حقیقتِ تلخِ ماجرا




عنوان مجموعه اشعار : گویشهای محلی، گویاترین میراث فرهنگی
شاعر : علی اسماعیلی


عنوان شعر اول : گویشهای روستایی
خوب من، درد و دل این همولاتی را شنیدی؟
گفتگوهای زن و مرد دهاتی را شنیدی؟

شور و حال زندگی را ، در دل داغ بیابان،
همچنین قول و قرار ایلیاتی را شنیدی؟

در مسیر یزد و کرمان یک بیابان درندشت،
دیده‌ای حتما ، ولی از آن نکاتی را شنیدی؟

در دلش تیری نشسته سینه سوز و آتش افروز
حال و روز سینه‌ای با داغ ذاتی را شنیدی؟

با همه داغ زمینی، پسته‌ای خندان ببینی!
از دل گرم زعیمش ، خاطراتی را شنیدی؟

"بودِ صحرا اِرگ و آدور و تک و توکی گزی بید"
جمله‌ی ماضیِ مستقبل سقاطی را شنیدی؟

سمت "بُرزی" قبله و کوه و گیاهان دوایی،
خاصیت های گیاه "سُنبلاتی" را شنیدی؟

رو به "جَرّی"، چینه‌ی باد و سپس آبادی ما
از زبان این دهاتی ، جزئیاتی را شنیدی؟

زیر "دولَخ" راه ما گم شد "کُلُمبُرزی" ندیدم!
جاده‌ی تاریک و پرسنگ وسغاتی را شنیدی؟

زندگی ها ساده بود و جمله دلها ترد و تازه
همدلی شیرینتر از هر "حَلبیاتی" را شنیدی؟

صحبت بی بی و "باشا" واپسین روز حیاتی
در حیاطی دل گشای هر حیاتی را شنیدی؟

لذت و کیف "قُطو خوردن" میان حوض آبی
یا که در پایاب هایی از قناتی را شنیدی؟

خشتهای خانه‌ها با کم ملاتی چیده می شد
این غلط های زیادی!؟ پر ملاتی را شنیدی؟

ریشه‌ی شیرین بیانهای بیابان خشک گردید
ارزش "مَدکی" گیاهی صادراتی را شنیدی!

این غزل با نُقلِ قول ماندگار روستایم
زیر شمشیر زبان وارداتی را شنیدی ؟

عاشق مرسی شدی! بی وفا دستت مریزاد!
گور خودرا کندن وخودکیش ماتی را شنیدی

"خانه‌ی خشتی" دوباره زنده شد دستت مریزاد
مرگ صدها داستان از نسل آتی را شنیدی؟

مرگ خاموش هزاران قصه‌ را گویا ندیدی،
خوب من، میراث پویا ارتباطی را شنیدی!


عنوان شعر دوم : معانی گویشها
آدور=خارشتر
اِرگ=علف هرز با خارهای کوتاه
بود=تمام، کامل
بید=بود
باشا=پدر بزرگ
بی بی=مادربزرگ
بُرزی=سربالایی
جَرّی=سرازیری
حَلبیات=حلویات،شیرینی
دولَخ=گردوخاک بسیار
سُنبِلاتی=سنبل الطیب
قُطوخوردن=غوطه‌ور شدن،آبتنی کردن
قُطو=آبتنی،شنا
کُلُمبُرزی=دست انداز با ارتفاع زیاد
مَدکی=شیرین بیان

"بودِ صحرا اِرگ و آدور و تک و توکی گزی بید"
تمام صحرا علفهای هرز و چندتا درخت گز بود.

"خانه‌ی خشتی"
اشاره به خانه‌ی حاج آقاعلی در روستای قاسم آباد رفسنجان
که بزرگترین خانه‌ی خشتی در دنیا میباشد و اخیرا بطور کامل مرمت و احیاء شده است.


عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : صالح دروند
در این نوبت به خوانش غزلی بلند از دوست ارجمندی خواهم پرداخت که سابقه‌ای نسبتاً طولانی نیز در پایگاه نقد شعر دارد و سروده‌هایش در چندین نوبت توسط عزیزان منتقدِ این پایگاه بررسی شده است.
آن‌چه از این غزل، و البته یادداشت و توضیح شاعر این سروده بر می‌آید دغدغه‌ای است که به گفتۀ خودشان در زمینۀ لزوم حفظ گویش منطقه‌ای خاص که شوربختانه در حال فراموشی و نابودی است، استفاده از واژگان مخصوصِ آن گویش را در شعرشان توجیه می‌کند تا گامی در حفظ این میراث فرهنگی گران‌بها برداشته باشند. تا این‌جای قضیه، بنده نه‌تنها مشکلی با استفاده از کلمات گویشی و اصرار بر بومی‌گرایی ندارم، بلکه این دغدغۀ ایشان بسیار برایم محترم و ارزش‌مند است.
تنها نکته‌ای که بیش و پیش از هر چیزی می‌تواند ذهن مرا به‌عنوان مخاطب شعر درگیر کند، چراییِ استفاده از ایده‌ای مشخص در شعر نیست، بلکه چگونگیِ بهره‌گیری از آن و کیفیت پرداختِ ایدۀ مزبور در آن اثر هنری / ادبی است. چرا که اگر قرار باشد بحث کیفیت اجرا را فاکتور بگیریم، فارغ از این که ایده‌تان از اساس چندان مهم باشد یا نباشد، صِرفِ داشتن ایده برای پرداختن و پیش بردن شعر، خود اصلی مهم به حساب می‌آید، با این توضیح که بسیارند آثاری که از هیچ ایدۀ خوب یا بدی برخوردار نیستند و شاعر تنها کوپه‌هایی از کلماتِ دم دستی را پشت سر یکدیگر قطار کرده و از ناکجاآبادِ آغاز به ناکجاآباد پایان کشانده است. همین‌که می‌دانید در شعرتان چه می‌خواهید بگویید و چه می‌خواهید بکنید، مویّد این نکته است که گام اولتان را در جای صحیحی قرار داده‌اید.
اما حقیقتِ تلخ ماجرا این است که ایده، اگر با پرداختی هنرمندانه همراه نباشد، در حد همان ایده باقی می‌ماند و هرگز به مرحلۀ تبدیل شدن به اثری هنری نزدیک نخواهد شد. ببینید؛ اولین هدف هنر، و در اینجا شعر، رساندنِ لذت به مخاطب است. حال لذت برخورد با اثری هنری می‌تواند در هر گونه و ژانر، تفاوت عمیقی با دیگر انواع داشته باشد، اما در همۀ آن‌ها رابطۀ حسی و عاطفیِ قابل درک و دریافتی ایجاد می‌کند که مخاطب آن اثر بتواند آن را از جنس هنر بداند و تفاوتش را از هر متن و نقش و صدای دیگری تشخیص دهد.
اولین ایراد فنی که در این غزل به‌چشم می‌آید، در موضع قافیه اتفاق می‌افتد؛ جایی که یای مصدری و نسبت، با یای نکره، هر دو در کلمات قافیه حضور دارند؛ در صورتی که علم قافیۀ کلاسیک، با توجه به تفاوتِ تکیه‌ها، و در نتیجه هم‌شکل نبودنِ آهنگ کلام، هم‌قافیه شدنشان را جزو ایرادات قافیه بر می‌شمرد؛ مثلاً «ی» پایان کلمه در کلمه‌های «دهاتی» و «هم‌ولاتی» و «ایلیاتی» در دو بیت نخست که همگی یاء نسبت‌اند، با «نکاتی» و «خاطراتی» و «جزئیاتی» که به یای نکره متصل‌اند، به‌لحاظ تکیه و آهنگ کلام متفاوت است، لذا قافیه دچار اشکال می‌شود.
نکتۀ دیگری که سبب شده شعر از زبانی چندان قابل دفاع برخوردار نباشد، برخاسته از مسامحاتی است که شاعر در خط راویتی که شعر را بر بستر آن پیش می‌برد، مرتکب می‌شود. در ادامه به برخی گزاره‌های معیوب اشاره می‌کنم:
«صحبت بی بی و "باشا" واپسین روز حیاتی
در حیاطی دل گشای هر حیاتی را شنیدی؟»
نمی‌دانم منظور از «واپسین روز حیاتی» در مصراع اول، آخرین روز حیات است؟ اگر این‌طور باشد یای آخر حیات اضافه است، چرا که حیاتی صفت است و به‌معنی ضروری و لازم می‌تواند به‌کار برده شود. اگر منظور همین است که نمی‌شود فهمید آخرین روزِ حیاتی کدام روز بوده است! مصراع دوم هم که کلاً نامفهوم است؛ هر کاری کردم نتوانستم طوری بخوانمش که به معنای منطقی و روشنی بینجامد.
«خشت‌های خانه‌ها با کم ملاتی چیده می شد
این غلط های زیادی!؟ پر ملاتی را شنیدی؟»
سوالی که از مضمون این بیت در ذهن مخاطب شکل می‌بندد این است که آیا «پرملاتی» اصطلاحی شناخته‌شده و رایج است؟ یعنی آن‌قدر عمومیت دارد که در شعری که چندان داعیۀ تخصصی بود ندارد، معنایش قابل درک و دریافت باشد؟ اگر این‌گونه است، آیا صفتی منفی است؟ بار منفی آن را نمی‌توان در این بیت حس کرد و متوجه شد آن‌قدری که با شاعر همراه شویم و بفهمیم که واقعاً از غلط‌های زیادی‌ست یا نه!
عاشق مرسی شدی! بی وفا دستت مریزاد!
گور خودرا کندن وخودکیش ماتی را شنیدی
در این بیت فکر می‌کنم شاعر می‌خواسته بگوید «مرسی» جای «دست‌مریزاد» را گرفته – البته مطمئن نیستم -، اما هرچه می‌خواسته بگوید، به‌شدت دچار تکلّف شده و در تنگنای وزن، قافیه را باخته است! در مصراع اول گمان کنم یک کلمۀ یک‌هجایی (مثلاً «ای») قبل از بی‌وفا جا افتاده باشد. اصطلاح خودکیش‌ماتی هرچند قابل فهم است، اما به‌هیچ‌وجه روان و زیبا – دست‌کم در این‌جا - نیست.
«مرگ خاموش هزاران قصه‌ را گویا ندیدی،
خوب من، میراث پویا ارتباطی را شنیدی!»
در این بیت نیز با «پویا ارتباطی» اصلاً نتوانستم ارتباطی برقرار کنم. نمی‌دانم نام شخص یا شرکتی است یا اصطلاحی خاص! به هرحال اگر من را قابل بدانید و «خوب من» خطاب کنید، باید در جوابتان بگویم که خیر، متأسفانه نشنیده‌ام!

منتقد : صالح دروند

صالح دُروند، غزل‌سرا، کارشناس ادبی و مدرس دانشگاه، سال 1360 در گرگان متولد شد. وی از سال 1378 شروع به فعالیت ادبی کرد و از همان ابتدا به سرودن شعر در قالب غزل پرداخت. عمده فعالیت و مطالعات وی تاکنون پیرامون همین قالب شعری بوده است.



دیدگاه ها - ۱
علی اسماعیلی » پنجشنبه 21 شهریور 1398
سلام شما خوب من نیستید، برای من عالی هستید عالیِ من، منظورم از "میراث پویا ارتباطی" این بود که گویشها میراثی متحرک برای ارتباط بین انسانهایند بر خلاف میراثهایی مثل ابنیه که مانا هستند یا تندیسها و تابلوها و فرشها و... که باید کسی انها را جابجا کند این میراث به تنهایی پویا و گویا بوده و میتواند به هر جای این دنیا برود و بحرفد به هر حال دستتون درد نکنه، زحمت کشیدین از اینکه وقت گذاشتین و حرفای موزون منو خوندین و اونا رو نقد کردین ممنونم و هزار دست مریزادتان باد

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.