در اهمیت حتی یک واژه



دل بی چاره ام ایراد تو را دوش گرفت
جای خالی تو را سخت در آغوش گرفت

دل آواره ی من رفت لب بغض نشست
من غزل خواندم و با گونه ی تر گوش گرفت

چشم هایی که عرق کرده به دنبال تو گشت
زیر باران دل غم زده ام دوش گرفت

یاد پیمانه ی چشمان پر از مهر تو دوش
همچو مِی در سرم افتاد و ز من هوش گرفت

بختم آبستن غم های بلندی شده است
آه او بقچه ی رفتن به سر دوش گرفت
نقد این شعر از : آرش شفاعی
«محمد قریشی» به اعتبار این که کمتر از یک سال است، شعر می گوید و به شهادت غزلی که از او می خوانیم، شاعر خوبی است. در عین حال بدون درنظر گرفتن نام و سابقه شاعر، غزلی که از او می خوانیم، غزل خوبی نیست. ما از شاعری که سابقه و تجربه زیادی ندارد، همین که بتواند وزن و قافیۀ شعرش را رعایت کند و معنا را در ابیات شعرش، حفظ؛ برای مخاطب باید کافی باشد. «محمد قریشی» در این مرحله موفق بوده است اما از این جا به بعد راه سختی در پیش روی دارد. نخستین مسئله ای که شاعر باید به آن فکر کند این است که آیا تصویرهایی که در شعر خلق می کنند، دارای زیبایی و رسایی هست یا نه؟ ما می توانیم اشیا و مفاهیم مختلف را به هم تشبیه کنیم یا برایشان صفت بیاوریم و دل خوش باشیم که تصویری در شعرمان به کار رفته است اما آیا نباید این تصویر، بر بنیاد و پشتوانۀ زیبایی شناسانه داشته باشد؟ مثلاً اینکه چشم های کسی عرق کرده باشد، بعد زیر باران دل غم زده ای برود و دوش بگیرد، آیا واقعاً زیباست؟ تازه همۀ این معادلات و تصویرهای عجیب و غریب را که حل کنیم، به این می رسیم که شاعر می خواسته به مخاطب بگوید: گریه کردم! در این بیت انگار شاعر لقمه ای به دست گرفته است، دو دور دور سرش چرخانده و در انتها به دهان برده است اما می توانست خیلی ساده و راحت همان اول، لقمه در دهان ببرد و خودش و ما را خلاص کند.
یا در جایی دیگر شاعر می گوید: بختم آبستن غم های بلندی شده است... صفت «بلند» در این مصرع چه کمکی به شاعر کرده است؟ شاعر جوان ما باید یاد بگیرد، هر واژه در شعر ارزش، اهمیت و اعتبار خاص خود را دارد و باید برای هر واژه فکر کرد و بعد در شعر استفاده اش کرد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.