بر دوراهیِ بیم و امید



عنوان مجموعه اشعار : حدیث دل
عنوان شعر اول : بهارْچشم
از من مخواه ، از تو خودم را رها کنم
از " صالحین حلقه " ی چشمت جدا کنم

از من مخواه ، ای تو سرودآفرین ترین !
امشب تمام مرثیه ها را صدا کنم

بوییدنت ، زیارت شعر و تغزل است
هرگز مباد ! صحن غزل را رها کنم

قدری بایست ! تا که دو رکعت ببینمت
" لختی بخند " تا به لبت اقتدا کنم

چشمت شریف ؛ چون حَرَمین مطهر است
باید مدافعانه دلم را فدا کنم

لطفاً بگو " به چشم ! " و بیا تا بهارْچشم !
با « إنْ یکاد » چشم تو را بی بلا کنم

حنظله ربانی

عنوان شعر دوم : رسیدی !
در قالب یک شعر پر از قند رسیدی
شیرین من ! از سمت خداوند رسیدی

پرشوکت و افراشته در قامت البرز
با منزلت کوه دماوند رسیدی

لبخندزنان ، جلوه کنان ، شاد و مهیّج
ای سرخ ترین سیب ، خوشایند رسیدی

وا شد گره ازبخت بد تارنشینم
چون نور به داد من دربند رسیدی

تلخی مرا دیدن روی تو عسل کرد
وقتی که انارانه به لبخند رسیدی

آنان که تو را کال نوشتند همه عمر
کو ؟ تا که بیایند و ببینند رسیدی

حنظله ربانی

عنوان شعر سوم : مریم !
بگو چگونه دل از من بریده ای مریم
به روی هر غزلم خط کشیده ای مریم

دلم به راه جوابت نشسته اما تو
هنوز هم گل خود را نچیده ای مریم

چه می شد آه ! بیایی ، بگویی ام ناگاه
که با دلم به تفاهم رسیده ای مریم

* مگر رقم بزنم با تو باز نیماوار
دوباره " قصه ی رنگ پریده " ای مریم

تو روسپید ترین واژه ی شب شعری
که آسمان غزل را سپیده ای مریم

بیا صدای رسای سروده هایم باش
بیا ، نگو که دل از من بریده ای مریم

حنظله ربانی
نقد این شعر از : صالح دروند
متنی که پیش روی ماست، در دو سطح قابل بررسی‌ست؛ سطح نخست، پرداختن به ذهن و زبان شاعر آن‌هاست، و دیگرسطح، شکافتن و وارسی غزل‌های پیشِ‌رو.
یک: ضرورت پرداختن به مجموعۀ شعرهای این شاعر، از آنجایی قابل توجه و توجیه است که گاه وجوه مشترکی میان سروده‌های مورد بحث قابلِ دریافت است. ادعای مذکور مبیّن این نکته است که شاعر توانسته است اندکی به دنیای ایده‌آل شعر خود نزدیک شود؛ اگرچه این ادعا با توجه به زمان اندکی که از عمر شاعری حنظله ربانی می‌گذرد کمی بعید به‌نظر می‌آید اما روح هنرجوی یک هنرمند بی‌که بخواهد، در طول زندگی، جست‌وجوگر زوایای پنهان و آشکار دنیای هنر است و قطعاً کندوکاوهای پیشینِ دوست هنرمندمان توشۀ کافی از سه‌دهه تجربۀ زندگی‌اش برای وی به ارمغان آورده است، و نمی‌توان او را با شاعران تازه‌کار جوان‌تر، در یک کفۀ ترازو نهاد.
آن‌چه پس از خواندن این سه غزل بر من کشف شد، چهرۀ شاعری‌ست با ذهنی ساختارمند و زبانی استوار، شاعری جست‌وجوگر در دنیای پر رمز و راز واژگان که سعی می‌کند از پسِ روابط پنهان و آشکار زبان، ترکیبات خوشایند و لذتبخشی بیافریند، که گاه موفق بوده است و گاه خیر، اما درصد موفقیتش بر ناکامی چربش نسبی دارد؛ امری که می‌تواند مرا به‌عنوان مخاطب جدی شعر تا حدودی اقناع کند.
آنچه را باید در تکملۀ این بخش عرض کنم این است که شاعر مورد بحث، پشتِ دو چهرۀ نسبتاً پارادوکسیکال پنهان شده است؛ یکی شجاع و دیگری محافظه‌کار. شجاع، وقتی که در دریای لفظ و معنی ترکیبات و مضامین تازه صید می‌کند و مخاطب را به هیجان وا می‌دارد، مثلِ «انارانه» در این بیت: «تلخیِّ مرا دیدن روی تو عسل کرد / وقتی که انارانه به لبخند رسیدی»؛ یا ترکیبِ «سرودآفرین‌ترین» در بیت دومِ همان غزل.
و محافظه‌کار، زمانی که به واژه‌هایی نخ‌نما و دم دستی دل می‌بندد، و پا را از دایرۀ آشنای غزل فراتر نمی‌گذارد. این ویژگی را از همان مصراع نخستِ اولین غزل می‌توان دریافت: «از من مخواه از تو خودم را رها کنم».
آخرین نکته‌ای را که لازم می‌دانم در این بخش بگویم، یادآوریِ قیدِ تازه‌کار بودنِ شاعر این شعرهاست؛ بدین اعتبار که اگر به روندِ مثبت این شعرها خوشبین‌ام، به این معنی نیست که بی عیب و نقص یافته‌امشان، بلکه آن‌ها را برای شاعری در ابتدای راه، امیدبخش دیده‌ام؛ با این شرط که شاعر بتواند رفته رفته به تشخص بیشتری در شعر دست یابد و آفاق تازه‌تری را در آیندۀ شعری‌اش درنوردد.
دو: سطح دوم این یادداشت، قصد دارد سه غزلِ پیشِ‌رو را جداگانه مورد بررسی قرار دهد. واقعیت امر این است که این سروده‌ها از نظر کیفی در یک سطح نیستند و به‌لحاظ قوت و ضعف با یکدیگر برابری نمی‌کنند.
غزل اول: این غزل به‌لحاظ قرار گرفتن در موقعیت‌های مضمون آفرین، در درجۀ به‌مراتب بالاتری نسبت به دو غزل دیگر قرار دارد؛ به‌تعبیری می‌توان حرکت شاعر را در این غزل به سمت ایجاد موقعیت بیت ناب و مضمون‌گرایی عامدانه، به‌وضوح مشاهده کرد. شاید اشاره به این نکته که «ربانی» شاعری مضمون‌گراست بیرون از لطف نباشد، لذا خواستِ وی در غزل اول، بهتر برآورده شده و نتیجه‌ای قرین به مطلوب داشته است، اما آنچه شعرش را از درغلتیدن به ورطۀ تک‌بیت نویسی نجات می‌دهد، نخ ارتباطی میان مضامین غزل است که توانسته است آن‌ها را به‌صورت کدهایی در جای جای غزلش جانمایی کند و از این طریق محور عمودی شعر را نیز تا حدودی حفظ کرده باشد؛ کلماتی مثل «صالحین، مرثیه، زیارت، صحن، رکعت، اقتدا، حرمین مطهر، مدافعان، و ان یکاد» موید این ادعایند.
از نکات منفی غزل اول، انتخاب زبانی است که گاه بوی کهنگی از آن بر می‌خیزد. در بیت نخست، شاعر تلاش کرده با بهره‌گیری از ترکیبی اضافی خلقِ مضمون کند، غافل از این‌که این اضافات تشبیهی چندان به‌کار زبان شعر امروز نمی‌آیند و جز نزولِ سطح زبانیِ شعر، کارکرد دیگری در گسترۀ زبانی شعر معاصر ایفا نمی‌کنند؛ «صالحینِ حلقۀ چشمت» که به اعتباری حلقۀ چشم را به «حلقۀ صالحین» تشبیه کرده، تنها می‌تواند لحظه‌ای لبخند بر لب مخاطب بنشاند، اما لذتِ آن لذتی کم‌عمق و تاریخ مصرف دار است. همین‌طور است کارکرد «مدافعانه» در بیت پنجم همین غزل، و ظرفیتی که شاعر تلاش داشته از تشبیه چشم به حرمین مطهر و استخدامِ این کلمه (مدافعانه) در رابطه با مشبه و مشبهٌ‌به در بیت مزبور به‌وجود آورد.
غزل دوم: این غزل، ضعف‌های بنیادینی دارد که می‌بایست آن‌ها را در قالبِ نداشتنِ ایده، هنگام سرایش شعر بررسی کرد. شعر از ابتدا تا به انتها می‌گوید «چه خوب شد رسیدی!» و لا غیر. گذشته از این که شعر حرف چندانی برای گفتن ندارد و بیت‌ها یکی پس از دیگری یکدیگر را تأیید و تکرار می‌کنند، باید گفت که فرم و محتوا آن‌قدر نخ‌نماست که می‌شود کرور کرور از این دست را در تاریخ ادبیات فارسی جست‌وجو کرد.
توصیه می‌کنم شاعران جوان‌تر، پیش و پس از سرودن شعرشان این جمله را از خود بپرسند که «خب؟ که چه؟»، اگر پاسخی برای سوالشان یافتند، و آن پاسخ حرف تازه یا مهمی در آن بود، آن‌گاه دست به انتشار شعرشان بزنند. من این غزل را غزل خوبی ندیدم.
غزل سوم: غزل آخر این مجموعه، غزل نسبتاً خوبی‌ست. نکات مثبت آن را می‌توان زیر عناوینی مثلِ میل به استفاده از زبانی نو و معاصرتر نسبت به غزل‌های دیگر این مجموعه قرار داد. شاعر نسبتاً از پسِ ردیفِ اسمیِ غزل نیز به‌خوبی برآمده و نسبتِ تصویر و خیال نیز در این شعر، مخاطب را مجاب می‌کند.
البته غزل آخر نیز در جزئیات ایراداتی دارد که ترجیح می‌دهم با اشاره به آن‌ها، نکات کلّیِ مثبتش را زیر سوال نبرم، و با خوشبینی منتظرِ سروده‌های بهتر و آبدارترِ شاعرِ مستعدِ آن بنشینم.

منتقد : صالح دروند

صالح دُروند، غزل‌سرا، کارشناس ادبی و مدرس دانشگاه، سال 1360 در گرگان متولد شد. وی از سال 1378 شروع به فعالیت ادبی کرد و از همان ابتدا به سرودن شعر در قالب غزل پرداخت. عمده فعالیت و مطالعات وی تاکنون پیرامون همین قالب شعری بوده است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.