رباعی را در اندیشه و محتوا کوچک نشمریم




عنوان مجموعه اشعار : رباعی 9
شاعر : علی روح افزا


عنوان شعر اول : کتری خیال
چشمانِ تو بس که با دلم وَر رفته
انگار که هوشم از سَرَم در رفته
کِتری خیالم آنقدر جوشیده
پیراهنِ روحم از تنم سر رفته


عنوان شعر دوم : طفلک وطنم
افتاده چه آتشی به جان و به تنم
انگار که می برند روح از بدنم
پوشیده لباسِ مؤمنان را کافر
ای وای به حال و روزِ طفلک وطنم


عنوان شعر سوم : پنجره آزادی
در داخل این خرابه آبادی نیست
هرگز خبری از اندکی شادی نیست
سلول بزرگی شده این شهر ، افسوس
یک پنجره هم بسوی آزادی نیست
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می‌گویم!
کوتاه نویسی امروزها مد شده است. هم در شعر کلاسیک و هم در شعر سپید و هم در حوزه داستان. به تصور اینکه مخاطب امروزی خیلی حوصله خوانش آثار بلند- چه شعر و چه داستان- را ندارد. البته این حرف هم درست است و هم نادرست.
اگر منظور مخاطب عام است بله. ممکن است این مفهوم قابل پذیرش باشد چون حوصله ندارد؛ باری به هرجهت به فضای ادبیات کشیده شده؛ هدف ندارد؛ می‌خواهد سری بزند و زود برگردد؛ مثل کسی که می‌رود بازار برای خرید، اما نمی‌داند چه چیز می‌خواهد. چنین شخصی همه مغازه ها را سر می‌زند و آخر سر هم معمولاً چیزی می‌گیرد که به دردش نمی‌خورد. برای او هر چه مطلب یا اثر فشرده‌تر، کوتاه‌تر، موجزتر و خلاصه‌شده‌تر باشد بهتر است. اما حکایت مخاطب خاص فرق می کند. او جانمایه کلام را درک می‌کند و مطلب را می گیرد و با آن از قبل آشنایی دارد. برایش مهم است که چه پیامی با چه شرایط و چه شیوه‌ای طرح و ارائه می‌شود و آنچه اصلاً مهم نیست حجم پیام یا کوتاه بلندی آن است. او کیفیت می خواهد یعنی آنچه ما در ادبیات آن را شعر محض می‌نامیم. برای چنین کسی باید مایه گذاشت.
اینها را گفتم که بدانیم اگر رباعی می‌نویسیم برای چه گروهی می‌نویسیم. رباعی قالب کوتاه و مختصری است اما نباید در اندیشه و محتوا کوچک شمرده شود. پس در یک کلام باید بهترین اندیشه ها، برترین تصاویر و خلاقانه‌ترین حرفها را در این قالب به ظاهر کوتاه ریخت .
ولی این 3 رباعی:
1/ : عناصر این رباعی ظاهر امروزی داراند. شاید کسی تا به حال "کتری" را وارد شعر نکرده باشد؛ حتی شاعر تلاش می‌کند از اصطلاح عامیانه"ور رفتن" یعنی یک نوع ادبیات غیررسمی بهره ببرد. این شهامت و جسارت در به‌کارگیری واژگان و عناصر خوب است؛ اما باید منطق داشته باشد.
شاعر در این رباعی "در رفتن هوش از سر" را به جای "پریدن هوش از سر" به کار برده است که ایرادی ندارد اما من مانده‌ام که پیراهن چگونه از تن سر می‌رود؟ این عبارت منطق ندارد.
از سویی دیگر چه ارتباطی بین کتری، پیراهن و روح وجود دارد؟ هیچ! و چرا عنصری مثل کتری در این رباعی تنهاست و پشتیبانی نمی‌شود آیا جای واژگانی مثل چای، قوری، داغی، گاز، اجاق، ... در ای نرباعی خالی نیست؟ در مجموع این رباعی را ابتر و ناتمام می‌بینم.
2/ در مصراع نخست در واقع باید "افتاده چه آتشی به جان و تنم" باشد که به ضرورت وزن، حرف اضافه "به" قبل از تن تکرار شده است. بین مصراع‌های بیت اول و بیت دوم پیوند تصویری و حتی لفظی رعایت نشده است. کلمه وطن در این رباعی مهجور افتاده؛ اگرچه به نظر می‌رسد همه رباعی برای جا انداختن آن مفهوم سروده شده است. در این رباعی هم مثل رباعی اول، محور عمودی و حتی افقی به‌خوبی رعایت نشده است.
3/آیا تصویر مصراع نخست "در این خرابه اّبادی نیست "شاعرانه است؟ آیا اندیشه تازه‌ای در این مصراع نهفته است؟ معلوم است جایی که خرابه باشد آبادی نیست. ضمن آنکه کلمه داخل در این مصراع چه کارکردی دارد و حذف آن چه اختلالی در شعر ایجاد می‌کند. همجنین تضاد بین کلمات خرابه و آبادی، آیا این مصراع را خیلی رو نکرده است؟
از طرفی در مصراع دوم، قید " اندکی" حشو و زائد است. حتی" هرگز" نیز می‌تواند حذف شود چون به قول حافظ "دایما یکسان نماند حال دوران" و اگر آن "هرگز" را به پای مبالغه شاعر بگذاریم بازهم کمی دور از ذهن است. اینها را شاعر برای پر کردن وزن شعرش کنار هم نشانده است.
در بیت دوم، زندان شدن شهر، تصویر خوبی است اما مخاطب انتظار ندارد که سلول پنجره داشته باشد؛ پس از چه ذهن او را دست کم می‌گیریم.
در واقع شاعر نتوانسته تصویر یا کلمه مناسب دیگری برای آزادی بیاورد. ناچار از پنجره استفاده کرده است.
کلام آخر: رباعی‌های حاضر به‌عنوان مشق رباعی قابل قبول اند اما هیچکدام نه ساختمان بی‌عیب و نقصی دارند و نه ریختمان قابل ملاحظه‌ای. در هیچ کدام آنها ضربه نهایی و کوبندگی و آن اثرگذاری که لازم است را نمی‌بینم. بگذریم که رباعی نوشتن کاری واقعاً سخت است و این شاعر با این سطح از مهارت و این سابقه کم در سرودن، خوب پیش آمده است؛ اما به نظرم امروز روز سخت‌گیری است.
باقی بقایتان.

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۲
علی رضا احرامیان پور » شنبه 05 مرداد 1398
منتقد شعر
پاینده باشی مهربان
علی روح افزا » چهارشنبه 26 تیر 1398
درود بر استاد گرانقدر جناب احرامیان پور ، بینهایت از نقد سازنده حضرتعالی سپاسگزارم ، سعی خواهم کرد از تذکرات شما نهایت استفاده را نمایم ، پاینده باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.