شعر، خلق لحظه‌های کوتاه اما فراموش نشدنی است




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : حسن مسیّبی


عنوان شعر: «تو را جایی ندیدم؟!»

داشتم از دست می‌رفتم، به پایان می‌رسیدم
تا تو از راه آمدی ای عشق! ای تنها امیدم!

زندگی قبل از حضور تو، به دل چنگی نمی‌زد
ناگزیر این بار سنگین را به دوش خود کشیدم

هیچ فکرش را نمی‌کردم سراغم را بگیری
داستانت را اگرچه از زبان‌ها می‌شنیدم

من نه اصلاً شعر می‌خواندم، نه شعری می‌سرودم
تا تو را دیدم، مسیر شاعری را برگزیدم!

یاد باد آن لحظه‌ی شیرین دیدار نخستین
لحظه‌ای که از تو پرسیدم: «تو را جایی ندیدم؟!»
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می‌گویم
زیرکی شاعر در انتخاب مطلعی نو، تاثیرگذار و جذاب، خود را نشان می‌دهد و این غزل کوتاه، حداقل از این منظر ستودنی است. مضمون مصراع اول، تمام و کمال و مناسب برای شروع گفتگو و بیان اندیشه است و مصراع دوم اگرچه نیمه‌تمام در لفظ؛ اما کامل در معناست و مخاطب را درگیر می‌کند تا فهم بقیه داستان را به قوه تخیل او بسپارد؛ یعنی آنچه بعد از" تا تو از راه آمدی ای عشق "... اتفاق می افتد . به مصداق این ضرب المثل "یک آه دل است برای قبیله‌ای" همین یک بیت برای اثبات توانمندی شاعر کافی است.
2- بیت دوم نیز هنرمندانه است. اصطلاح "چنگی به دل نزدن" خیلی خوب جاافتاده؛ اما در مصراع دوم به جای فعل کشید (ماضی ساده) اگر "می‌کشیدم" بود از نظر زمانی بهتر جا می‎‌افتاد.
مثلاً: ناگزیر این بار سنگین را به دوشم می‌کشیدم.
3- هیچ فکرش را نمی‌کردم" برگ برنده دیگری است که شاعر در این بیت رو کرده است. تا اینجای کار، او به مخاطبش احترام می‌گذارد و تلاش می‌کند در هر بیت شگفت‌زده‌اش کند؛ به‌روز و تازه باشد؛ از مد افتاده یا قدیمی حرف نزند و" هیچ فکرش را نمی‌کردم" یعنی شاعر به‌خوبی از اصطلاحات رایج و بازاری یا عامیانه بهره می‌برد اما نه آنچنان که شعرش را لوس و بی‌مزه کند.
همین تفاوت‌های کوچک و ریز به چشم مخاطب می‌آید تا با وجود مضمونی کلی که بارها و بارها در شعر و ادبیات ده قرن گذشته تکرار شده است غزلی امروزی‌تر و قابل پذیرش سروده شود؛ اما مصراع دوم این بیت در واقع چسبندگی کمی دارد؛ زیرا به بافت شعر بالا نمی چسبد و همین طور پیوندی با مصراع نخست ندارد.
به بیت چهارم می‌رسیم:
من نه اصلا شعر می‌خواندم نه شعری می سرودم تا تورا دبدم مسیر شاعری را برگزیدم
گمان می‌رود از این بیت، کم کم زمام زبان شاعرانه از دست شاعر در رفته وتوالی و تعالی ابیات از این جا متوقف می‌شود یا سر به فرود می‌گذارد. هم به خاطر استفاده از قافیه "برگزیدم" در این بیت و هم عبارت "یاد باد" در بیت بعدی. چنینی کاربردهای بدون وسواس، این شعر را از نظر زبانی چند پله پایین می‌آورد و چند دهه به عقب می‌راند.
اینجاست که ناگهان آه از نهادخواننده بلند می‌شود و خطاب به شاعر می‌گوید: مگر همان روال چه ایرادی داشت که ناگهان تغییر تاکتیک دادی و بازی برده را به این سمت و سو کشاندی تا صدای تماشاچی‌ها را در بیاوری... نکند که بیت خوب بالا هم اتفاقی بوده و از دستت در رفته باشد. من هم دارم به تردید می‎‌افتم که نکند شانسی آن ابیات نخستین اینقدر خوب از کار درآمده‌اند.
سعی می‌کنیم این تلخی را فراموش ‌کنیم و به بیت پایانی شعر می‌رسیم. انگار شاعر، دوباره چشمه‌ای از هنر و ذوقش را به رخ می‌کشد؛ مثل بازیکنی که در آخرین دقیقه‌های بازی با یک شیرین‌کاری، توانمندی‌اش را به مربی نشان می‌دهد . این اتفاق با خلق این تصویر رخ داده که: "یاد باد... لحظه‌ای که ازتو پرسیدم تورا جایی ندیدم؟"
یک شعر خوب، خلق همین لحظه‌های کوتاه اما ناب و فراموش نشدنی است. مثل همین"تورا جایی ندیدم؟".
البته این بیت دو چالش دارد. یکی همان "یاد باد" که اشاره شد و دیگر تکرار ضمیر" تو" در مصراع دوم.
نکته پایانی اینکه این شعر با همه حسن‌های زیاد و معایب کمش، پایان بندی یا بیت تمام کننده ندارد و بیت آخر نیز با وجود زیبایی تصویری‌اش نمی تواند حسن ختام شعر باشد.
این شاعر در عین جوانی، آینده‌ای بسیار درخشان دارد؛ به شرط انکه حواسش را بیشتر جمع کند. در رانندگی هر وقت خسته است بزند کنار، کمی خستگی از تن بگیرد و دوباره شروع کند. گاهی باید شعر را رها کنیم و اجازه بدهیم زمانش دوباره فرا برسد تا ادامه‌ای به زیبایی و جذابیت همان ابیات آغازین داشته باشد.
باقی بقایتان!

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۳
علی رضا احرامیان پور » شنبه 05 مرداد 1398
منتقد شعر
درود به تو نازنین
حسن مسیّبی » یکشنبه 30 تیر 1398
در واقع پیشنهاد ایشون برای استفاده‌ از فعل «کشیدم» به‌جای «می‌کشیدم»، به‌خاطر قطعیت زمانی بود.
حسن مسیّبی » شنبه 29 تیر 1398
سلام آقای احرامیان‌پور. بابت وقتی که گذاشتین و نقدی که بر غزلم نوشتین، سپاسگزارم. در مورد مصرعِ دومِ بیت دوم باید بگم همونطور که شما مثال زدین، نوشته بودم. یکی از شاعران بزرگوار که اگه اسمشونو بیارم، حتماً می‌شناسیدشون، به من گفتن که فعل مصرع دوم رو به‌صورت ماضی ساده بنویسم بهتره! استدلالشون هم این بود که من دارم با عشق که مخاطبم باشه صحبت می‌کنم و بهش میگم که زندگی قبل از تو به دل چنگی نمی‌زد و (تا امروز) ناگزیر این بار سنگین رو به دوشم کشیدم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.