هم درون را هم برون را بنگریم!




عنوان مجموعه اشعار : صبح ِ یک زمستان
شاعر : سعید کشاورزی


عنوان شعر اول : مریم ِ عیسی
شرمنده که در قامَت ِ تو قد نکشیدم
چون هر نفسی بی تو که میزد نکشیدم

باید که ببخشی تو مرا‌ مریم ِ عیسی
گر دست خود از دین ِ محمد نکشیدم

مردانه فرو می بَرَم این بغض نسوزی
آهی که از این سینه برآمد نکشیدم

هرگز به جز آن بوسه ی تو روی ِ لبانم
صد مرتبه سیگار که پُک زد نکشیدم


در صبح ِ زمستانم و لرزیده دو دستم
با این همه مه روی تو را بد نکشیدم

عنوان شعر دوم : نیم ِ پیدا کرده ام را دیگری
خانه بر دوشم اگر دَر به دَری پیدا کند
دوست دارم که مرا رهگذری پیدا کند

قرنها من زیر ِ خرمنهای ِ خاک خفته ام
سخت میدانم که هر کاوشگری پیدا کند

حالم آن حال ِمریضی که جوابش کرده اند
بی ملاقات است و حال بدتری پیدا کند

مردم ِ شهر بسیج اند تو چه مژده داده ای؟
هر کسی در دست ِ من یک روسری پیدا کند

با فقط یک تار ِ مو ، دارای ِ دو دنیا شدم
گفته بودم این گدایت سَروَری پیدا کند

می روم اما به دنبالم بیایی ننگ است
نیم ِ پیدا کرده ام را دیگری پیدا کند

عنوان شعر سوم : قصیده
تا که در پَس کوچه های شهر دیده می شود
بین ِ مردم رقص و صد آواز شنیده می شود


مادرم بیزار از وی نام ِ او را می بَرَد
ناخودآگاه خواب از چشمم پریده می شود


چند ماه مانده به پاییز ِ هزار ِ و سیصد و...
پس چرا دارد انارها رسیده می شود


ای غم ِ دوری ِ یار ، پا ز ِ کفش ِ من درار
گفته بودم آخرش پایت بریده میشود


اینقدر در کوچه ها با ناز قدم میزنی
تا که هر طاووس ِ زیبا ورپریده میشود


در جواب ِ هرچه خوبی ،صورتم سیلی بزن
چون نقاشی ِ قشنگی این کشیده میشود


کودَنم از بسکه تنها پَرت بودم از همه
با نگاهت ذهن ِ من سرشار ایده میشود


مثل مردان غیور هر قبیله حاضرم
سرورم هرگاه بخواهی تن خمیده میشود


زور ِ زیبایی ِ زن خوابیده بازوان ِ مرد
شیر گاهی پیش ِ آهویش رمیده می شود



غرق ِ رویای ِ تماشایی تو بودم ببخش
این غزل کم کم شبیه یک قصیده میشود
نقد این شعر از : صالح دروند
در مجموعۀ حاضر، به استقبال سه سروده می‌رویم که همگی در قالب غزل سروده شده‌اند. در معرفی شاعر عزیز، جناب آقای کشاورزی آمده است که ایشان کمتر از دو سال سابقۀ سرودن دارند. این نکته، چراییِ لغزش‌های وزنی موجود در دو غزلِ دوم و سومِ ایشان را تا حدودی رمزگشایی می‌کند.
در اینجا ضروری است نکته‌ای در دفاع از شاعر این شعرها عرض کنم. شاعر، به‌رغم تجربۀ اندکش در زمینۀ سرایش، همچنین ضعف‌هایی که در مورد وزن در سروده‌هایش به‌چشم می‌آید، اما تفاوت نظم و شعر را درک و دریافت کرده است و منطقِ شعری در کلامش به‌خوبی قابل مشاهده است. در مقایسۀ کسی که شعرش کاملاً از ایرادات ظاهری (وزن و قافیه) و نیز عیوب فصاحت مبرّاست، اما آن‌چه سروده نظم است و نه شعر، با کسی که شعرش سرشار از ایراد و اشکال است اما منطق جاری در زبانِ آن‌چه می‌نویسد، منطق شعری‌ست، من بی‌گمان روی دومی شرط می‌بندم، چرا که لوازم بیرونی شعر اکتسابی است و شاعرانگی تا حدودی ذاتی!
بهتر است ابتدا چاره‌ای برای رفع ایرادات وزنی شعرهایی بیابیم! ببینید، آن‌چه پس از خواندن شعرهایتان می‌بینم، تصویر شاعری است که ریتم و آهنگ کلام ناخودآگاه در ذهنش وجود دارد، اما در این زمینه به اندازۀ کافی مطالعه و تمرین نداشته است. برای رفع مشکلتان با اوزان عروضی، اصرار می‌کنم از کتاب‌هایی که اختصاصاً در این زمینه نگاشته شده‌اند، یکی را به‌دقت مطالعه کنید. توصیۀ من «عروض و قافیه» دکتر سیروس شمیسا، یا «شناخت شعر» دکتر شاه‌حسینی است. دوستان شاعری که مشکل بنیادین با ریتم و آهنگ کلام ندارند، معمولاً با خواندن تئوری وزن، تماماً ایرادشان در زمینۀ آهنگ بیرونی کلام برطرف می‌شود - هزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق! -.
آن‌چه پیش از این در باب وزن شعر گفتم، به قصد توصیه به آموختنِ ماهی‌گیری بود، اما برای آن‌که سبد ماهی‌تان نیز خالی نمانده باشد، مصراع‌هایی که دچار اشکال وزنی‌اند را می‌گویم که در صورت تمایل به ویرایش این شعرها، اصلاحشان کنید، هرچند توصیۀ من این است که با توجه به عمر کوتاه شاعری‌تان، چندان به این سروده‌ها که برایتان بیشتر حکم تمرین را دارند دل خوش نکنید و پس از مطالعۀ فراگیرتر، دست به سرودن آثار دیگر و قطعاً بهتر بزنید.
به‌هر تقدیر اگر قصد اصلاح شعرهای این مجموعه را دارید، بقیۀ یادداشت را مطالعه بفرمایید: در غزل دومتان؛ در بیتِ نخست کلمات «دربه‌دری» و «رهگذری» از وزن خارج‌اند، هرچند در «دربه‌دری» اگر «به» را کشیده‌تر بخوانیم و هجای بلند در نظر بگیریم وزن صحت می‌یابد، اما با توجه به این‌که «به» جزوی از یک کلمه است، و در میانۀ آن قرار گرفته، استفاده از این اختیار، چندان مجاز نیست، چرا که تنها در هجای پایانیِ کلمه است که می‌شود هجای کوتاه را با اختیارات شاعری به هجای بلند تبدیل کرد.
در بیت دوم، کلمۀ «خاک» در وزن اختلال ایجاد کرده است، به این اعتبار که خاک هجای کشیده است، درصورتی که اینجا باید دو هجای بلند بیاید، مثلاً «خاکی».
مصراع اول از بیتِ چهارم نیز دچار ایراد وزنی است. در بیت آخر هم، سکونی که میانِ مسند و فعل اسنادی (ننگ و است) به‌‌اقتضای صحت وزن اتفاق می‌افتد، به‌هیچ وجه روان و زیبنده نیست.
در غزل آخر نیز مشکلات وزنی بسیار وجود دارد. اول در مورد قافیۀ این غزل عرض کنم، به این منظورکه وزن صحیح باشد می‌بایست تماماً «ها»ی آخر قوافی (دیده، شنیده، پریده، ...) را که طبیعتاً غیر ملفوظ است، ملفوظ خواند. اگرچه این مورد جزو اختیارات شاعری‌ست و شاعر مجاز است به استفاده از آن، اما با توجه به این‌که کلمات مزبور در موضع قافیه قرار دارند، در هر بیت تکرار شده، ضعفِ موسیقی شدیدی ایجاد کرده‌اند. جز این مورد که در این غزلتان عمومیت دارد، در ادامه به دیگرموارد اشاره می‌کنم: در مطلع غزلِ سوم، «آواز» از وزن خارج است و می‌بایست کلمه‌ای هم‌وزنِ «آوا» (دو هجای بلند) جایگزین آن شود. در بیت دو، کلمۀ «ناخودآگاه» چنین وضعی دارد، و باید هجای آخر آن که کشیده است، تبدیل به هجای بلند شود. بیت سوم دو ایراد وزنی دارد، در کلمۀ «ماه» و «انارها». در بیت چهارم «یار» باید تبدیل به کلمه‌ای با دو هجای بلند شود (مثلاً یارم). در بیت بعد «قدم» در وزن نمی‌گنجد. بیت بعد، «نقّاشی» در وزن نمی‌گنجد، مگر این‌که آن را بدون تشدید تلفظ کنیم که در این‌صورت کلام به عیب فصاحت دچار می‌شود. در بیت هشتم، «هرگاه» از وزن خارج است. و در نهایت بیت بعد (بیت نهم) کلمۀ «بازوان» همین وضع را دارد.
این‌هایی که گفتم، اشکالات وزنیِ موجود در شعرهایتان بود، در صورتی که لغزش‌های زبانی نیز در جای‌جای کلامتان دیده می‌شود. این نکته را همواره به‌یاد داشته باشید که وقتی از صحت وزن صحبت می‌کنیم، هرگز به این معنی نیست که چیز دیگری را در این راه فدا کرده باشیم! شما، مادامی که به موسیقی بیرونی شعرتان نظر دارید، می‌بایست نگران سلامت زبانی و صحت دستوری و مجموعاً رعایت فصاحت کلام باشید.
شعرتان، به‌ویژه غزل اول، موارد مثبت زیادی دارد، که ترجیح می‌دهم در این مقطع جای شنیدن تعریف و تمجیدها، روی برطرف کردن ایرادات تمرکز کنید، باشد که به‌زودی شاعری خوب و موفق متولد شود! من به‌شخصه شما را در زمینۀ شاعری، مستعد می‌بینم.

منتقد : صالح دروند

صالح دُروند، غزل‌سرا، کارشناس ادبی و مدرس دانشگاه، سال 1360 در گرگان متولد شد. وی از سال 1378 شروع به فعالیت ادبی کرد و از همان ابتدا به سرودن شعر در قالب غزل پرداخت. عمده فعالیت و مطالعات وی تاکنون پیرامون همین قالب شعری بوده است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.