رویکرد مکانیکی خلق هنری




عنوان مجموعه اشعار : -
شاعر : سینا احمدوند


عنوان شعر اول : آنیا
تقدیم به : (آنیا) خواهرعزیزم وآنهایی که از سرطان رنج می برند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مَردمک چشم هایت
هنوز کودک اند
وقلبت دریایست
که حتی به خرنچنگ ها رحم می آورد
قطره
قطره، اندوهِ که از این سرم وارد رگ هایت مشود
برایم پلکانِ دردی ست بلند
عزیزم
باتخت های بیمارستان صمیمی نشو
بی رقص تو بهار نمی آید
قول می دهم اولین گل که شکوفا شد
خودم موهایت را شانه می زنم
عزیزم
باتخت های بیمارستان صمیمی نشو
بی رقص تو بهار نمی آید

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آخرین شب پاییز97


عنوان شعر دوم : _
تکه ای از عذاب شده ام
گدازه ای که کوه به آهی کشیده تُف کرده است
گدازه ای سرخ که به گمان پروانه گل است
به هرکه رسیده ام ،تا مغزاستخوانش را سوزانده ام
بی آنکه بخواهم

تکه ای از عذاب شده ام
حلاوتی درعزا
طنابی که مدام برای هر معنایی آویخته است
قصری پوشالی
که به نسیمی فرو ریخته است
نسیمی که میان سینه نی لبکی ست
که لب هایش سوخته است
سوخته ام
و به خود می پیچم همچون
پلنگی که می خواهد
زخم گلوله را با لیسه مداوا کند
تکه ای از عذاب شده ام
رود مذابی از
استفراغِ مطبوعِ واژه های مست
که تامغز استخوانم را شعر کرده است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بهار98


عنوان شعر سوم : آخرین دیدار تقدیم به (جیم)
چشم باز کردم که ببینم
ندیدم
که ندیدم،
که نبود
رویم سیاه
روی این دیوارِسیاه
که می پنداشتم آسمانِ آبی ست
سی سال چوب خط کشیدم
چندساعت بیشتر نمانده ...
خواستم لب بسته بمانم
اما
این شعر از دهنم ریخت

نیمه شب شاپرکی روی سرم ،
همه خوابند و سکوت .
مدام می پرد پلکِ چپم
تکرارِ نُتِ قطره ی آب ، روی زمین
ادغام زهرِ صدای نیشِ عقرب ساعت
با صدای تپش قلبم،
دراین نیمه شب تاریک
خورشید کجاست ؟
خوب نمی دانم
شاید در آمریکای شمالی
درست روی سر نیوجرسی*
یا هر شهر لعنتی دیگری در غرب
خدا را نمی دانم
اما قرص ِ شوم ِماه درست بالای سرِ زندانِ نهاوند* است،
خدا خدای بیداران است
اکنون که خدا نیست
وقت گناه است ،
سحرگاه دیداری در ملأعام
طنابی مهیا می کنند،
کم کمک خورشید بی رمق می رسد به شرق
شاپرک پر می گیرد از روی سرم،
به سوی اولین پرتوی خورشید
چشمانم سیاهی می رود
چشمانم سیاهی می رود
چشمانم سیاهی می رود
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بهار 97 نهاوند
1. ایالتی در آمریکا
2. شهری در همدان
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
یه سینا احمدوند خیر مقدم عرض می کنم و از این که با سه شعر از او نخستین دیدار و گفتگوهای انتقادی ما شکل می گیرد خوشحالم. آن چه که در یک فرآیند ادبی رخ می دهد به فعلیت درآوردن پروسه ی ذهنی به کمک رویکردهای زبانی و مولفه های خیال ورزی است. آن بخش از شعر که رویه مکانیکی و تکنیکی متن است چرخه ی قابل اکتسابی است که معمولاً به کمک مطالعه، تجربه و تمرین مستمر در دسترس آفرینشگران ادبی قرار می گیرد. شخصی کردن این تجربیات و افزایش کیفیت های مهارتی باعث می شود که شاعران به نسبت یکدیگر از تمایزهای جدی برخوردار باشند.
در عالم آفرینش ادبی، تلاش هنرمند برای به رخ کشیدن مهارت‌های فردی و اجرایی‌اش در فرایند ساخت اثر هزینه می شود و هر چه قدر این شکل‌گیری، کیفیتی شخصی و بنا به مهارت‌های فرد پیدا کند، رویکردهای هنری متمایزتری می توان به دست آورد. با چنین چشم اندازی اگر به هر کدام از شعرهای سینا احمدوند نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که شاعر جهان ذهنی خاص خود را تجربه می کند و جلوه های اندیشه و دانستگی او در متن قابل جستجوست اما آن چه که نگذاشته است این تفرد ذهنی به جهان واقع بپیوندد و به فعلیت برسد فقدان شگردهای خلاقه و مهارت های شخصی در تبادل ذهنیت به فعلیت است. در واقع آن چه که بخش کم اهمیت تر خلق ادبی است (مهارت های تولید) مانع از شورش ذهنیت او در متن شده است. در هر سه شعر، اشیاء در متن رهاسازی شده اند و شاعر نتوانسته است آن ها را از کارکرد روزمره ی شان جدا کند و وظیفه ای جدید برای آن ها دست و پا کند و چون بر اساس معاهدات ذهنی بدان ها نگریسته می شود، فرآیند تازه ای برای دیده شدن آن ها ایجاد نمی شود و مخاطب خود را ملزم به دقیق بینی آن ها نمی داند و همین باعث می شود که امر هنری در متن اتفاق نیفتد و اشیاء با سوابق ذهنی مولف و بالطبع مخاطب ظهور و ثبوت پیدا کنند و صرفاً در شعر فضایی را اشغال کنند. دریا، قلب، خرچنگ، سرم، تخت بیمارستان از نمونه های گویای این موضوع می توانند باشند.
سه مولفه باید در لحظه ی خلق، مولف را همراهی کند: ذهنیت و تخیل شاعر، توانمندی های اکتسابی و فطری شاعر و در نهایت ابزار و ادواتی که هنرمند را یاری می نمایند. این سه ویژگی به آفرینش گر کمک می کنند تا آن چه که از آن به عنوان تحویل و زیبایی یاد می شود محقق گردد.
در هر سه شعر دوست عزیز جناب احمدوند این سه مولفه رخ نمون همزمانی نداشته اند و شاعر نتوانسته است ارتباط درست و درمانی میان ذهن خود و آن چه که جهان ذهنی مخاطب نامیده می شود برقرار کند.
اگر به موارد فنی شعر هم بخواهم نگاهی داشته باشم شاعر باید برای چیدمان سطرها، موسیقی عمومی متن و به گزینی واژگانی اشاره داشته باشم
چشم در راه دیگر آثار شاعر خواهم بود.
تحول و زیبایی. با عنایت بر این دو فرض، یک اثر را می توان هنر و یا هنری نامید.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۱
سینا احمدوند » 10 روز پیش
سلام و سپاس استاد عزیز بهداروند خوشحال هستم که سیاه مشق های بنده را مورد عنایت قرار داده اید نقدتان را باگوش جان می پذیرم و از شما بزرگوار نکات مهمی را آموختم، آنقدرخاک ادبیات و شعر را خورده ام که بدانم همچنان در حال آزمون و خطا هستم. از توجه شما صمیمانه سپاسگزارم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.