این «او» کیست؟




عنوان مجموعه اشعار : بی امان
شاعر : زهرا رسول زاده


عنوان شعر اول : خودم
حالم از "خودم" به هم می خورد، حالم از چشمهای بارانیش
از همان وقت هایی که خانه ام رفته سمت ویرانیش

با خودم راه رفته ام اینجا پا به پای هدایت و سایه
روبرویم درخت هایی از جنس غمریشه های سیمانیش

هی خودم را زدم به هر صخره بشکند تخته پاره ها با موج
دل به دریا زدم پر از شوق مردن با شکوه و طوفانیش

جان بر لب رسیده می خواهد تا ببوسد به طعم بوسه مرگ
آه از آغوش گرم و عریان و سردی بوسه های طولانیش

مانده ام در جهنم بودن در بهشتی لبالب از تردید
کاش من را بگیرد این نفرین کفر چشم ایه های شیطانیش



عنوان شعر دوم : برف تن تو(ترانه)
بذار برف تن تو پا بگیره
یه دنیا توی چشم تو اسیره
یه شب پیراهنت جا موند رو بند
یه عمره داره تو عطرت میمیره

نذار چشمام به شب ایمون بیاره
شبم رو پر کن از نور و ستاره
ترک خورده کویر در تب لب
بذار از ابر تو بارون بباره

بریز موهاتو روی قرص ماهت
نذار این جاده ها رو چشم به راهت
فقط باید خدا طاقت بیاره
قمر در عقرب موی سیاهت

مثه پروانه های خواب، تو پیله
مثه مرغ اسیر از پشت میله
نگاهم منتظر مونده به جاده
مثه زخمی که روی دوش ایله

بچرخون دامنت رو رو به ابرا
بذار خورشید بچرخه دور تو تا
گلای پیرهنت شبنم بگیره
بباره آسمون از سمت دریا

بیا دستامو هاکن خیلی سرده
نباشی آخر تردید و درده
نذار این دست آخر رو ببازم
ببین این تاس تنها مرگ نرده

عنوان شعر سوم : پا با پا کن(ترانه)
خَمِ موتو بریز دور و برت
شب یلدا رسیده تا کمرت
قاب کن آینه ها رو با عکست
عقرب زلف کج رو با قمرت

چتری دامنت رو روی زمین
مثل تیری بکش به سمت کمین
حال گل رو فقط تصور کن
تیغ و دست امیر و قصه فین

سهم خورشیده برف روی تنت
ها کنه گرم شه تن و بدنت
اسمتو روی شیشه ها بکنه
نقش بوسیدن لب و دهنت

گیره ی روسری رو میزت
مثل سرمای سخت تبریزت
طاقتم رو رسونده تا مرگم
آخرین برگ فصل پاییزت

پا به پا کن بهار برگرده
مست رفته خمار برگرده
ابر دستاتو وا کن و اینبار
عابراز تو غبار برگرده
نقد این شعر از : صالح دروند
در این مجال، میهمان یک غزل و دو شعر محاوره در قالب چارپاره‌ایم از سرکار خانم رسول‌زاده که به گواه مشخصاتی که در پایگاه ثبت کرده‌اند، عقبۀ شاعری‌شان حاصل بیش از پنج سال دست و پنجه نرم کردن با شعر و شاعری‌ست. از همان ابتدا سطح کیفی شعرها ما را مجاب می‌کند که با شاعری بسیار مستعد مواجهیم؛ کسی که به‌خوبی می‌داند چگونه از ظرفیت کلمات بهره بگیرد و سطح کلام را از سطح عادی آن به سطح کلامی مخیّل و مصوّر ارتقا بخشد.
ابتدا بگذارید اندکی در بارۀ شعر اول، یعنی غزلتان صحبت کنیم. این غزل، در مقایسه با مجموعۀ غزل‌هایی که امروزه تحت عنوان غزل معاصر پیش روی مخاطب شعر قرار می‌گیرد، بی‌تعارف غزل موفقی محسوب می‌شود. سعی می‌کنم در ادامه، به برخی از ویژگی‌های مثبت و منفی آن نگاهی داشته باشم:
یک- بدها:
شاید اولین نکتۀ منفی که جلب نظر می‌کند، مبتنی بر آهنگ بیرونی شعر باشد که از سر اتفاق در همان بیت نخست صورت می‌بندد و کمی توی ذوق می‌زند! اگرچه تسلط شاعر بر واژگان و توفیقش در انتخاب مناسب‌ترین کلمات در جای‌جای شعر، مرا مطمئن می‌کند که وی نباید مشکل چندانی با وزن عروضی داشته باشد، اما در هر دو مصراع مطلع غزل، این اشکال نمود عینی یافته است. در این بیت می‌خوانیم که «حالم از خودم به هم می‌خورد، حالم از چشم‌های بارانیش / از همان وقت‌هایی که خانه‌ام رفته سمت ویرانیش»؛ می‌بینیم که در بیت اول این شعر که بر پایۀ وزنِ دوبار «فاعلاتن مفاعلن فع‌لن» در هرمصراع سروده شده، مصراع نخستش یک هجا کم دارد که برای خلاصی از آن مثلاً می‌شد گفت «حالِ من از "خودم" به هم می‌خورد» یا این‌که کمی جلوتر، کلمۀ «خودم» را با کلمه‌ای سه‌هجایی تعویض کرد، مثلاً «حالم از سایه‌ام به هم می‌خورد»، یا کلمه‌ای دیگر که از نظر وزن به همین اندازه باشد. در مصراع دوم نیز ایراد وزنی دیگری وجود دارد، جایی که برای اصلاح وزن، پس از «وقت‌هایی» باید کلمۀ دیگری افزوده شود، مثلاً «از همان وقت‌های شومی که خانه‌ام رفته سمتِ ویرانیش».
اگر بخواهم ایراد دیگری برای این غزل بتراشم، مربوط به بیت سوم خواهد بود: «هی خودم را زدم به هر صخره بشکند تخته‌پاره‌ها با موج / دل به دریا زدم پر از شوق مردن با شکوه و طوفانیش»؛ در مصراع اول این بیت، راوی هی خودش را به صخره‌ها می‌زند؛ خب در این جمله که «خودم را به صخره‌ها می‌زنم» تمام عوامل مشخص‌اند، زنندۀ او به صخره‌ها خودش است و عاملی که احتمالاً سبب شکستنش خواهد شد نیز صخره است، و در ادامه که «بشکند تخته‌پاره‌ها با موج» استعارۀ مکنیه‌ای به‌زیبایی اتفاق می‌افتد و «تخته‌پاره‌ها» که از ملائمات مستعارٌمنه (قایق یا کشتی) است، ما را به این کشف رهنمون می‌سازد، اما سوالی که باقی می‌ماند نقشِ «موج» در این میانه است! خب اگر او خودش را به صخره‌ها کوبیده، موج این وسط چه‌کاره است؟ در مصراع دوم همین بیت نیز، ارجاعِ ضمیرِ متصل به قافیه کمی گمراه‌کننده است. وقتی به پایان بیت می‌رسیم فکر می‌کنیم شاعر می‌خواسته بگوید پر از شوق مردنِ باشکوه و طوفانیِ او دل به دریا زدم، بعد این سوال پیش می‌آید که این «او» (ش = ضمیر متصل به طوفانی) کیست؟ اگر معشوقِ شعر است چرا عاشق از مردن باشکوه و طوفانی او پر از شوق است؟ البته گمان می‌کنم معنی‌ای که در ذهن شاعر بوده چیز دیگری بوده است؛ چیزی مانند این: دل به دریا زدم، پر از شوقِ مردنِ باشکوه و طوفانی‌ای که در دریا نصیبم خواهد شد! به‌نظر می‌رسد در آن وجه نخست، معنی دچار اشکال است و در وجه ثانی بیان ناقص و نارساست.
دو- خوب‌ها:
غزل مزبور سرشار از خوبی‌هاست. سلامت زبانی اثر، به استثنای مواردی که در بخش پیشین عرض کردم، تسلط و وسواس شاعر را در گزینش واژه‌ها نشان می‌دهد. قدرت او در ترکیب‌سازی، به اعتبار خلقِ ترکیباتی مثلِ «غم‌ریشه» در بیت دوم و «چشم‌آیه‌های شیطانی» در بیت پایانی. این نشان از توان‌مندی و البته ذوق سلیم خالق این غزل دارد.
نکتۀ مثبت دیگری که می‌بایست به آن اشاره کرد، میل به معاصریت در ذهن و زبان و گاه درون‌مایۀ شعر است، که نشان می‌دهد شاعر توانسته به‌سلامت از کلیشه‌ها و عادت‌های ذهنی عبور کند و خون تازه در رگ و پی شعر خود بدواند.
سخن در بارۀ غزل به درازا کشید و شوربختانه مجال چندانی برای پرداختن به شعرهای محاوره نماند! خیلی کوتاه عرض کنم که بین دو این دو شعر محاوره، دومی بسیار جاندارتر و استوارتر است. چندین سکتۀ وزنی در اولی اتفاق افتاده است که از سلامت زبانت به شکل قابل توجهی کاسته است. باید توجه داشته باشید که شعر محاوره، اگر قرار باشد با ملودی و صدای خواننده همراه شود، طبعاً این لغزش‌های آهنگ بیرونی کلام، با تغییر ریتمِ آواز حل و فصل می‌شود، اما مادامی که قرار است به‌صورت کلمات پیش روی مخاطب قرار داشته باشد، دچار اشکال وزنی‌ست و نمی‌توان به صحت و سلامتشان رأی داد. این ایرادات وزنی در محاورۀ اول (برف تن تو) در بندهای دوم و چهارم اتفاق افتاده است.

منتقد : صالح دروند

صالح دُروند، غزل‌سرا، کارشناس ادبی و مدرس دانشگاه، سال 1360 در گرگان متولد شد. وی از سال 1378 شروع به فعالیت ادبی کرد و از همان ابتدا به سرودن شعر در قالب غزل پرداخت. عمده فعالیت و مطالعات وی تاکنون پیرامون همین قالب شعری بوده است.



دیدگاه ها - ۲
زهرا رسول زاده » دوشنبه 18 شهریور 1398
جناب دُر وند درود و سپاس از مهر نگاهتان ???? نکاتی را که فرمودید حتما بیشتر دقت خواهم کرد.سربلند و سعادتمند باشید ????????
زهرا رسول زاده » دوشنبه 18 شهریور 1398
جناب دُر وند درود و سپاس از مهر نگاهتان ???? نکاتی را که فرمودید حتما بیشتر دقت خواهم کرد.سربلند و سعادتمند باشید ????????

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.