بیان صحیح و فهم درست اولین انتظار مخاطب شعر است




عنوان مجموعه اشعار : کلاف سر در گم
شاعر : سینا شکیبا


عنوان شعر اول : رها
شبی که موی سیاهش به دستِ باد رها بود
به ادعایِ خدایی خدایِ خانه کجا بود

تمامِ شب به تضرع صدا زدیم کسی را
که در میانِ خدایان عجوز و ناشنوا بود

مسیح_ دخترِ ماه_ از میانِ کوچه گذر کرد
اگر چه، لحظه‌یِ موعود، پلک منجیِ ما بود

چرا تعلقِ خاطر نداشتید به چشمش
که چشمش آینه‌ای از نشانه‌های خدا بود

دو چشمِ روشنِ سبزش شبیهِ سوره‌ی زیتون
نگاهِ ظلم ستیزش، شبیهِ شمس ضحی بود

چه اتفاقِ مهیبی است عشق، موقعِ پیری
که آنچه کاشته بودیم شبیهِ بادِ هوا بود


عنوان شعر دوم : خیال
هوای روی تو دارم مجال آمدنم نیست
بدونِ دیدنِ رویت خیالِ زیستنم نیست

شبیه برکه بغل کردم عکس ماه جوان را
به جز تلالو رویت به روی پیرهنم نیست

چگونه عاشق ساده بدون وصل تو زنده ست
مرا چه جایِ شکفتن که روح در بدنم نیست

شبیه مرغ اسیری که ریزه خوار قفس بود
وبال گردن عشقم و بال پر زدنم نیست ...

منم شکوفه‌یِ سرخی که عاشقانه شکفته‌ست
ولی طراوت شبنم دلیل وا شدنم نیست

غزل حماقتِ محض است پیش چشم تو گفتن
که چشم مهر ستیزت موافق سخنم نیست





عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می‌گویم
برایم دلپذیر بود خوانش دو شعر زیبا که از قضا هر دو در یک بحر عروضی بود. این دو شعر اگرچه در قافیه و ردیف و موسیقی، مخاطب را به چالش نمی‌کشید و خلاقیتی ویژه از سویی شاعر به سراینده‌اش القا نمی‌کرد؛ اما خالی از تصویر و بیان شاعرانه هم نبود و رگه‌هایی از عاطفه به‌خصوص در غزل دوم داشت. افسوس که گاهی قصد شاعر در متفاوت سخن گفتن و تجربه کم او باعث رعایت نکردن تناسب و تناظر بین اجزای جمله می‌شود و هم بیان را دچار اختلال می‌کند و هم فهم شعر را؛ در واقع این متفاوت سخن گفتن، خودش می‌شود مهلکه‌ای برای اثر ادبی.
اگر بخواهم برای عرایض ابتدایی‌ام مثال‌هایی از همین دو غزل شاهد بیاورم می‌توانم به این عبارات و تصاویر گنگ اشاره کنم:
" به ادعای خدایی خدای خانه کجا بود"؛ "مسیح دختر ماه"؛" منجی بودن پلک" ؛"تلألو رویت به روی پیراهن"؛" چشم مهرستیز" و ...
مواردی که در سطرهای بالا قطار کرده‌ام بخشی از عبارات و جملات نافهم این دو غزل هستند که اگر به گونه‌ای دیگر بیان شده بود یا رعایت تناسب و مراعات‌النظیر در چینش اجزا و واژگان جمله به‌کار رفته بود می‌توانست هم به زیبایی این شعر کمک کند و هم در فهم درست تر و بهتر آن موثر باشد.
در همان مطلع غزل اول که روی دادن اتفاقی را در مصراع نخست خبر می دهد(شبی که موی سیاهش به دست باد رها بود) معلوم نیست چرا شاعر با عبارت نامفهوم و نامرتبطی مثل "به ادعای خدایی خدای خانه کجا بود" مخاطبش را به چاه سردرگمی می‌اندازد و این اتفاق از آن جهت که در بیت نخست و در مطلع شعر رخ داده بیشتر به چشم می‌آید. همین ضعف- که من با احترام به شاعر، آن را کج سلیقگی می‌خوانم- می‌تواند مخاطب را از ادامه خوانش شعر دلزده کند. گذشته از نازیبایی و روان نبودن این عبارت، مشخص نیست شاعر به کدام خدا اشاره دارد و آیا پرده‌های کفر را نلرزانده است؟ چون اگر مرادش همین خدای یکتاست که ما او را سمیع و بصیر می دانیم؛ چرا او آن را عجوز و ناشنوا معرفی می‌کند و اگر خدای دیگری مراد اوست، چه نشانی و آدرسی به مخاطب داده است؟
در بیت سوم : مسیح دختر ماه از میان کوچه گذر کرد اگرچه لحظه موعود پلک منجی ما بود
بین واژگان: مسیح، دختر، ماه، کوچه، موعود، منجی و پلک چه ارتباط معنایی یا لفظی وجود دارد؟ وقتی از تناظر و تناسب بین اجزای جمله سخن می‌گوییم مرادمان چنین چیزی است در این بیت حافظ:
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
می دانیم ده‌ها ارتباط لفظی و معنایی بین واژگان این بیت پیدا و پنهان است مثل: دوش(شب) با دوش/ دوش با گیسو( در رنگ ) / دوش با گیسو (در اجزای بدن)/ حلقه با قصه/ حلقه با گیسو( موی مجعد)/ قصه و سخن/ مو و گیسو/ مو و سلسله/ شب و دوش/ و...
یا درپیت پنجم وقتی سخن از ظلم‌ستیزی به‌میان می‌آید منظور شاعر چه کسی است و چرا ما هیچ نشانه دیگری از این شخص مورد اشاره نمی‌یابیم؟
همچنین این راز بر مخاطب آشکار نمی‌شود که چرا باید تعلق خاطر به چشم کسی داشته باشد که اورا نمی‌شناسد؟ اینها سوالاتی است که ذهن مخاطب یا خواننده شعر را درگیر می‌کند و البته برایش جوابی نمی‌یابد.
جدای از این لغزش‌های معنایی، شعر در دو سه جا دچار لغزش وزنی است مثلاً در مصراع دوم بیت آخر غزل اول در کلمه" بودیم" که به عنوان مثال اگر به جای "کاشته بودیم" "کاشته بودم" بود شعر از نظر عروضی سالم بود. یا در غزل دوم: "شبیه برکه بغل کردم عکس ماه جوان را " عین کلمه "عکس " درتلفظ به جای همزه قرار گرفته و در تقطیع می افتد.
ناگفته نماند که از شاعری که بیش از ۵ سال سابقه در سرودن دارد (بنا به ادعای شاعر در معرفی خود) این انتظارها بی‌جا نیست وگرنه سرودن چنین غزل‌هایی برای مبتدیان و تازه واردان به حوزه شعر و ادب، بسیار قابل تحسین نیز هست.
امیدوارم در خوانش دیگر شعرهای این شاعر ارجمند، روانی در معنا، تناسب بین اجزای جمله و رعایت پیوندهای لفظی و معنوی را بیش از این شاهد باشیم.
باقی بقایتان!

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.