از روی دستِ دیگران




عنوان مجموعه اشعار : با حضورت
شاعر : احمد نارویی


عنوان شعر اول : با حضورت
دلبرم هستی که هستم غرقِ عِشرَت
بر لبم خنده نِشسته،رفته حسرت!

خوش نسیمی میوزد بر روزگارم
شادِ شادم، غرقِ شورم در کنارت!

در جهانم چون نبودی،غُصِّه ها بود
نیست کردی غُصِّه ها را با حضورت

گر نباشی بد خرابم! بی پناهم!
گر نباشی! میشوم بد بی قرارت

انتخابم کرده ای، از بینِ عُشاق
راه دادی قلب من را در جوارت

دیده گانم را چِراغی! مثلِ ماهی!
بی تو تارم،غرقِ نورم با حضورت

عاشقم از عاشقی باکی ندارم
میدهم گر جان بخواهی،با اِشارَت

شعر گیرد جان اگر باشی کنارم
تو اگر باشی و باشم در جَوارت

روزگارم شاد شد با دیدنت یار
میکشد غم را،خزانی را بهارت!

عنوان شعر دوم : ..
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : صالح دروند
در این مجال به خواندن غزلی از دوستی جوان خواهیم پرداخت که خودش و روزگار شاعری‌اش هر دو جوان‌اند و در ابتدای راه. قاعده این است که از نکات قابل بررسی به‌ترتیب قد صحبت کنیم! در این غزل، برجسته‌ترین نکته‌ای که در همان لحظۀ نخست پیش چشم خواننده قد علم می‌کند، اشکالی است که در موضع قافیه اتفاق افتاده است. شوربختانه باید بگویم که قافیۀ شعرتان به‌کلّی معیوب است و کار این غزل با این قافیه راه نخواهد افتاد و باید برایش چاره‌ای جست و طرحی نو در انداخت!
ببینید، قافیۀ شما در بیت نخست بی اشکال است؛ رَوی آن «َت» است و در هر دو کلمه نیز وجود دارد و جزوِ کلمه‌ای است که می‌توان حکم بسیط به آن داد - هرچند مصدر است و اگر به ریشۀ عربی‌اش برگردیم، باز قافیه بودنش محل اشکال خواهد شد، اما طبق سنّت قافیۀ فارسی و موارد موجود، قافیه کردنشان با یکدیگر بلا اشکال است -، اما در ادامه می‌بینیم که کلمۀ قافیه به یک‌باره تغییر می‌کند؛ «ت» دیگر جزو کلمه نیست و درواقع ضمیر دوم‌شخص است که به اسم چسبیده. در این مورد ضمیر متصل به‌عنوان حرف الحاقی از کلمۀ قافیه جدا می‌شود، و حرف رَوی تغییر می‌کند؛ به‌جز بیت‌های یک و هفت، در بقیۀ بیت‌ها این اتفاق افتاده است. بگذارید کلمات قافیه و حروف رَوی هر قافیه را عرض کنم که کاملاً وضع مشخص شود:
بیت اول - کلمات قافیه: عِشرَت و حسرت - رَوی: َت
بیت دوم - کلمۀ قافیه: کنارت - رَوی: ار (ت الحاقی)
بیت سوم - کلمۀ قافیه: حضورت - رَوی: ور (ت الحاقی)
بیت چهارم - کلمۀ قافیه: بی قرارت - رَوی: ار (ت الحاقی)
بیت پنجم - کلمۀ قافیه: جوارت - رَوی: ار (ت الحاقی)
بیت ششم - کلمۀ قافیه: حضورت - رَوی: ور (ت الحاقی)
بیت هفتم - کلمۀ قافیه: اِشارَت - رَوی: َت
بیت هشتم - کلمۀ قافیه: جَوارت - رَوی: ار (ت الحاقی)
بیت نهم - کلمۀ قافیه: بهارت - رَوی: ار (ت الحاقی)
خب، دیدید که قافیۀ شعرتان کاملاً دچار اشکال است و در واقع با سه‌نوع رَویِ مختلف (َت – ار – او) در این غزل مواجه‌ایم، در صورتی که رَوی در غزل قابل تغییر نیست و می‌بایست از اول تا آخر آن بر یک منوال باشد. حقیقتِ امر این است که در این‌صورت، و در حالی که تکلیف قافیۀ شعر مشخص نیست، در بارۀ محتوا و مضامین آن کوچک‌ترین تصمیمی نمی‌توان گرفت و نظری صائب نمی‌توان داد، چرا که مرکز و نقطۀ اتکای واقعی بیت در شعر سنتی، قافیۀ آن است و درست یا نادرست، این قافیه است که مضمون شعر را در پی می‌کشد، پس ابتدا باید دانست که قافیه چه خواهد بود، بعد به دنبال بقیۀ کلمات رفت.
آن‌چه که می‌شود فارغ از اندیشیدن به ویرایش و به‌صلاح آوردن قافیه به آن پرداخت، فصاحت و سلامت زبانِ این شعر است. کم‌توجهی به انتخاب کلمات مناسب، این سلامت را در مواردی به خطر انداخته است؛ با این توضیح که با استفاده از دم دستی‌ترین واژگان، و بی‌توجهی به ظرافت‌ها و تناسب‌های زبانی، شعرتان به بارکشی برای حمل مفاهیم عادی زبان تبدیل شده است؛ زبانی که اصلاً نمی‌توان میان آن و زبانی غیر انشایی و خبری فرقی قائل شد. شما وقتی می‌گویید «در جهانم چون نبودی، غُصِّه‌ها بود» یا «گر نباشی بد خرابم! بی پناهم! / گر نباشی! می‌شوم بد بی قرارت» یا «روزگارم شاد شد با دیدنت یار»، چه چیزی به کلام عادی افزوده‌اید که بتوان نام شعر بر این جملات نهاد؟ اتفاقاً وقتی جای این که بگویید «وقتی در جهانم نبودی، غصه‌های بسیار بود» به اقتضای وزن جمله را به آن شکل در می‌آورید و متکلّفانه بیانش می‌کنید، نه‌تنها چیزی به آن کلام عادی نیفزوده‌اید، بلکه سلامت را هم از آن دور کرده‌اید. این که کلمات دم دستی را در وزن بگنجانید، شعر نسروده‌اید، بلکه جامۀ وزن بر تن کلمات کرده‌اید؛ حالا اگر خیلی ماهرانه این کار را کرده باشید، تازه نظم موفقی ارائه داده‌اید نه شعر.
نکتۀ دیگر این‌که در بعضی از بیت‌ها و مصراع‌ها، تصویر و خیال شاعرانه می‌بینم و نمی‌توانم بگویم شعرتان از این دو اصلِ ضروری خالی است، اما این تصاویر و خیال‌ها هیچ‌کدام از آنِ شما نیستند. در گزاره‌هایی چون «خوش نسیمی می‌وزد بر روزگارم»؛ «انتخابم کرده ای، از بینِ عُشاق»؛ «دیدگانم را چِراغی!»؛ «غرقِ نورم با حضورت»؛ «عاشقم از عاشقی باکی ندارم / می‌دهم گر جان بخواهی، با اِشارَت»؛ «روزگارم شاد شد با دیدنت یار / می‌کشد غم را، خزانی را بهارت!»، سرشار از تصاویر و کلمات و ترکیبات تکراری و کهنه‌ای‌اند که بیش از هزاران هزار بار در شعر این و آن خوانده‌ایم و به‌کلی از جوهرۀ حسی و معنایی تهی شده‌اند، لذا هیچ حسی به مخاطب منتقل نمی‌کنند. شما می‌بایست آن چیزی را بگویید که زبان حال شما و زمانۀ شماست، نه تکرار آن‌چه از دیگران در ذهنتان ثبت و ضبط شده است. توصیه می‌کنم هرچه بیشتر و بیشتر شعر شاعران موفق معاصر را بخوانید و تفاوت‌های آن‌ها از یکدیگر و از پیشینیانشان را بررسی و تحلیل کنید.

منتقد : صالح دروند

صالح دُروند، غزل‌سرا، کارشناس ادبی و مدرس دانشگاه، سال 1360 در گرگان متولد شد. وی از سال 1378 شروع به فعالیت ادبی کرد و از همان ابتدا به سرودن شعر در قالب غزل پرداخت. عمده فعالیت و مطالعات وی تاکنون پیرامون همین قالب شعری بوده است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.