خطاهای مرسوم شعر سپید




شاعر : مینا احمدی کهجوق


کنارم بنشین،
معبد قدیمی درون سینه ام را پرستش کن،
هیچ کس نشانی دقیق خدا را نمی داند.
نقد این شعر از : مجید سعدآبادی
از خطاهای شاعری مرسوم بین شاعران سپیدسرا گاهی آن است که حاضر نیستند از تصاویر و یا سطرهای خود در هنگام ویرایش شعر بگذرند. سطرهایی که ممکن است بسیار زیبا باشند اما متعلق به آن شعر نباشند و در ساختار نگنجند. سطرهایی که بهتر است در بدنه شعری دیگر به کار روند و بسیار زیباتر بدرخشند. خانم مینا احمدی نیز از جمله شاعرانی است که در اشعار ارسالی اش این سهل انگاری به چشم می خورد!
پارلمان های زیاد دیگری در دنیا بود
اما دست های ما را به توپ بستند،
باور کن
حیرت زده خواهی شد،
از جنگ های ساختگی،
از صلح های سیاست زده،
و مرگ های انتخابی،
کودکانی که نام هایشان را گم کرده اند،
و تنها ترس دنیا
از دست های زنجیر شده است
دست های یک مشت خانه خراب.
همانطور که می بینید در این اثر، سطر اول کارکرد کافی برای شعر ندارد و چه بسا عدم حضور سطر اول در شعر مفیدتر از حضورش محسوب شود. خصوصا کلمه پارلمان معادل های بهتری دارد که شاید جایگزینی آن قدرت تاویل شعر را افزایش دهد. با خوانش سطر اول در مقایسه با سطرهای دیگر شعر متوجه می شوید که سکته های موسیقیایی و شکست های زبانی بسیاری در آن رخنه کرده است و یکدستی زبان را در همان سطر اول به هم زده است. از نکات دیگر مربوط به همین سطر اول، کم کردن کارکرد کلمه " توپ " است. به نحوی که وجه ابزاری بازی کردن را از شعر کاسته و تنها به همان توپ جنگی بسنده کرده است. هر چند این را نمی توان نادیده گرفت شاعر با آوردن دو سطر ابتدایی خواستار برقراری فرم دایره در ساختار شعر داشته! میانه های اثر نیز تمایل بسیاری برای حرکت از شعر به شعار دارد و با کمی تامل برای انتخاب بهترین سطر این اثر به شاعر باید گفت کاش همه سطرها به قدرت سطر " کودکانی که نام هایشان را گم کرده اند " بودند.
شعر دوم:
کنارم بنشین،
معبد قدیمی درون سینه ام را پرستش کن،
هیچ کس نشانی دقیق خدا را نمی داند.
در شعر دوم، خانم احمدی عملکرد بسیار مناسب تری داشته اند. هرچند بنده با شعرهای کوتاه چندان موافق نیستم اما شاعر توانسته است در استفاده از کمترین حجم کلمات بیشترین بهره معنایی را از شعر بگیرد. یکی از تاویل های این اثر تشبیه معبد به قلب است و حس آدمی، زندگی و زنده بودن را به خدا می توان تشبیه کرده! گویی آن کسی را که می خواهد کنارش بنشاند، در پی یافتن خداست و شاعر سینه خود را خانه خدا می داند و جایگاه ملاقات و پرستش! اما آیا مگر کلمات هر کدام بار معنایی و پس زمینه ذهنی پیوند شده همراه خود را ندارند؟! خصوصا در شعر کوتاه که کلمات خود را مهمتر جلوه می دهند. حال سوال این است که معبد چیست و کجاست؟ معبد مگر برای پرستش خدایان نیست؟ پس چرا در سطر سوم شاعر می گوید " کسی نشانی دقیق خدا را نمی داند؟! آیا در معابد به دنبال خدای واحد و الله می گردند؟ یا در پی خدایان و بت ها؟!!! و این کلمه " معبد " کلمه لولایی و اصلی اثر محسوب می شود و وجوه دیگری را در ذهن مخاطب نمایان می کند. البته این نکته را نمی توان نادیده گرفت که در ادبیات سال های اخیر با تصاویری اینچنینی بسیارمواجه بوده ایم اما برای شروع بسیار خوب است.

شعر سوم:
دوباره همدیگر را دیدیم،
تو قارچ های غربت و
من کمان رنگین کمان.
شاعر در اثر سوم که نامش را شعر نمی توان گذاشت، نتوانسته چون دو اثر قبلی شعریت به رخ بکشد! کلمه قارچ بدون فضاسازی به درونه اثر نفوذ پیدا کرده و از لحاظ زبانی هارمونی شعر را بر هم زده است. هر چند ارتباط های بهتری می توانست پیدا کند اگر جای رنگین کمان کلمه رعد و برق را قرار داده بود. اما در کل، این سه سطر به عنوان شعر قابل ارائه نخواهند بود زیرا استانداردهای یک اثر هنری را ندارند.
یادداشت: مجید سعدآبادی

منتقد : مجید سعدآبادی

سعدآبادی متولد تهران است. سال 1378 توانست بطور حرفه ای شعر را دنبال کند و تمرکز وی بر حوزه شعر سپید است. در دهه هشتاد جوایز بسیاری از جمله دو دوره جایزه شعر فجر، کتاب سال دفاع مقدس، کتاب سال گام اول، کتاب سال شعر جوان و ...را به خود اختصاص داد. همچنین ...



دیدگاه ها - ۱
مینا احمدی کهجوق » جمعه 13 مرداد 1396
سلام، متشکرم آقای سعدآبادی که نوشته هایم را خواندید و ضعف هایش را نشانم دادید. سپاسگزار

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.