نوآوری در تصویر




عنوان مجموعه اشعار : اصغر
شاعر : مجید تنها


عنوان شعر اول : طفل پرپر
دردی به سینه ی گل های پر پر است
خونی چکیده زطفلی که بی سر است

ظهر عزا تنیده به بنیان قرن
تاریخ داغدار مرگ اصغر است

داغی به سینه ی بی تاب خواهرش
خونی به کاسه ی چشمان مادر است

اینگونه ظلم کردن و اینگونه جنگ
ممکن به دست یزید ابن کافر است

هفتاد و چند تن مقابل هزار
طفلی شهید جنگ نابرابر است


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : احسان رضایی
سلام و تشکر بابت ارسال غزل عاشورایی خودتان به پایگاه نقد شعر. مرثیه و بخصوص مراثی مذهبی، آن هم از نوع عاشورایی، یکی از پرتکراترین مضامین شعر فارسی است که سابقه‌اش به حداقل هزار سال پیش و قصیدۀ کسایی مروزی می‌رسد. بنابراین کار شاعر در سرودن چنین شعری سخت‌تر هم هست، چرا که اغلب تصاویر و تشبیه‌های ممکن را شاعران پیشین استفاده کرده‌اند و شاعر امروز، نیاز به نوآوری و ساختن تشبیه‌های تازه دارد. اگر در هزار سال پیش، کسایی چنین تصاویر ساده‌ای را می‌ساخت بر او ایرادی نبود چون جزو اولین گویندگان شعر آیینی به زبان فارسی بود و همۀ تصاویرش جدید:

میراث مصطفی را فرزند مرتضی را
مقتول کربلا را تازه کنم تولا
آن نازشِ محمد، پیغمبر مؤبد
آن سیدِ ممجد، شمع و چراغ دنیا
آن میر سر بریده در خاک خوابنیده
از آب ناچشیده گشته اسیر غوغا
تنها و دل‌شکسته بر خویشتن گرسته
از خان‌و‌مان گسسته و ز اهل‌بیت آبا ...

ولی تکرار تصاویری به این سادگی بعد از هزار سال شعر فارسی و سرودن انواع و اقسام اشعر، از تریکب‌بند تا رباعی در منقبت شهیدان کربلا، دیگر پسندیده نیست. ادبیات و شعر، عرصۀ تفاوت‌ها و نوآوری‌هاست. تشبیه شهید به گل پرپر و عزادار بودن تاریخ برای این زخم، تصاویری است که دیگر تازگی خود را از دست داده‌اند و تکرار آنها در شعر، باعث عدم اقبال و استقبال مخاطب به آن خواهد شد.
به عنوان نمونه‌ای از عرایضم، یک غزل ار حمیدرضا برقعی را ببینید با همین موضوع شهادت حضرت علی اصغر و تصاویر این غزل را با غزل خودتان مقایسه کنید و به تازگی بعضی از تصاویرش مثل «گلویت از زبانت زودتر وا شد» دقت کنید:

نباشد در جهان وقتی که از مردانگی نامی
به دنیا می‌دهد بی تابیِ گهواره پیغامی
غریبیِ پدر را می‌زدی فریاد با گریه
گلویت غرق خون شد تا نماند هیچ ابهامی
گلویت از زبانت زودتر وا شد، نمی‌بینم
سرآغازی از این بهتر، از این بهتر سرانجامی
تو در شش بیت حق مطلب خود را ادا کردی
چه لبخندِ پر از وحیی، چه اشکِ غرق الهامی
علی را استخوانی در گلو بود و تو را تیری
چه تضمینی ، چه تلمیحی ، چه ایجازی، چه ایهامی
تورا از واهمه در قامت عباس می‌بیند
اگر تیر سه‌شعبه کرده پیشت عرض اندامی
«الا یا قوم ان لم ترحمونی فارحمو هذا....»
برید این جمله را ناگاه تیرِ نابه‌هنگامی
چنان سرگشته شد آرامش عالم، که برمی‌داشت
به سوی خیمه‌ها گامی به سوی دشمنان گامی
برایت با غلاف از خاک‌ها گهواره می‌سازد
ندارد دفنت ای شش‌ماهه غیر از بوسه احکامی
چه خواهد کرد با این حلق اگر ناگاه سرنیزه...
چه خواهد کرد با این سر اگر سنگ از سر بامی...
کنار گاهواره مادر چشم‌انتظاری هست
برایش می‌برد با دست خون‌آلوده پیغامی

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۱
مجید تنها » یکشنبه 24 شهریور 1398
زمین کربلا هم تشنه ی یک قطره ی آب است علی اصغر به دست مادرش هم رنگ خوناب است به دست ساقی لب تشنه مشکی اشک می ریزد دل عباس هم از غصه ی این مشک سیراب است نمی بیند عموی بی سرو بی دست را آیا رقیه در میان بازوان مادرش خواب است علی اکبر لباس رزم را بر تن که می پوشد حسین بن علی از رفتن فرزند بی تاب است تمام لشکر اعراب کافر رو به رو حالا تمام قامت خونین زینب سوی محراب است هزاران بارتکرارغم عباس ناکافی دل دنیا عزادارغم بی حد ارباب است شعری دیگر از خودم.سپاس بی کران

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.