الفبا




عنوان مجموعه اشعار : ****
شاعر : حیدر بیروند


عنوان شعر اول : زخم‌های دوره ای
یک زخم کاری و داغی زروزگار

بر شانه های من؛ از تو به یادگار

رفتی و بعد تو مهمان من شدند

شب های تیره و یک عمر انتظار

تصویر مبهم چشمان تار تو

کابوس تلخ من بر چوبه های دار

زخمی به عمق عشق برگرده ام زدی

زخمی که می رسد روزی به انفجار

پاییز می رسد آرام و بی صدا

همچون مسافری در خواب یک قطار

من همچنان تو را هی دوره میکنم

در شعرهای خویش یک عمر آزگار



عنوان شعر دوم : زخم های دوره ای
یک زخم کاری و داغی زروزگار

بر شانه های من؛ از تو به یادگار

رفتی و بعد تو مهمان من شدند

شب های تیره و یک عمر انتظار

تصویر مبهم چشمان تار تو

کابوس تلخ من بر چوبه های دار

زخمی به عمق عشق برگرده ام زدی

زخمی که می رسد روزی به انفجار

پاییز می رسد آرام و بی صدا

همچون مسافری در خواب یک قطار

من همچنان تو را هی دوره میکنم

در شعرهای خویش یک عمر آزگار




عنوان شعر سوم : گره کهنه
مثل یک زندگی پوچ که معنا نشده دلگیرم
با خیالات تو و این شب بد ؛درگیرم
کاش می شد که فراموش شود از ذهنم
خاطراتی که من از خنده تو می گیرم
ساده از چشم تو افتاد دلم میدانم
سالیانی است که بازیچه این تقدیرم
بی تو هر بار زمین گیر شده پاهایم
عاقبت راه به جایی نبرد تدبیرم
مثل شیری که به آهنگ قفس خو کرده
عاشق سردی و نامردی این زنجیرم
کاش می شد گره کهنه تقدیرم را
پاره می کرد الفبای همین شمشیرم
بی تو در حسرت همخوابگی دریاها
در کویر عطش خاطر تو می میرم
مثل یک قصه کوتاه شدم در دستت
مات و مبهوت همآن لحظه غافگیرم
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
پیش از هر چیز بایستی به سراینده‌ی این متن‌ها شادباش گفت که در مدت زمانی کوتاه (کمتر از یک سال) کم‌وبیش مقدمه‌ها را پشت سر گذاشته است.
نکته‌ی اولی که بایستی به خاطر داشت این است که تفاوت عمده‌ای بین شعر احساساتی و شعر پراحساس وجود دارد. ممکن است متنی پرشور و پراحساس باشد اما بدون صناعت شعری و نتیجه در بسیاری از موارد چیزی به جز نامه‌ای اشک‌انگیز نخواهد بود. شعر بایستی امکان همدلی و اشتراک در تجربه‌های عاطفی را فراهم کند وگرنه به بیان موزون احساسات بدل خواهد شد.
متن‌های پیش رو به بیانی احساساتی دچار شده‌اند و دوری کردن از این نوع سرودن، به ارتقا سطح ادبی سروده‌هایی که پس‌ازاین سروده خواهند شد، می‌انجامد.
علاوه بر این متن‌های پیش رو به ضعف‌های بیانی دچارند.
در بیت «یک زخم کاری و داغی ز روزگار/ بر شانه های من؛ از تو به یادگار» استفاده از شکل شکسته‌ی حرف «از» یعنی «ز» در مصراع اول، از این‌رو که با بافت بیانی ناهمگون است باعث دوگانگی در نوع بیان شده است. این در حالی است که در مصراع دوم همین بیت، «از» به کار رفته است. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که این حرف، هر بار به جبر وزن عروضی به شکلی استخدام شده است. چنانچه وزن عروضی اختیار ذهن سراینده را در دست بگیرد نه‌تنها فضیلتی در به‌کارگیری آن نیست بلکه بندی است بر دست و پای شعر.
در بیت «تصویر مبهم چشمان تار تو/ کابوس تلخ من بر چوبه های دار» پرسش این است که چرا صفت «تار» به «چشمان تو» نسبت داده شده است؟ صفت «تار» بدون توجیهی درون‌متنی، صرفاً وزن را پر کرده و آسیب در معنارسانی را سبب شده است.
در رابطه با بیت «زخمی به عمق عشق برگرده ام زدی/ زخمی که می رسد روزی به انفجار» از یک‌سو با این پرسش مواجهیم که «عمق عشق» چقدر است؟ و از سوی دیگر با این پرسش که چرا و چگونه این زخم روزی منفجر خواهد شد؟
در بسیاری از سروده‌ها با این واقعیت طرفیم که آنچه در ذهن سراینده وجود داشته با کیفیتی مطلوب، به متن ترجمه نشده است.
در رابطه با بیت «پاییز می رسد آرام و بی صدا/ همچون مسافری در خواب یک قطار» نمی‌توان وجه شبهی را برای «پاییز» و «مسافری در خواب یک قطار» متصور شد. توجه بفرمایید که نمی‌توان هر چیزی را به چیز دیگری تشبیه کرد و برای تشبیه به وجه شبه نیاز است.
واژه‌ی «خویش» در مصراع «در شعرهای خویش یک عمر آزگار» در تطابق با بافت بیانی متن نیست. علاوه بر این در مصراع «من همچنان تو را هی دوره میکنم» واژه‌های «همچنان» و «هی» مترادف یکدیگرند و از این‌رو یکی از این دو واژه حشوند.
نکته‌ی نخستین در ارتباط با بیت مطلع سروده‌ی دوم این است که وزن مصراع «مثل یک زندگی پوچ که معنا نشده دلگیرم» در تطابق با دیگر مصراع‌ها نیست.
در ارتباط با بیت «کاش می شد که فراموش شود از ذهنم / خاطراتی که من از خنده تو می گیرم» این پرسش مطرح است که آیا خاطره را از چیزی می‌گیرند؟ انتخاب فعل «گرفتن» در این مصراع به ضعف بیانی منجر شده است.
در بیت «ساده از چشم تو افتاد دلم میدانم/ سالیانی است که بازیچه این تقدیرم» این پرسش مطرح است که کدام تقدیر؟ در مصراع اول دل راوی از چشم فردی می‌افتد و طبیعی است که «از چشم افتادن» یک بار اتفاق بیفتد. پس چگونه می‌توان سال‌ها بازیچه‌ی اتفاقی بود که یک‌بار رخ داده است. از سوی دیگر معلوم نیست تعبیر «افتادن دل از چشم» به چه معناست. در بیان معیار فردی از چشم دیگری، می‌افتد نه دل فردی از چشم فرد دیگر.
در رابطه با بیت «بی تو هر بار زمین گیر شده پاهایم/ عاقبت راه به جایی نبرد تدبیرم» این ابهام مطرح است که چگونه می‌توان بدون حضور کسی و یا به عبارتی پس از تنها شدن، به‌کرات فعلی اتفاق بیفتد. در نظر بگیرید که تنها گذاشته شدن، یک‌بار اتفاق می‌افتد و شواهدی از تکرر وصل و فصل در متن وجود ندارد از این‌رو استفاده از «هر بار» به منطق معنایی متن آسیب رسانده است. فرض دیگری که می‌توان متصور شد این است که منظور از فعل «نبرد»، «نبرده» بوده است. در این حالت هم عدم تطابق زمان فعل‌ها به ضعف بیانی منجرشده و معنایی برخلاف آنچه در ذهن سراینده بوده را پدید آورده است.
در ارتباط با بیت «مثل شیری که به آهنگ قفس خو کرده/ عاشق سردی و نامردی این زنجیرم» ترکیب «آهنگ قفس» بیت را به ضعف معنایی دچار کرده است. در نظر بگیرید که آهنگ با واژه‌های اراده، خواست، داعیه، عزم، عزیمت، قصد، میل، نیت، سرود، لحن، مقام، ملودی، نشید، نغمه، نوا، فحوا و مفاد مترادف است. حال در اینجا «آهنگ قفس» به چه معناست؟! لطفاً در نظر داشته باشید که هر کدام از معناهای ذکرشده، با توجه به بافت بیانی که در آن به کار رفته، درک و دریافت خواهد شد.
آیا مرسوم است که در قفس نگهداری شیرها موسیقی پخش کنند؟! آیا قفس شیئی است که موسیقی پخش می‌کند؟!
توجه به معناهای صریح و ضمنی واژه‌های استخدام‌شده در متن بسیار بااهمیت است.
در ارتباط با بیت «کاش می شد گره کهنه تقدیرم را/ پاره می کرد الفبای همین شمشیرم» از یک‌سو این پرسش مطرح است که «الفبای شمشیر» دیگر چه صیغه‌ای است؟! اگر منظور حروف واژه‌ی شمشیر بوده، چرا بایستی پنداشت که این حروف برنده‌اند؟!
از سوی دیگر استفاده از ضمیر اشاره‌ی «همین» برای «شمشیر» باعث شده تا شمشیر معرفه شود. این در حالی است که «شمشیر» برای خواننده‌ی متن شناخته‌شده نیست و در مواجهه با «همین شمشیر» این پرسش به وجود می‌آید که کدام شمشیر؟!

در رابطه با مصراع «بی تو در حسرت همخوابگی دریاها» «تو» به «دریاها» تشبیه شده است و این پرسش مطرح است که مگر «تو» چند نفر است که به «دریاها» تشبیه شده؟!
دقت در به‌کارگیری بیانی سالم و پیراسته به بهبود کیفیت فنی متن خواهد انجامید.

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.