بهتر از پيش




عنوان مجموعه اشعار : وقتی که هستی در کنارت دوست دارم
شاعر : احمد دَرّودی


وا می شود لبخند گل ها در هوایت
پروانه ها صف می کشند اینجا برایت
آجر به آجر، رج به رج دیوار قلبم
می ریزد ازهم تا که می آید صدایت
نوروز بر پا می کنی در خانه ی من
غم های دل را می تکاند خنده هایت
از بس که زیبا بر زمین پا می گذاری
همواره باران می چکد بر رد پایت
وقتی که هستی در کنارت دوست دارم
پرواز را تا بی کران تا بی نهایت
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
دوست خوب من آقاي درّودي عزيز! نمي‌دانم فاصله زماني سرودن اين غزل از غزل قبلي شما كه نقد كردم چقدر بوده ولي مي‌دانم كه فاصله‌ي ادبي‌اش با آن غزل، كم نيست؛ شايد همانطور كه در نقد قبلي هم نوشتم، موسيقي كناري (تنگناي قافيه و رديف صفتي) باعث شده بوده كه آن غزل، از اين غزل جا بماند. البته بدون شك، نوشتن غزل‌هاي بدون رديف يا غزل‌هايي با قوافي و رديف‌هاي ساده و پركاربرد هم كار ساده‌اي نيست؛ چون در اينگونه غزل‌ها، از سويي سراينده بايد انرژي شاعرانه بيشتري صرف كند (در غزل‌هاي مردف، معمولا رديف، پيشنهادهايي به شاعر مي‌دهد) و از سوي ديگر، معمولا بسامد آثاري كه با اين قوافي سروده شده‌اند بيشتر است و به همان نسبت، احتمال تكرار فضاهاي سروده‌شده توسط ديگران، بيشتر خواهد بود. به هر روي در اين غزل، كمتر با اين آسيب‌ها مواجهيم و همين توفيق نسبي، نشان مي‌دهد كه عيار توانايي شما از آنچه در غزل پيشين سنجيده بوديم، بيشتر است و نيز نشان مي‌دهد اينكه نوشته بوديد «تازه متوجه شدم از شعر هیچ چیز نمی‌دانم» هم شكسته‌نفسي بوده است!
بيت نخست براي ورود به يك فضاي عاشقانه آرام، درگاه مناسبي‌ست؛ خصوصا كه «هوايت» در ايهام دلچسبي نشسته است؛ ايهامي كه نخست در شكل‌گرفتن فضا نقش موثري دارد و سپس در افزايش ظرفيت‌هاي عناصر عاطفه و خيال. نكته‌ي مهم اينكه مخاطب شعر امروز، با اين «نشانه» نخست در وجه اول مواجه مي‌شود؛ صحبت از واشدن گل در هواي خوش است؛ يعني با نمود عيني‌تر ماجرا طرفيم كه براي مخاطب، دست‌يافتني‌تر مي‌نمايد. و پس از اينكه مخاطب در اين معنا مستقر شد، متوجه معني دوم مي‌شود؛ وجهي كه نه‌تنها با احضار معني «آرزو» رنگ مي‌گيرد بلكه با تداعي بسياري از فرامتن‌هاي موجود در ادب پارسي، پرجلا هم مي‌شود. در اين بيت از يك فرصت، مي‌توانسته‌ايد بهره بيشتري ببريد (يادمان باشد كه در شعر، حتي يك هجا هم فرصت بالاترپريدن است). يك بار ديگر به «اينجا» فكر كنيد؛ خواهيد ديد كه نه جاي پاي خودش محكم است و نه توانسته چيزي به سطر اضافه كند.
بيت دوم هم بيت كم‌عيب و باورپذيري از آب درآمده است. تا يادم نرفته بگويم كه مهم‌ترين ويژگي اين سروده، اين است كه تقريبا همه‌ي جملات، سالم و شيوا هستند؛ پس مي‌شود اين غزل را ـ جز در مواردي كه اشاره مي‌شود ـ سهل ممتنع دانست. درباره اين بيت فقط به ذكر همين نكته بسنده مي‌كنم كه مصدر «از هم ريختن» آشنا نيست و به آشنايي‌زدايي هم منجر نشده است. اگر پاي وزن در ميان نبود، معناي مورد نظر شما با خود «مي‌ريزد» منعقد مي‌شد. يكي از فرصت‌هاي رسيدن به شعر، استفاده آشنايي‌زدايانه از فعل و مصدر است؛ خوب بود كه مي‌توانستيد از اين تصرف، بهره‌هاي تصويري ـ خيالي بيشتري ببريد.
شايد خيال‌انگيزترين و در عين حال باورپذيرترين بيت اين غزل، بيت سوم باشد؛ با استفاده تحسين‌برانگيز از فعل «مي‌تكاند»؛ بدون اينكه اشاره‌ي مستقيمي به «خانه‌تكاني» شده باشد. و شايد خود سراينده هم توجه نكرده باشد كه اين بيت دارد مي‌گويد «خانه‌ي اصلي ما دل ماست» كه اشاره‌اي انديشيدني‌ست.
و باورناپذيرترين بيت اين غزل، بيت چهارم آن... چرا؟ چون فقط گفته شده و هيچ پرداخت مضموني زيبايي‌شناسانه‌اي پشت آن نيست؛ پس در حد يك ادعا باقي مانده است. در سطرهاي قبل درباره تاثير افعال و مصادر گفتم. به عنوان مثال در اين بيت، به كاركردهاي فعل «مي‌چكد» توجه كنيد! يك فعل تخت تخت؛ بدون اينكه اندكي از كاركردهاي خود در زبان خودكار عدول كرده باشد.
و اما بيت تعجب‌برانگيز آخر! نمي‌دانم چرا سراينده از اولين صورتي كه اين جمله مي‌تواند به نظر برسد، چشم پوشيده و براي بيت، زحمت اضافي درست كرده است. صورت طبيعي‌تر جمله، اين است: «وقتي كه هستي در كنارم، دوست دارم پرواز را...». حالا اينكه چرا «كنارم» به «كنارت» تبديل شده، فقط يك دليل مي‌تواند داشته باشد؛ تلاش سراينده براي تصرف در طبيعت زبان به منظور رسيدن به بياني ادبي‌تر. بدون ترديد مي‌شود گفت كه نه‌تنها چنين منظوري محقق نشده بلكه سطر دچار نوعي حشوآميختگي شده است. چرا؟ چون «وقتي كه هستي»، خب «هستي»؛ هم «كنارت هستم» و هم «كنارم هستي». در شكل طبيعي زبان، چنين جمله‌اي با تاكيد «در كنارم هستي» به كار مي‌رود اما به شكل موجود در بيت، نه! سراينده خواسته به تصوير «پرواز در كنار تو / پرواز بال در بال با تو» برسد اما جمله‌ي ديگري نوشته است كه انگار دچار جابه‌جايي اركان شده باشد.
دوست خوب من! احمد درودي عزيز! اين سبك و سياق را جدي بگير! ساده و صميمي و البته درست و شاعرانه بنويس؛ مطمئنم كه از تو صداي بلندتري خواهيم شنيد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۳
سید مهدی منتظری » شنبه 02 دی 1396
جنابان آقايان درودى و اراضى: چنانچه اجازه فرماييد اين سروده و نقد آن را با نام خودتان در يك كانال تلگرامى ويژه ى شعر منتشر كنم. قبلاً تشكر ميكنم.
احمد دَرّودی » یکشنبه 19 آذر 1396
اکنون که پایگاه نقد شعر راه اندازی شده، تلاش می کنم که راهنمایی های اساتید را در سرودن اشعار به کار گیرم و نسبت به بارگذاری شعر در سایت اقدام کنم. البته نمی دانم چقدر در استفاده از راهنمایی ها موفق بوده ام. امیدوارم که در نقد آن شعر ها هم از راهنمایی شما بهرمند شوم.
احمد دَرّودی » یکشنبه 19 آذر 1396
با سلام و سپاس از نقد شما، حقیقت این است که روند بنده در سرودن شعر از نظر کیفیت دارای فراز و فرودهایی بوده و هست. این شعر زود تر از شعر قبلی سروده شده ولی دیرتر به دست شما رسیده(هرچند که هر دو شعر در یک روز در سایت بارگذاری شده است). اما دلیل موفقیت این شعر شاید به این خاطر است که در زمانی سروده شده که بنده در انجمن ادبی حضور می یافتم.(مهر92 تا مهر 93- بعد از مهر 93 انجمن منحل شد و تا به امروز از این موهبت محروم بوده ام).

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.