تر دارد!

خالیست دستش ... هر کس اما نزد او آمد
زیر عبا در دست شمشیر و سپر دارد

با محرمش نامحرمست و جای مرهم هم
در تشت پاره پاره پاره او جگر دارد

صلحی که در باران تیر روی تابوتش
از جنگ با سردار عاشورا خبر دارد
.
.

آه از غریبی که به جای سایبان بر سر
یک گنبد از بال کبوتر، روی سر دارد...

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : صالح دروند
اولین نکته‌ای که از خواندن این دو غزل بر می‌آید این است که با شاعری خوب و بسیار مستعد روبه‌روییم؛ شاعری که توانسته است از پستی و بلندی‌های ابتدای راه شعر و شاعری به‌سلامت عبور کند و گام در دایرۀ سرایندگان درجه یک بگذارد. شما تسلط ‌خوبی بر واژگان و ترکیبات دارید؛ امری که بهترین‌ انتخاب‌ها را در دقایق مختلف سرایش شعر بر جان قلمتان جاری می‌کند. اگر بخواهم دو غزلتان را از نظر شعریت، فارغ از هر ارجاع بیرون‌متنی یا هر فرامتن دیگری، با یکدیگر مقایسه کنم، باید بگویم که اولی را ترجیح می‌دهم. زبان هر دو شعر از قوتی قابل قبول و برابر برخوردار است، اما جوهر شعری‌ای که در اولی به‌خوبی جریان یافته است، در دیگری نیست. ضعفی که در غزل دوم می‌بینم برخاسته از کم‌رنگ شدن عناصر خیال و تصویر در آن است.
غزل اول
بگذارید کمی آهسته‌تر پیش برویم و با همان نخستین غزل آغاز کنیم. نکته‌ای که پیش از هر چیز در هیأت ایراد فنّی رخ می‌نمایاند، دو اشکال وزنی است که در این سروده وجود دارد. اولی در مطلع این غزل و در واقع در اولین کلمۀ شعر اتفاق می‌افتد؛ در «شکافت از هم عکس او پهنای دریا را / دریا چنین پنداشت که دیده ست موسی را»، کلمۀ «شکافت» با هجایی کوتاه آغاز می‌شود، در صورتی که می‌بایست آغازگر واژه، یک هجای بلند باشد تا وزن این بیت صحت یابد. دیگر اشکال وزنی در بیت هفتم همین غزل اتفاق افتاده است: «بر لب نبرد او آب را، وقتی که می دانست / سر می برند عصر دهم لب تشنه یحیی را»؛ در مصراع دوم این بیت، «عینِ» «عصر» از وزن بیرون است، و برای به صحت آوردن وزن آن می‌بایست عین را به‌مانند همزه حذف کنیم و دو کلمه را در خواندن و البته تقطیع، به هم بچسبانیم، یعنی به این شکل: «سر می‌برندَصرِ دهم...». چنین امکانی در قالب علم عروض سنّتی وجود ندارد، اگرچه اخیراً در شعر بعضی جوان‌ها چنین حذفی دیده می‌شود و میان درست بودن و نابودنش اختلاف نظرهایی وجود دارد. بنده به‌شخصه این قاعده‌افزایی را تأیید و توصیه نمی‌کنم.
از این ایراد فنی که بگذریم، از بقیۀ جهات غزل اول در وضعیت خوبی قرار دارد. آن‌چه در ساختار این غزل قابل توجه و تحسین است، استفادۀ توأمان از دو امکانِ مضمون‌گرایی در هر بیت، و ارتباط و توالی بیت‌هاست، که توانسته است حرکتِ شعر را در عرض و در طول، دوشادوشِ هم پیش ببرد و شعری با ساختاری استوار پدید آورد. دومین نکته، که پیش‌تر نیز اجمالاً از آن سخن گفتم، زبان سالم و شسته رفته‌ای است که شاعر برای بیان مقصودش از آن بهره می‌برد. و آخرین نکته، که از سر اتفاق آن نیز نکته‌ای مثبت است، ناظر بر ایده‌مند بودن شعر است و مویّد این حقیقت است که شاعر با دست پُر پای به میدان سرودن گذاشته است. این‌که شاعر می‌داند چه می‌خواهد بگوید و طرح روایت را از ابتدا در ذهن دارد، در کنار کشف و شهود طبیعی شاعرانه، یک کل قابل دفاع در این غزل به‌وجود آورده است.
غزل دوم
و اما غزل دوم. تمامِ تفاوت این غزل با آن‌چه در بارۀ غزل پیشین گفتیم، به قصور شاعر در بهره‌گیری از عناصر شاعرانه، به‌ویژه دو عنصر جا ناشدنی شعر (یعنی تخیّل و تصویر) باز می‌گردد، اگرنه در این شعر نیز با شاعری مواجه‌ایم که برای سرودن ایده دارد؛ حرف دارد؛ زبان شعری‌اش دارای قوت و استحکام و البته سلامت است و هیچ خرده‌ای نمی‌توان بر آن گرفت، اما چه ندارد؟ شاعرانگی! آن‌چه باعث می‌شود این شعر جان‌دار و آب‌دار نباشد، ضعف شعریّت کلام است که برخاسته از عدم توانایی شاعر در نمایاندن تصاویر شاعرانه و گره زدن کلام با عنصر خیال است. باید توجه داشته باشید که بیان شعر، ارتقای ساز و کار زبان به اعتبار گذر دادنش از سطح عادی و خبررسان کلام، به سطحی دیگر و والاتر است که قرار است دنیای تازه‌ای پیش روی مخاطب بگذارد. شما وقتی می‌گویید « از علت صلحش هر آن کس که خبر دارد، دانسته بیش از جنگ، صلح او اثر دارد؛ صلحی که هم جنس همان رنجی‌ست که سی سال حیدر تحمل کرد و حالا هم پسر دارد. خالی‌ست پشتش... دشمنانش خوب می دانند از دوستانش، دشمنانی خوب تر دارد!» به کلامتان جز حمل خبر چه وظیفۀ دیگری سپرده‌اید؟ چه چیزی از خودتان به این حقایقِ گفته و ناگفته افزوده‌اید؟ این حرف‌ها چه دارد که مرا مجاب کند نام شعر بر آن‌ها بگذارم؟ بیایید لباس وزن و قافیه را از تن این جملات بیرون بکشید، ببینید چه می‌ماند؟ آیا می‌توان همچنان نام شعر بر آن‌چه باقی می‌ماند نهاد؟
البته در ادامه، این نقیصه تا حد زیادی جبران می‌شود و باز به دنیای جذاب شعر گام می‌گذاریم، اما بدانید که در یک شعر چند بیتی، نمی‌توانید سه بیت از آن را بدون دغدغۀ آفرینش ادبی سر کنید و هدر دهید. در یک شعر، با توجه به این‌که زبان تنها ابزار شما برای آفریدن است، می‌بایست از هر واژۀ کلامتان بیشترین بهره‌کشی را داشته باشید.

منتقد : صالح دروند

صالح دُروند، غزل‌سرا، کارشناس ادبی و مدرس دانشگاه، سال 1360 در گرگان متولد شد. وی از سال 1378 شروع به فعالیت ادبی کرد و از همان ابتدا به سرودن شعر در قالب غزل پرداخت. عمده فعالیت و مطالعات وی تاکنون پیرامون همین قالب شعری بوده است.



دیدگاه ها - ۱
حجت عمومی » یکشنبه 26 آبان 1398
سلام.خانه نشینی(صلح تحمیلی) 25 سال بود و جنگ 5 سال

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.