نکته تازه پیدا کنیم




عنوان مجموعه اشعار : ثمرقند
شاعر : هاشم پاسدار


عنوان شعر اول : شاعر
اوضاع خفن داریم

ما زخم به تن داریم

ما قشر سخن پرداز

نه حرفه و فن داریم

نه گُنده و نه لاتیم

نه دست بزن داریم

ما شاعر و طنّازیم

جادوی سخن داریم

ما مثنوی از اشعار

هفتادو دو من داریم

ما سوژه نمی خواهیم

تا شیخ حسن داریم

عنوان شعر دوم : مادر
بهشتی زیر پا داری...رفیق بی کلک مادر

ولیکن غصه ها داری...رفیق بی کلک مادر

هزاران بار میرنجی.هزاران بار میبخشی

دلی بی ادعا داری.رفیق بی کلک مادر

دل پر مهرتوحتما.برایش چشمه ای باشد

که از عرش خدا داری.رفیق بی کلک مادر

توسلطان غمی مادر.نداری قصروکاخ اما

درون سینه جا داری.رفیق بی کلک مادر

عنوان شعر سوم : دانشجو
موجود عجیب عنصری .دانشجو

تو سمبل هوش و فسفری.دانشجو

درسال نخست ترم اول گویند

بچه ننه لوس و ننری. دانشجو

از دسته مظلومترین اقشاری

گویند ولی تو قلدری .دانشجو
ِ
هم شفته پلو ساچمه پلو تسمه کباب

هر وعده تو باید بخوری. دانشجو

گر مدرک خویش را بگیری اخر

قربان تو گردد شتری دانشجو

مدرک نخورد به درد تو اما باز

تو قاب نمایی.دکوری .دانشجو

بعد از طی چند مرحله ترم و کلاس

تز داده برای دکتری .دانشجو

بی فایده اما همه ی مدرکهاش

اخر شده پیک موتوری.دانشجو

این قصه دراز است ولی در مجموع

داری تو عجب دل پری .دانشجو
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
این اولین نوبتی است که آقای هاشم پاسدار برای پایگاه نقد، شعر می فرستند. ورودشان را به جمع دوستان پایگاه نقد تبریک می گویم. از سه شعری که در این نوبت ارسال شده است، دو شعر طنز و یکی غیرطنز است. البته اطلاق طنز در اینجا کمی با تساهل صورت گرفته است. در واقع بهتر این است که بگوییم دو شعر دارای عناصر شوخ طبعانه است. اما چرا «شوخ طبعانه» و نه لزوماً طنز؟
شکل و نوعی از آثار ادبی که در آن خنده در اولویت باشد یا اینکه جزء اولویت های اصلی باشد را در افواه عموم «طنز» می نامند. در حالی که بهتر است این شاخه کلی را «شوخ طبعی» بنامیم چرا که طنز خود یکی از شاخه های این درخت بزرگ است. اگر بخواهیم به اختصار توضیح دهیم، در طنز خنده اولویت اول نیست اما یکی از اولویت های اصلی است. در طنز علاوه بر خنده، عنصر مهم دیگری هم لازم است و آن «انتقاد» است. در اینجا انتقاد را به صورت عام، به نشان دادن کاستی، عیب و اشکالی در نظام روابط اجتماعی، انسانی و کلاً در همهء جهات هستی اراده کرده ایم. اگر چه هر دو این شعرهای شوخ طبعانه، رگه هایی از انتقاد را با خود دراند اما مخصوصاً در مورد دوم، این انتقاد تا حدود زیادی از انتقاد ریشه ای فاصله گرفته است و صرفاً به حرف هایی همیشگی و تقریباً تکراری می پردازد. شاید شعر دوم را بتوان «فکاهه» نامید. البته باید توجه داشته باشیم که «فکاهه» خود یکی از انواع اثر ادبی است و ارزش و قدر خود را دارد و این سخن به معنی کم ارزش کردن اثر نیست.
در مورد شعر اول، اولین چیزی که به نظرم می رسد «اطناب» است. وقتی کل شعر را خواندم احساس کردم این اثر می توانست یک رباعی یا دوبیتی باشد. البته به این هم توجه کنید که شاید اگر شاعر در ابیات نمک بیشتری ریخته بود و می توانست تعلیق مستحسنی را در کل شعر ایجاد کند تا مخاطب با اشتیاق منتظر پایان شفت انگیز شعر باشد، این اطناب مخل به نظر نمی رسید. در حال حاضر ما با بیت ها و مصرع هایی مواجهیم که حرف خاصی برای گفتن ندارند. ویژگی هایی که برای طنزنویس بیان شده است کاملاً در فضای واقعی نوشته شده است و جایی برای کنایه و طعنه و دوپهلوگویی نگذاشته است. در حالی که باید یادمان باشد مهم ترین کار طنزنویس همین دوپهلو نوشتن است. طنزنویس باید قدرت فاصله گرفتن از حرف مستقیم را داشته باشد. وقتی در طنز ما مستقیماً و بدون پرده پوشی و کنایه انتقاد کنیم، اثرمان تفاوتی با بیانیهء انتقادی نخواهد داشت. در همین شعر درست وقتی طنز اوج می گیرد که شاعر با کنایه حرف زده است. رندی در بیت آخر توانسته است تا حدودی اشکالات ابیات اول را بپوشاند. مهم ترین انتظار از طنز همین است. طنزپرداز نباید درست وسط خال بزند، بلکه باید طوری کنار خال بزند که مخاطب خود روی خال سُر بخورد.
شعر دوم که شعری غیرطنز است، ردیفی بلند دارد «رفیق بی کلک مادر». چیزی که در مورد ردیف باید توجه کنیم این است که در همهء ابیات لازم است ردیف جایگاه و پایگاه درست و مشخصی داشته باشد. در واقع اگر در بیتی ردیف را برداشتیم و معنا تغییری نکرد و حتی بعضاً بهتر شد، ردیف درست سر جای خود ننشسته است و فقط به اجبار شعر کلاسیک است که در انتهای شعر قرار گرفته است. در این شعر تقریباً در همهء ابیات «رفیق بی کلک» اضافه است. اضافه یعنی اینکه کارکردی در شعر ندارد و فقط خود کلمه «مادر» است که در معناپذیری ابیات لازم است. اما گذشته از ردیف، به باقی شعر که برسیم می بینیم تقریباً در هیچکدام از ابیات اتفاقی نیفتاده است. « بهشتی زیر پا داری...رفیق بی کلک مادر/ ولیکن غصه ها داری...رفیق بی کلک مادر» این بیت اول است. در مصرع ابتدایی شاعر همان چیزی را می گوید که تقریباً هر کسی در وهله اول در مورد مادر به یاد می آورد. این البته به خودی خود محل اشکال نیست. شاعر می تواند از تلمیحات مختلف برای شعر خود استفاده کند. اشکال کار از آنجا آغاز می شود که روی این تصویر و تلمیح آشنا، هیچ ارزش افزوده ای اضافه نمی شود. مثلاً وقتی سعدی می خواهد به داستان معروف حضرت یوسف و زندانی شدنش اشاره کند می نویسد: «من آزادی نمی خواهم که با یوسف به زندانم» می بینید که شاعر از تصویر و قصهء آشنا و تکراری، کارکردی تازه بیرون کشیده و کشف تازه ای کرده است. اما در بیت ما این اتفاق نمی افتد. شاعر صرفاً شروع می کند به گفتن ویژگی های معمولی که همه از واژه مادر انتظار دارند. مضمون هایی که برای وصف مادر انتخاب می شود نباید تکراری و دستمالی شده باشند. مثلاً به این شعر عمران صلاحی توجه کنید:
بس که پیدا بودی
هیچکس با خبر از نام و نشان تو نبود
چشمه ای صاف ، نهان در دل کوه
غنچه ای سرخ ، نهان در دل مه
هیچکس در
در پی روح جوان تو نبود
نگران همه بودی ، اما
هیچکس
نگران تو نبود”
توصیفات شاعر را چند بار بخوانید. اول از همه تصویرهایی تماماً ملموس و قابل تصوّر است و در نهایت نکته ای و مضمونی که وقتی من و شما می خوانیم می بینیم چقدر در دل مان با آن آشنا بوده ایم اما هیچ وقت نگفته ایمش. باز هم به بخشی از شعر استاد شهریار در سوگ مادرش نظر کنیم:
آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
امّا گرفته دور و برش هاله ای سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگیّ ما همه جا وول می خورد
هر کُنج خانه صحنه ای از داستان اوست
در ختم خویش هم به سر کار خویش بود
بیچاره مادرم
هر روز می گذشت از این زیر پله ها
آهسته تا بهم نزند خواب ناز ما
امروز هم گذشت
در باز و بسته شد
با پشت خم از این بغل کوچه می رود
چادر نماز فلفلی انداخته به سر
کفش چروک خورده و جوراب وصله دار
او فکر بچه هاست...
باز به تصویرهای زنده و پویای شعر توجه کنید. شاعر از دریچه ای که شاید از دید مردم عام، بسیار عادی است به مادر نگاه کرده است. اما نکته اینجاست که نگاه شاعر تازه است و البته زنده. اتفاقاً شعر در ادامه خود وقتی به حرف های شعاری و کلی می رسد، وقتی به غلیان جمله های عاطفی صرف می رسد، شکست می خورد.
اما شعر سوم که مایه ای طنز-فکاهی با خود دارد. در این شعر شوخی بیشتری دیده می شود. اگر چه بیشتر شوخی ها تکراری و همیشگی است اما همین که شاعر از نمک زدن به کار خود غافل نشده است، شعر را خوش خوان کرده است.
موجود عجیب عنصری .دانشجو
تو سمبل هوش و فسفری.دانشجو
این بیت اول است. در مورد همین بیت اول باید گفت شاعر نوکی به دو مضمون زده است و به سرعت از آن فاصله گرفته است. در مصرع اول مخاطب «عجیب عنصر بودن» دانشجو را درک نمی کند. البته خواننده خود با توجه به پیشینهء ذهنی که از واژه دانشجو دارد، دلایلی کلیشه ای برای این موضوع پیدا می کند اما نکته اینجاست که این پیشینه ذهنی چیزی نیست که مخاطب از اثر انتظار دارد. بلکه او منتظر است شعر او را به لذت کشف تازه ای رهنمون کند. این اتفاق در ابیات دیگر هم می افتد. لازم است شوخی ها در هر بیت به خوبی عمل بیاید و اینکه تازه باشد. مثلاً در بیت : «هم شفته پلو ساچمه پلو تسمه کباب/ هر وعده تو باید بخوری. دانشجو» اگر قرار نباشد که شاعر نکته تازه ای به شوخی های همیشگی در این مورد بپردازد، کار شکل نمی گیرد.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.