گرفتارآمدن در دامِ قافیه و وزن




عنوان مجموعه اشعار : شروع روشنایی ها
شاعر : ابراهیم ایزدی دستگردی


عنوان شعر اول : آرزوی روشنی
کاش می‌شد شمع راز سینه را روشن نوشت
شعله های سرخ این شومینه را روشن نوشت

کاش می شد فاش و دور از تنگنای آبرو
مخزن الأسرار این گنجینه را روشن نوشت

سینمای چشم ها گویای آه سینه است
کاش می شد آه این آیینه را روشن نوشت

با تهمتن راز دل را باز روی پرده ریخت
عشق بی آلایش تهمینه را روشن نوشت

#ابراهیم_ایزدی_دستگردی


عنوان شعر دوم : روح غزل

فرشته وار فرود آمدی به شانه‌ی من
از آن زمان به زمین داده شد نشانه‌ی من

طراوتی به دل سر به زیر من بخشید
مقامه‌‌ات که بلند است از ترانه‌ی من

وزید روح مسیحا به سمت درّه ی عشق
رواست اینکه تناور شود جوانه‌ی من

همیشه روح تو جاریست در دل غزلم
که دلرباست غزل های عاشقانه‌ی من

بهار، جلوه ی آغوش تو در آینه است
عجیب نیست اگر سوخت آشیانه ی من


عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : صالح دروند
میهمان دو غزل کوتاه از دوست عزیز شاعری هستیم که سابقۀ نسبتاً زیادی در پایگاه نقد شعر دارد و سروده‌هایش در چندین نوبت توسط منتقدان پایگاه بررسی شده است. این موضوع در کنار سابقۀ بیش از پنج سال شاعری که در قسمت مشخصاتشان ذکر کرده‌اند موجب می‌شود نگاه سختگیرانه‌تری به اشعار داشته باشم، چرا که متوقع‌ام تأثیر نقدها و خوانش‌های پیشین، همچنین رد پای تجربه را در سروده‌های ایشان ببینم.
در نگاهی کلّی به زبان دو غزلِ پیشِ‌رو در می‌یابیم که با شاعری جدّی و شعرهایی قابل اعتنا روبروییم. این امر مجابمان می‌کنم خوانش شعرها را از قیود منزل اول عبور دهیم و به منزل دوم گام بگذاریم، که جایگاه کیفیت و ظرافت‌های شعری‌ست.
مقدمۀ تحسین‌آمیز کوتاهی که گذشت، مجوزِ پرداخت جزئی‌نگرانه به ایرادات شعرها را برایم صادر می‌کند! در ادامه، ایرادهای دو غزلتان را در دو بخشِ گرفتار آمدن به دامِ قافیه و وزن، بررسی خواهم کرد.
یک: دامِ قافیه
اتفاق‌نظر بر این است که وزن، عامل اصلیِ محدودیت در قوالب کلاسیک شعر است و برداشتن آن، شاعر را از قید و بند آزاد می‌کند و اسب خیالش به‌راحتی می‌تواند در عرصۀ شعر تاخت و تاز کند. در این‌که وزن عروضی امکانِ استفاده از هر واژه‌ای که شاعر می‌خواهد را از او سلب می‌کند شکّی نیست، اما سرایندۀ زبردست مشکل چندانی با عنصر وزن ندارد، و آن‌قدر می‌تواند بر کلمه و کلام مسلط شود که برای بیان هر موضوع و مضمون، ده‌ها واژۀ جایگزین داشته باشد و هرگز اسیر محدودیت آهنگ بیرونی شعر نشود. حقیقتِ امر این است که محدودیتِ اصلیِ شعر کلاسیک، قافیه است و نه وزن! قافیه مرکز ثقل هر بیتِ شعر است و همان یک کلمۀ قافیه، به‌ویژه در شعرهای مضمون‌گرا، دیگرکلمات موجود در بیت را حول محورِ خود می‌چینند و درنتیجه مهندسیِ کلام کاملاً مرتبط با قافیه‌ای که شاعر برای آن بیت انتخاب کرده است طراحی می‌شود. از این‌جاست که سر و کلّۀ اصطلاحاتی مانند «قافیه‌اندیشی» و «از چپ به راست‌نویسی» پیدا می‌شود!
حقیقتِ ماجرا این است که کلمۀ قافیه، انرژی‌ای دارد که آن را از دیگرکلمات شعر متمایز می‌کند؛ انرژی‌ای که از انتظارِ مخاطب برای رسیدنِ بیت به قافیه، و لذتی که از هماهنگی و تناسب آن با دیگر عناصر موجود در هر بیت می‌آید حاصل می‌شود؛ پس تا این‌جای کار، شاعر را نمی‌توان به‌واسطۀ نظر ویژه به قافیه داشتن چندان ملامت کرد، اما مشکل جایی حاد می‌شود که قافیه، عنان شعر را از دست شاعر گرفته، به سویی می‌بَرَد که فقط او می‌خواهد، نه غیرِ او!
بهترین مثال برای این بحث، بیت پایانیِ غزل نخست است: «با تهمتن راز دل را باز روی پرده ریخت / عشق بی آلایش تهمینه را روشن نوشت»؛ کاراکتر تهمتن و تهمینه، چه در صورت تلمیحی؛ چه در وجه سمبلیک، کوچک‌ترین ارتباطی با کلیت غزل ندارند و بستر این غزل نیز به هیچ‌وجه آمادۀ پذیرش ارجاعات بیرونی این‌چنینی نیست. این‌جا مخاطب ظنین می‌شود که شاید همۀ این مضمون، تنها به‌خاطر قافیۀ تهمینه به ذهن شاعر رسیده و بر کاغذ نقش بسته است. البته این عیب در غزل دوست شاعرمان عمومیت ندارد، اما همین یک بیت به‌تنهایی کافی‌ست که آرامش غزل را به‌هم بزند و آن‌چه بیت به بیت رشته شده را به‌یکباره پنبه کند.
دو: دامِ وزن
گرفتار آمدن به دام محدودیت وزن عروضی، معمولاً از سه طریق عمده صورت می‌پذیرد: 1- حذف بایدها؛ 2- اضافه‌کردن و آوردنِ نبایدها؛ 3- تبدیل کلمات مطلوب به کلماتِ نامطلوب، تنها به‌اقتضای وزن.
بهترین مثال‌ها برای این مورد: در بیت دوم از غزل اول؛ «کاش می‌شد فاش و دور از تنگنای آبرو / مخزن الأسرار این گنجینه را روشن نوشت»، واو میانِ «فاش» و «دور از تنگنای آبرو» را می‌بایست واو عطف در نظر بگیریم، که در این صورت فعلِ آن «روشن نوشت» خواهد بود؛ یعنی «فاش روشن نوشت»! مگر این‌که واو را واوِ حذف و اضافه درنظر بگیریم، که به سیاق شعر معاصر نمی‌خورَد و ذهن مخاطب به آن‌سو نمی‌رود و نمی‌کشد.
مثال برای تبدیل مطلوب به نامطلوب؛ در بیتی از غزل دوم می‌خوانیم: «‌همیشه روح تو جاری‌ست در دل غزلم
/ که دلرباست غزل‌های عاشقانه‌ی من»؛ در این بیت، کلمۀ دل تنها به‌ضرورت وزن در مصراع اول آمده است، چرا که دل و روح هر دو معنی‌ای معادلِ جان دارند و روح نمی‌تواند در دل جاری شود. اگر بخواهیم «دل غزل» را به معنیِ وسطِ غزل بگیریم نیز با توجه به کلمۀ «جاری»، این معنی نمی‌تواند وجهی داشته باشد.
سه: نکتۀ آخر
در پایان، نکتۀ دیگری‌ست که علاوه بر دقایقِ وزن و قافیه، باید درباره‌اش با شاعر صحبت کنم. اعتیاد ذهنی ما به آن‌چه پیش‌تر خوانده‌ایم و از قله‌های شعر فارسی در خاطر داریم، در صورتی که به‌صورت ترکیباتی کلیشه‌ای و کلماتی خالی شده از جوهر معنی، و تنها به‌واسطۀ حضور همیشگی در شعر شاعران فارسی، به شعرمان وارد شود، نتیجۀ این است که نتوانسته‌ایم صاحبِ کلمات و ترکیبات و مضمون و فضای شعر خودمان باشیم. مثلاً شما وقتی می‌گویید «شمع راز سینه»، دارید کلماتی را تکرار می‌کنید که از آنِ خودتان و از جنسِ دنیای شعریِ خودتان نیست. آه سینه؛ آه آیینه؛ روح مسیحا؛ درّۀ عشق؛ جلوۀ آغوش و ترکیباتِ اضافی و کلماتی از این دست، همگی به شعرتان بوی کهنگی و تکرار بخشیده است. باید سعی کنید کلمات و ترکیبات شعرتان را بیش از پیش از آنِ خود کنید.

منتقد : صالح دروند

صالح دُروند، غزل‌سرا، کارشناس ادبی و مدرس دانشگاه، سال 1360 در گرگان متولد شد. وی از سال 1378 شروع به فعالیت ادبی کرد و از همان ابتدا به سرودن شعر در قالب غزل پرداخت. عمده فعالیت و مطالعات وی تاکنون پیرامون همین قالب شعری بوده است.



دیدگاه ها - ۱
ابراهیم ایزدی دستگردی » چهارشنبه 27 شهریور 1398
درود بی کران. سپاس از شما و راهنمایی های سودمند تان.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.