در برگریزِ تکرار




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : مُحَنا امیری


عنوان شعر اول : غزل
هنوز عطر تورا باز هم غزل دارد
سبد سبد گل سرخی ست در بغل دارد

خوشا به حال نگاهی که در حرم مانده
که هرچه بال پرستو ست آن محل دارد

به یاد کوچه ی دلچسب دست های توام
که طعم و بوی تو را همچنان عسل دارد

چه واژه های حقیری برای شاعر ماند
برای گفتن از تو فقط غزل دارد

دوباره درب حرم بسته شد ولی شاعر
برای دیدن تو باز راه حل دارد

"تضمینی از شعر سیدحمیدرضا برقعی"

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : صالح دروند
در این مجال غزلی کوتاه خواهیم خواند از شاعری مستعد اما جوان که به‌گواه مشخصات ثبت‌شده‌اش در پایگاه نقد شعر، سابقۀ نسبتاً کمی نیز در زمینۀ سرایش شعر دارد. این تجربۀ اندک، در زبان ناپختۀ شاعر نیز کاملاً مشهود است. این نقیصه را از چند منظر می‌توان مورد بررسی قرار داد؛
یک- دایرۀ واژگانی محدود
می‌بینیم که تنوع کلماتی که شاعر در شعر از آن‌ها برای خلق دنیای خود استفاده می‌کند، محدود و معدود است. همین اندک‌واژه‌ها نیز از جنس کلماتی است که بارها و بارها و بارها در غزل غزل‌سرایان معاصر شنیده‌ایم و بسیاری از آن‌ها تماماً تازگی و آبداری خود را در برگریزِ تکرار از کف داده‌اند.
دو- تکنیک‌های معدود
می‌بینیم که شاعر در بیت‌آفرینی، و درواقع پیش بردن شعر، به‌طور مکرر از حروف اضافه برای وصلِ مصراع‌ها و بیت‌ها به یکدیگر بهره می‌برد. از این رهگذر ساختار بیت‌‌های دوم و سوم عیناً از یک فرمول دستوری پیروی می‌کنند و بیت چهارم و پنجم نیز همچنین. بیت‌های 2 و 3 را بخوانیم:
«خوشا به حال نگاهی که در حرم مانده / که هرچه بال پرستوست آن محل دارد
به یاد کوچۀ دلچسب دست‌های توام / که طعم و بوی تو را همچنان عسل دارد»
فرمول جمله‌سازی هر دو بیت این‌گونه است: «خوشا به این/به یاد این؛ که آن دارد!»
و فرمول دو بیت بعد چنین است: «اگرچه این‌طور شده؛ شاعر برای دیدن تو یا گفتن از تو آن دارد!»:
«چه واژه‌های حقیری برای شاعر ماند / برای گفتن از تو فقط غزل دارد
دوباره درب حرم بسته شد ولی شاعر / برای دیدن تو باز راه حل دارد»
به‌کار بستن این تکنیک‌های واحد در غزلی که تنها پنج بیت دارد، به‌هیچ وجه قابل قبول نیست، چرا که فضای شعر را تکراری و ملال‌آور می‌سازد.
سه- ضعف تألیف
در مواقعی به‌نظر می‌رسد شعر، یا بهتر بگویم آهنگ بیرونی شعر، افسار کلام را از دست شاعر بیرون آورده و به‌سویی که مطلوب خود است، می‌برد. گاه می‌بینیم شاعر در تنگنای وزن، صحت و سلامت زبانی را فدا کرده است. برای مثال بیت اول غزل را بخوانیم: «هنوز عطر تورا باز هم غزل دارد / سبد سبد گل سرخی ست در بغل دارد»؛ در مصراع نخست، جمله دارای دو قیدِ «هنوز» و «باز هم» است که دوشادوشِ یکدیگر عمل می‌کنند و تنها حضور یکی از آن دو در جمله مُجاز است. جمله را اگر ساده کنیم این‌گونه می‌شود: «غزل هنوز باز هم عطرِ تو را دارد» که به‌ضرورت وزن؛ و البته تسلط ناکافی شاعر بر کلمات و پیدا نکردن واژۀ مناسب برای پر کردن خلأ وزن اتفاق افتاده است.
در مصراع دوم همین بیت، دو ایراد دیگر نیز وجود دارد که نتیجتاً باعث ایجاد خلل در فصاحت شده است. اولی مربوط به استفادۀ توأمانِ واحدِ «سبد سبد» و «ی نکره» برای گل سرخ است. وقتی می‌گوییم «گل سرخی» یعنی یک گل سرخ؛ مفهومی که بی‌شک با «سبد سبد گل سرخ» در تناقض تام و تمام است؛ لذا «سبد سبد گل سرخی» اشتباه است و می‌بایست کلام اصلاح شود و به صحّت باز گردد.
اشکال دیگرِ دستوریِ همین مصراع دوم، به این باز می‌گردد که جمله، که جملۀ ساده است و قاعدتاً می‌بایست یک فعل داشته باشد، صاحب دو فعل است؛ «است و دارد». اگر هرکدام از فعل‌ها را حذف کنیم، جمله از اشکال تهی می‌شود: «یک: سبد سبد گل سرخ در بغل است. دو: سبد سبد گل سرخ در بغل دارد». حال اگر بخواهیم جمله را – با توجه به دو فعلی که در جلمه داریم، جملۀ مرکب بدانیم، نیاز به موصولی داریم که جملۀ هسته و وابسته را به یکدیگر متصل کند، در غیر این‌صورت چنین وجهی قابل پذیرش نخواهد بود. جمله با وجود موصول (که) صحت خواهد یافت: «سبد سبد گل سرخ است که در بغل دارد».
چهار– ارتباط معنایی
در این بخش، به ارتباط معنایی در دو سطح خواهم پرداخت؛1- ارتباط عناصر جمله با یکدیگر -2- ارتباط جملات با یکدیگر
در سطح نخست، که قرار است هم‌نشینی کلمات یک جمله را به‌‌چالش بکشد، به جملاتی این‌چنینی در این غزل برمی‌خوریم: «به یاد کوچۀ دلچسب دست‌های توام»؛ اضافۀ تشبیهیِ «کوچۀ دست» هیچ وجه شبهی قابل پذیرشی را مقابل روی مخاطب نمی‌گذارد که بتواند در ذهنش دست را به کوچه شبیه کند. البته تلاش برای کشف شباهت‌های تازه، این امید را زنده می‌کند که با شاعری جسور و جست‌وجوگر روبه‌روییم، اما شاعر جوانمان می‌بایست بیشتر به اهمیت و بار معنایی و حسی کلمات بیندیشد و بهترین‌ها را در بهترین زمان و مناسب‌ترین مکان قرار دهد.
در بارۀ مورد دوم، یعنی ارتباط ناقصِ جملات با یکدیگر نیز می‌توانیم شاهدهایی در این غزل بیابیم. در همین بیت سوم، که پیش‌تر به منظور دیگری به آن اشاره کردم، ارتباط میانِ دو مصراعِ بیت، قابل درک و دریافت نیست: «به یاد کوچۀ دلچسب دست‌های توام / که طعم و بوی تو را همچنان عسل دارد»؛ چه ارتباطی میان دو جمله‌ای که با موصول نیز به یکدیگر متصل شده‌اند می‌تواند وجود داشته باشد؟ مثلاً ارتباط دست و کوچه در مصراع نخست، با طعم عسل در مصراع دوم چیست؟
بی‌صبرانه منتظر شعرهای تازه‌تر و بی‌گمان بهترتان خواهم ماند. پیشنهاد می‌کنم میزان مطالعۀ متون ادبی (شعر و داستان) را افزایش دهید و از این رهگذر، به جهان‌بینی و دایرۀ واژگانی و معنایی خود غنای بیشتری ببخشید.

منتقد : صالح دروند

صالح دُروند، غزل‌سرا، کارشناس ادبی و مدرس دانشگاه، سال 1360 در گرگان متولد شد. وی از سال 1378 شروع به فعالیت ادبی کرد و از همان ابتدا به سرودن شعر در قالب غزل پرداخت. عمده فعالیت و مطالعات وی تاکنون پیرامون همین قالب شعری بوده است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.