سهمِ شاعر کجاست؟




عنوان مجموعه اشعار : درد قلم ۲
شاعر : سید احمدرضا فضیلت منش


عنوان شعر اول : علی سلام علیک
عید غدیر مبارک



مگر غدیر علی هم ادلّه می خواهد؟؟
به روشنایی روز است و گرمی خورشید
????????????????????????????????????
تمام دین و پیام‌آوری احمد را
اگر شناخت بخواهید از علی جویید
????????????????????????????????????
که آفتاب ولایت از اول خلقت
به اذن حضرت والا براین جهان تابید
????????????????????????????????????
نبی مدینه علم است و بابها حیدر
به غیر نزد علی دانش از کجا خواهید؟؟؟
????????????????????????????????????
علی تلالو نور است و معرفت، حقا
که حیدر است برای قیامتم امید
????????????????????????????????????
بدون حب علی تار وتیره گردد دل
و با حضور ولایت شود چو صبح سپید
????????????????????????????????????
علی امام نخست است بعد پیغمبر
بدون عشق و لیاقت نمی شود فهمید
????????????????????????????????????
علی طعام خود وهمسر و عزیزانش
سه شب برای گداهای پشت در بخشید
????????????????????????????????????
فقط علی است که وقت نماز می بخشد
همان که از غم و غصه به چاه می نالید
????????????????????????????????????
علی که قلعه خیبر گواه قدرت اوست
چگونه جرئت چارم نوشتنش دارید
????????????????????????????????????
علی نشانه عدل است و غیر او ظلم اند
علی مع الحقُ و حقُُّ مَعَ العلی گویید
????????????????????????????????????

????احمدرضا فضیلت منش

عنوان شعر دوم : صدای عجیب

صدا صدای غریبیِ آشنا ها بود
صدا صدای قدیمی برای فردا بود

صدا صدای اذان داخل کلیسا ها
صدا صدای خدا توی بت سرا ها بود

صدا به قصد رسیدن به گوش انسان ها
ولی برآمده از حلق نا کجا ها بود

صدا ز فاصله ای دور و بس بلند انگار
صدا زحلق من و تو ، صدا از اینجا بود

صدا برای شنود است ولی صدای کزا
چشیدنی تر از آب خوش و گوارا بود

صدای دیدنی شعر من برای همه
شبیه سنگ نشانی ز دور پیدا بود

صدای حیله ی خسرو و ناله فرهاد
و عشق مشترک این دو مرد تنها بود

گرفته حال دلم چون دگر شده ساکت
صدا و حال خوشی را که نیست اما بود


????احمدرضا فضیلت منش

عنوان شعر سوم : طاها پسر ایران

طاهاپسرم‌باز بکن چشم قشنگَت
شیرین سخنم باز بکن‌لب‌چو قندت

یک عده سگ هار رسیدند به اهواز
بهر چه گناه آمده اندتا بکشندت

ای کودک من نه اهل جنگی و نه دعوا
با اسلحه جنگ نباید بزنندت

مادر شده‌زخمی و قسم خورد که دیده
چندین فرشته آمدند تا ببرندت

رفتی که ببینی رژه ای تو خیابان
نی اینکه سگی هار به رگبار ببند

رفتی که تماشا بکنی کودکم اما
ایران همه اکنون تماشا بکنندت

پاکیِ دلت گشت پلی رو به خداوند
یا رب پسرم فدای آن نام بلندت



????احمدرضا فضیلت منش
نقد این شعر از : صالح دروند
وقتی شاعری بسیار جوان را می‌بینم که در ابتدای راه پر پیچ و خم شعر و شاعری ایستاده است، نمی‌توانم تنها از آن شعرش بگویم و به حواشی و دیگر قضایای مربوط به آن نپردازم. معمولاً این سوال را از دوستان جوان‌تر می‌پرسم که روزانه چند ساعت / دقیقه برای مطالعۀ شعر و دیگر گونه‌های ادبی صرف می‌کنند؛ بیشتر چه می‌خوانند؛ چگونه می‌خوانند؛ به شعرهای کدام شاعر علاقه و گرایش بیشتری احساس می‌کنند و پرسش‌های دیگری از این دست، تا بتوانم با دیدی وسیع‌تر نسبت به شاعر نوپا، جهان شعری‌اش را به نظاره بنشینم. در شرایطی که امکان این گفت‌وگو وجود ندارد، به خواندن دیگر شعرهای دوست عزیزمان آقای فضیلت‌منش اکتفا کردم، بلکه درک روشن‌تری از مسیر پیش روی او در ذهنم تصویر کنم. مقایسۀ مجموعۀ پیش رو با شعرهای پیشین، نکاتی بسیار بسیار روشن و امیدوار کننده‌ دارد؛ صحت وزن و قوافی شعرهای این‌بارتان متضمن این است که از اشتباهات گذشته درس گرفته‌اید و نهایتاً توانسته‌اید از موانع مقدماتی قوالب کلاسیک به‌سلامت عبور کنید. البته صحتی که عرض کردم، در دو شعر اولتان (به استثنای بیت پنجم از غزل دوم) به‌خوبی قابل مشاهده است، اما شوربختانه غزل آخر، ایرادات متعدد وزنی دارد که باید سعی کنید با تمرین بیشتر، و البته مطالعۀ بیشترِ شعر کلاسیک مشکل را ریشه‌کن کنید! واقعیت این است که تا شعر کلاسیکی از نظر قافیه و وزن عروضی صحیح و سلامت نباشد، نمی‌توان درباره‌اش به سخن نشست، چرا که تغییر یک کلمه در بیتی از شعر، می‌تواند سرنوشت آن بیت و مضمونش را به‌کلی دستخوش تغییر کند و به راهی دیگر بکشاندش، لذا در بارۀ سرودۀ آخر صحبتی نمی‌کنم و به گفتنِ این‌که شعر معیوب است و نیاز به بازنویسی دارد، به حال خویش رهایش می‌کنم، تا در این مجال اندک، به دو شعر دیگر بپردازم.
شعر نخست این مجموعه، مدیحه‌ای علوی به مناسبت عید غدیر است که در قالب «قطعه» سروده شده است. ببینید، آن‌چه ضروری است در بارۀ این سروده ذکر شود، نزدیکی مرزِ میان شعر و ناشعر است. شما باید بدانید که هرچه موزون و مقفا گفته شود، لزوماً شعر نیست؛ شعر وقتی اتفاق می‌افتد که توانسته باشید کلامتان را از سطح عادی و آشنای آن عبور و ارتقا دهید. در شعر این اتفاق معمولاً با بهره‌گیری از عناصری می‌افتد که مهم‌ترینشان خیال و تصویر است. وقتی شعرتان از این عناصر تهی باشد، تفاوتی با / تفوقی بر یک خطابه یا بیانیه یا مقاله نخواهد داشت. در بیت اول این شعر، دخالت شاعر در منطق عادی کلام را می‌بینیم؛ امری که به اتفاقی شاعرانه منجر می‌شود و مخاطب را دچار لذت از رویارویی با امری هنری می‌کند. آن‌چه در بیت مذکور اتفاق افتاده، حاصل تشبیهِ مضمری است که راه شعر را برای درپیچیدن به عالم خیال، ممکن و هموار می‌سازد، به این اعتبار که «غدیر علی» به «گرمی خورشید» و «روشنایی روز» شبیه شده است. همچنین «روشنایی» صاحب صنعتِ «استخدام» در این بیت است، زیرا در دو معنای حقیقی و مجازی‌اش، با دو بخش از کلام ارتباط یافته است، در وجه حقیقی‌اش با «روز» و در وجه مجازی‌اش با «ادلّه» که در این وجه ثانی، مجازاً به معنی واضح و آشکار به‌کار رفته است.
شوربختانه اما می‌بینیم که بیت‌های بعدی این قطعه، از دامان شعر به سطحِ نظم در غلتیده، به سطح عادی سخن نزدیک شده است. ببینید، منظورم این نیست که در بیت‌های بعد حرف‌های خوب یا مهمی زده نشده، اتفاقاً برعکس! اما سهم وتصرف شاعر در آن‌ها چیست؟ آن حرف‌ها چه فرقی با آن چیزی می‌کنند که بارها و بارها شنیده‌ایم و خودمان نیز برای این و آن بازگو کرده‌ایم؟ شاعر گویندۀ اخبار نیست که آن‌چه را دانستنی و قابل استناد است برای دیگران بازگو کند، بلکه می‌بایست از دل واقعیت‌های عالم، با استفاده از عینک شعر، مضمونی بدیع و شگفت بیرون بکشد، یا تصویری نو و مطبوع مقابل دیدگان مخاطب قرار دهد، وگرنه چه کاری جز تکرار جمله‌های معمول و آشنا کرده است؟ این را که همه می‌توانند به همین شکل بگویند. وقتی شما می‌گویید «تمام دین و پیام‌آوری احمد را / اگر شناخت بخواهید از علی جویید»، آیا شما به عنوان شاعر کشف شاعرانه‌ای داشته‌اید؟ جز گنجاندن این امر بدیهی در وزن که «اگر شناخت تمام دین و پیام‌آوری پیامبر (ص) را می‌خواهید، آن را از علی (ع) بجویید»، چه کار دیگری در این بیت صورت گرفته است؟ یا در دو بیت بعد، جایی که گفته‌اید «که آفتاب ولایت از اول خلقت / به اذن حضرت والا براین جهان تابید / نبی مدینه علم است و بابها حیدر / به غیر نزد علی دانش از کجا خواهید؟». دوست شاعر عزیز، این‌ها بازگویی حقایق‌اند، نه شعر. تفاوت نظم و شعردقیقاً از همین‌جا نشأت می‌گیرد.
مثلاً در بیت «علی طعام خود و همسر و عزیزانش / سه شب برای گداهای پشت در بخشید»، درواقع نام کاری که شما کرده‌اید خبررسانی است، چرا که - باز هم تکرار می‌کنم – تصرف شاعرانۀ شماست که می‌تواند به این حقایق جامۀ شعر بپوشاند، و از آن اثر بدیع هنری خلق کند.
بیت‌های خوبی نیز، چون بیت اول که پیش‌تر عرض کردم، در سروده‌های شما وجود دارد، اما توصیۀ من این است که پس از برطرف کردن عیوب بیرونی و قالبی شعرتان (وزن و آهنگ آن) که بسیار نیز نزدیکش شده‌اید، با خواندن شعرهای خوب از شاعران دیگر و اندیشیدن و تجزیه و تحلیل آن‌ها، تلقی‌تان از شعر را تقویت کنید و رفته رفته تفاوت‌های میان نظم و شعر را بهتر و بیشتر دریابید.
شعر دومتان که در قالب غزل سروده شده، شعر نسبتاً خوبی‌ست؛ شعری که فرم آن حول محورِ تعلیق و تکرار شکل گرفته و کششی ایجاد کرده که تا پایان، مخاطب را همراه خود می‌کشاند. شاید آن‌چه کمی سطح این شعرتان را تنزل می‌دهد، ناپختگی زبانیِ شاعر در بعضی بیت‌ها، مثل دو بیت آخر غزل است، که گمان می‌کنم با تجربۀ بیشتر و البته مطالعۀ فراگیرتر، کم‌کم برطرف خواهد شد.

منتقد : صالح دروند

صالح دُروند، غزل‌سرا، کارشناس ادبی و مدرس دانشگاه، سال 1360 در گرگان متولد شد. وی از سال 1378 شروع به فعالیت ادبی کرد و از همان ابتدا به سرودن شعر در قالب غزل پرداخت. عمده فعالیت و مطالعات وی تاکنون پیرامون همین قالب شعری بوده است.



دیدگاه ها - ۲
فرهاد امیدی » سه شنبه 05 شهریور 1398
هم از شعر و هم از نقد استفاده کردم , موفق باشید ????????
سید احمدرضا فضیلت منش » سه شنبه 05 شهریور 1398
بسم الله الرحمن الرحیمعرض سلام و وقت بخیر خدمت شما منتقد عزیز . حضور در این محفل مجازی ادبی ،که صادقانه بگویم تنها محفل ادبی است که من را در آن راه دادند ، باعث خوشحالی و امیدواری بنده حقیر شد و اینکه بزرگانی چون شما به صراحت و البته انصاف آثار مرا نقد می کنید به یقین کمک زیادی به یک تازه کار نوزده ساله از کوچکترین استان کشور خواهد کرد ... نوع نقد های منتقدین این پایگاه برای بنده جلب توجه کردعلاوه بر نقد آموزش هم دارد و خوشحالم که چند معلم ادبیات تراز اول دارم ممنون که وقت گذاشتید خدایاورتان

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.