قطع شعر




عنوان مجموعه اشعار : پرواز
شاعر : محمد حیدری


عنوان شعر اول : پرواز
می خواهم پرواز کنی
پرواز کنی
سری به فتحه و ضمه ها بزنی
می خواهم
بر شاخسار کلمات
آواز بخوانی
دانه ای برداری
قصه ای بپردازی
می خواهم پرواز کنی
به بلندای خیال
و وزن عشق را
با صدا
با دست ها
با لب های عشق فریاد کنی
می خواهم پرواز کنی
بخوانی
بگویی
بشنوی
و در گستره ی این سطر ها
جاودانه بشوی


عنوان شعر دوم :


عنوان شعر سوم :
نقد این شعر از : علیرضا بازرگان
«پرواز» شعری است که بنیانش بر استفاده از تکرار است. شعری که اگر چه تقطیع نشده است دارای سه بند است. سه بند که هر سه با «می خواهم پرواز کنی» شروع می شوند. این تکرار علاوه بر فراهم آوردن زمینه ی ساخت شعر، به صورت ضمنی، اصرار شاعر در به پرواز درآوردنِ مخاطب درونی و چه بسا بیرونی! شعر را هم تداعی می کند. شاعر جوان این شعر چنان که پیداست به مزایای تکرار واقف است و در رعایت تعداد آنها هم، هوشی قابل اعتنا و حواسی جمع دارد. گفتیم که «می خواهم پرواز کنی» سه بار تکرار شده است. این دفعات تکرار در جاهای دیگر شعر هم به چشم می خورد. «آواز بخوانی/ دانه ای برداری/ قصه ای بپردازی» یا در «با صدا/ با دست ها/ با لب ها» و نیز در «بخوانی/ بگویی/ بشنوی». اینها همه خوش نشسته اند و فارغ از معنا و مفهومشان حاکی از مهارت شاعری جوان در سطرپردازی دارند. حدس می زنم هوش و حواسِ جمعی که اشاره کردیم در بخشی از شعر، کار دست شاعر داده است. در سطر «سری به فتحه و ضمه ها بزنی» اتفاقی افتاده است. کسره چرا غایب است؟ به نظر می رسد پرواز، زاویه ی دید پرنده را به ذهن شاعر خطور داده است به نحوی که از این پرنده انتظار می رود در حال پرواز فقط حرکات بالای کلمات را ببیند. اگر چنین باشد که حدس می زنم باشد وسواسی بی مورد و بی نتیجه است. تجربه اش البته جالب است و لبخند بر لبهای منتقد می نشاند. اگر کسره در این سطر حضور داشت، در کنار فتحه و ضمه، یک سه تایی دیگر شکل می گرفت و در این صورت، «ها» در انتها خوش می نشست اما در این حالت که فتحه و ضمه آمده است بهتر بود فتحه هم «ها» داشته باشد. تمام فعلهای التزامی این شعر با «ب» شروع شده اند. جا داشت این «ب» مانند «کنی»ها بر سر «شوی» سطر آخر هم ننشیند.
در پایان اما یک سوال دیگر: آیا این شعر تمام شده است؟ به نظر می رسد این جا دیگر شعر از ناحیه ی تکرار آسیب دیده است. درست است که از نظر معنایی با اتکا به «جاودانه»، شعر احساس می کند حرف آخر را زده است اما نداشتن نقطه ی عطفی در انتهای سه بار تکرار «می خواهم پرواز کنی» پایان بندی شعر را بیشتر به قطع شعر شباهت داده است. این برداشت از کجا ناشی می شود؟ از آنجا که می توان گفت بر همین منوال راه برای افزودن یک یا چند بند دیگر به شعر باز است. یکی از راههای نجات شعر می تواند افزودن یک سطر یا یک بند با فعلی در وجه امری باشد. همچنین می تواند سطر یا بندی باشد که پس از این همه فعل در وجه التزامی که شعر را از امید و آرزو آکنده است با فعلی در وجه اخباری، از یقینی خبر بدهد یا سوالی طرح کند تا تکرار، تعدادش به سه بار محدود شود.

منتقد : علیرضا بازرگان

تولد: ۱۳۵۰ زنجان تحصیلات: مهندسی عمران سوابق ادبی: آغاز فعالیت‌های ادبی از اوایل دهه‌ی هفتاد تاسیس و مدیریت انجمن‌های ادبی در زنجان مدیریت صفحات ادبی مطبوعات در زنجان انتشار شعر و نقد در مطبوعات برگزاری کارگاه‌ آموزشی شعر و نقد در زنجان انتشار مجموعه‌ی شعر «سر در نمی‌آورم» در سال ۱۳۸۰ مسؤول واحد ادبیات حوزه هنری زنجان سال ۱۳۸۰ داور جشنواره‌های شعر استانی و کشوری ترجمه‌ی شعر و داستان کوتاه از زبان فرانسه



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.