شناگری که از آب می‌ترسد



عنوان مجموعه اشعار : غزل ها و نیمایی
عنوان شعر اول : پیغمبر خوبی ها
مهتاب مبهوت نگاهت شد محمد
بعثت تجلی بخش عصمت شد محمد

کوثر زکثرت آمد و کثرت ز کوثر
خیری کثیر و دخت قسمت شد محمد

از حمله ی هرگونه تحریفی دلم لرزید
قرآن بقای آل عترت شد محمد

در گوش تاریخ جهان پیچید نامش
دینی که مشهور محبت شد محمد

رازیست استحکام ادیان و فرق ها
بحر ترحم دین عترت شد محمد

عنوان شعر دوم : مسافرت
وقتی که در مقابل آیینه سر کنم
باید بسوی صورت ماهش سفر کنم

لب بر نداشت از لب و لب بر نچیده است
تا این چنین به سیرت راهش خطر کنم

آدم تمام زندگیش رو سیاهی است
با یک نظر به عشق دلم را چو زر کنم

خورشید حسن تا که ز ماهم نهان شده
چشم از نظر به هرچه قمر بر حذر کنم

...ء


باعمق بغض های نفس گیر ملتهب
چشمم اراده کرده جهان را خزر کنم

یکباره مرگ و حادثه جان مراگرفت
افسوس،بی گناهم و باید ضرر کنم؟

عنوان شعر سوم : نیمایی
می شود پرنده شد
سر به آسمان گذاشت
می توان اسیر ماند
خویش را مجاب کرد
آنطرف صفا و نور
این طرف فریب و رنگ

فرصتی نمانده است
باید انتخاب کرد
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعرهای این دوست عزیزمان را با این نگاه اگر ببینیم و بخوانیم که شاعری جوان در ابتدای مسیر شاعری خود، دست به تجربه های جدید و متفاوت می زند؛ تحسین برانگیز و امیدوار کننده است. شاعری جوان خود را محدود به محدودیت ها و تجربه های مشخص نمی کند و همچنان که شعر آیینی با زبانی سنتی و کلاسیک می گوید، شعر نیمایی را هم تجربه می کند و سعی می کند به غزل نئوکلاسیک هم سری بزند. این از این تجربه به آن تجربه پریدن و خود را در معرض آزمایش ها و طبع آزمایی های تازه قرار دادن، خوب است و به خاطر این جسارت به شاعر تبریک می گویم.
اما اگر بخواهیم با نگاهی سختگیرانه به شعرهای شاعر توجه کنیم، لحنمان سخت و جدی می شود. مثلاً از شاعر می‌پرسیم، چرا بعد از این همه مدت که به کار شاعری می پردازد هنوز بر وزن مسلط نیست؟ یکی دو مورد ایراد وزنی در شعر اول دیده می‌شود که باید شاعر خود به سادگی متوجه آنها می شد. عدم تسلط بر وزن یکی از چیزهایی است که اصلاً در شعر کلاسیک قابل گذشت و تخفیف دادن نیست. نمی‌توانیم بگوییم فلان شخص شناگر خوبی است ولی از آب می ترسد. شاعر کلاسیک سرایی که وزن را نشناسد، شناگری است که از آب می ترسد!
در شعر دیگر شاعر برخی توجهات زبانی را از دست داده است و شعر دچار سستی هایی در زبان شده است.
مثلاً این بیت را ببینیم:
لب بر نداشت از لب و لب بر نچیده است
تا این چنین به سیرت راهش خطر کنم
این بیت دقیقاً یعنی چه؟ سیرت راه یعنی چه؟ لب برنداشت از لب یعنی چه؟ ربطش به لب برنچیدن چیست؟
باز دربارۀ این بیت هم می شود این سوالات را پرسید:
خورشید حسن تا که ز ماهم نهان شده
چشم از نظر به هرچه قمر بر حذر کنم
چشم از نظر به هرچه قمر برحذر کنم، یعنی چه؟ یعنی به خاطر اینکه او زیباست دیگر نیازی به دیدن ماه هم ندارم؟ به نظر می رسد شاعر مجبور شده است این مفهوم را چنان پیچیده کند که معنایش مبهم شده است.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.