چون وچرا




عنوان مجموعه اشعار : اجتماعی
شاعر : زهرا اذانی


عنوان شعر اول : پروانگی
پروانه‌ای هستم که از پرواز می ترسم
از نو شدن، از معنی آغاز می ترسم

عمری درون پیله‌ای کوچک به سر بردم
از دشت‌های روشن و دلباز می ترسم

کفاره‌ی پروانه گشتن انزوایم بود
از اینکه با هر کس شوم دمساز می ترسم

پروانه‌ای راکد به دست تور خواهد مرد
مایل به پروازم ولیکن باز می ترسم

باید که ترسم را درون خود نگه دارم
از بادهای هرزه و غماز می ترسم

عنوان شعر دوم : کوچ پرستوها
پیچیده بوی مرگ شب‌بوها
شمشادها، پروانه‌ها، قوها

کفتار ها را سروری دادیم
در دوره‌ی سرکوب آهوها

وقتی که نان در حیله بازی بود
از رونق افتادند بازوها

مکر زلیخا بی اثر بوده
این جا نمی‌برند چاقوها

از کوی یار عطری نمی‌آید
بادی نمی‌پیچد به گیسوها

حتی دعا از رونق افتاده
وقتی که مرسوم‌اند جادوها

تیغم بزن خونی نمی‌بینی
رگهام را نوشیده زالو ها

دیریست آهنگ سفر دارم
از شهر نیرنگ و هیاهوها

روزی شما را ترک خواهم کرد
همگام با کوچ پرستو ها

عنوان شعر سوم : لباس میش
من همان گرگم که تن کردم لباس میش را
این چنین شاید بپوشانم درون خویش را

تا که در جمع شما خوبان مرا جایی دهند
ظاهرم پوشانده در من جان بد اندیش را

عابدی هستم که استنباطش از مومن شدن
رد مهری بوده که پوشانده پیشانیش را

اف به وجدانم که باطن را به ناچیزی فروخت
ریشه را ول کرده و چسبیده تنها ریش را

در ضمیرم جز سیاهی هیچ نقشی بسته نیست
محتسب پایان بده تلخی این تشویش را

ترس رسوایی مرا هر لحظه دارد می کشد
مردنم شاید که در من کشت این تشویش را
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
اين اولين نوبتي‌ست كه آثار دوست جديد 22ساله‌ي پايگاه نقد شعر با كمتر از چهار سال سابقه‌ي سرودن، در صفحات اين پايگاه، به نقد سپرده شده است و اميدوارم كه سرآغاز روشني براي يك همراهي موثر باشد و نتايج درخشاني از آن حاصل شود. در اين نوبت با سه غزل در سه وزن متفاوت روبه‌رو نشسته‌ايم كه يكي از آنها مردّف نيست. اين تجربه‌ها نشان مي‌دهند كه سراينده به نسبت سابقه‌اش، از توانايي‌هاي مقبولي برخوردار است؛ اما حالا ديگر پس از گذراندن مقدمات، وقت آن رسيده كه ايشان به شكل جدي‌تري به شعر بپردازند و به نكاتي مهم‌تر از موسيقي بيروني و كناري و... توجه داشته باشند؛ نكاتي كه بيش از آن كه به ساخت شعر مربوط باشند، به جان آن ربط دارند و به‌مرور، به آنها اشاره خواهد شد.
در غزل اول، صراحت رديف (مي‌ترسم) همه‌چيز را تحت تاثير قرار داده است؛ چراكه سراينده دارد به طور پياپي از ترسي سخن مي‌گويد كه ـ جز در بيت آخر كه اشاره‌ي مختصري پيش چشم است ـ مخاطب، دليل آن را درك نمي‌كند. البته تقريبا همه‌ي بيت‌ها نسبتا سالم هستند و ارتباط افقي هم بين مصراع‌هاي آنها برقرار است اما تعليلي كه من مخاطب را براي ترسيدن مجاب كند، در آنها ديده نمي‌شود. حتي شايد بتوان در يكي‌دو بيت اول، فرصتي براي بسط ماجرا در نظر گرفت و منتظر ماند اما قرار نيست اين انتظار تا بيت پاياني كه تنها اشاره‌اي به بادهاي هرزه و غماز شده ادامه يابد. به عبارت ديگر فضاي اثر به قدر كافي، دلايل و نشانه‌هاي اين ترس را منتقل نمي‌كند؛ انگار كه سراينده به حديث نفس پرداخته باشد، بدون اينكه اصرار داشته باشد فريم‌هايي از اين ترس را به ديگران نشان دهد و فضايي عيني و ترسي ملموس را رقم بزند. مخاطب اين اثر حق دارد در برابر هر بيت يك «چرا؟» بگذارد و اگر نتواند پاسخش را از قرينه‌هاي متني به دست بياورد، قطعا با سراينده، همداستان نخواهد شد. اين درست است كه ما در شعر قرار نيست با واقعيات علمي سروكار داشته باشيم و آفرينش هنري، به واسطه‌ي تخيل و تصرف در هستي شكل مي‌گيرد اما هر هستي هنري تازه‌اي هم نيازمند فرامنطقي‌ست كه آن را باورپذير كند. به عنوان مثال، قاعده‌ي معمول، اين است كه پروانه، شوق پريدن دارد و حتي گاهي به جاي پروازكردن، در هوا مي‌رقصد؛ حالا اگر ما مي‌خواهيم اين قاعده را در يك پرداخت هنري نقض كنيم، بايد مقدمات پرداخت مضمون، فراهم باشد يا مثلا وقتي از انزوا و كفاره‌ي پروانگي سخن مي‌گوييم، بايد نخست به ترتيبي، مقدمه و استدلالي برايش فراهم كنيم وگرنه مخاطب فقط بايد گفته‌هاي ما را بشنود و ديگر هيچ؛ چون نمي‌تواند چرايي چنين وضعيتي را ببيند و باور كند. به فرض، مخاطب بايد بداند بر گل‌ها چه رفته يا گل‌ها چه كرده‌اند كه پروانه از دمسازشدن با آنها مي‌ترسد؛ آن‌وقت در برداشتي نمادين، با سراينده و سروده، همراه خواهد شد.
به نظر من بين اين سه اثر، غزل دوم، يك سروگردن بالاتر قرار دارد؛ شايد به اين دليل مهم كه دست سراينده از رديف، خالي بوده و به جاي محورقراردادن آن، سعي كرده از قوه‌ي خلاقه‌ي خود، بيشتر كمك بگيرد. البته در اين سروده هم كماكان با صراحتي كه منجر به شعارزدگي لحن شده است، مواجه هستيم (خصوصا در دو بيت نخست و دو بيت پاياني كه به يك نمادسازي صرف اكتفا شده است). گاهي هم سروده، ارتباط عمودي‌اش را از دست مي‌دهد. وقتي داريم از منفي‌شدن همه‌ي مثبت‌ها حرف مي‌زنيم، بيت «مكر زليخا بي‌اثر بوده / اينجا نمي‌برّند چاقوها» بلاتكليف مي‌ماند. اينكه مكر بي‌اثر شود بد است!؟ اما در مجموع، در اين اثر با تصاوير بيشتر و زنده‌تري مواجهيم كه عينيت و تاثير و باورپذيري متن را افزايش مي‌دهند. به يكي‌دو ضعف تاليف هم حتما بايد اشاره كنم. در بيت نخست، جمله، ناقص است. بوي مرگ، كجا پيچيده؟ و از آن مهم‌تر، در مصراع «رگ‌هام را نوشیده زالوها» به فعل جمع نياز داريم چون اسم، جمع است.
بزرگ‌ترين كاستي اثر سوم هم اين است كه لحني گزارشي و مضاميني عمدتا معمولي دارد؛ انگار كه برخي حرف‌هاي روزمره، صرفا موزون و مقفا شده باشند. اجازه بدهيد همين موضوع را دستمايه كنم و حرف اصلي‌ام را بزنم. در اين سه اثر با سراينده‌اي مواجهيم كه اگرچه سروده‌هايش از عاطفه و خيال، تهي نيست اما بيشتر، دغدغه‌هاي فكري دارد و همين دغدغه باعث مي‌شود كه گاهي كارش به شعاردادن بكشد. بدون شك هيچ كلامي از محتوا خالي نيست؛ حتي اگر آن محتوا، بي‌محتوايي باشد اما در برخي متن‌ها با پرس‌وجو و چون‌وچراهاي جدي‌تري مواجهيم. چيزي كه باعث مي‌شود چنين متن‌هايي از شعار فاصله بگيرند و به هنر منقّش شوند بهره‌مندي به‌قاعده و طبيعي آنها از عناصر خيال و عاطفه است. و اميدوارم در تجربه‌هاي بعدي سراينده، اين بهره‌مندي بيشتر باشد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.