توازن




عنوان مجموعه اشعار : سپید
شاعر : محمد قریشی


عنوان شعر اول : ۱

تو نیستی

دفتر شعرم را باز می کنم
واژه ها از انگشتانم بالا می آیند،
از دستانم بالا می آیند
تنم را احاطه می کنند
و جاذبه من را در میان واژه ها گم می کند
در اتاق معلق میشوم

تو نیستی 
و من نُتی غمگینم
که از پیانویی کهنه برمی خیزم
و درست در آستانه‌ی تو
مرگ مرا به آغوش می کشد
و لبانم را می بوسد

تو نیستی
و من آفتابگردانم
زیر آسمانی ابری
دهانم پر است از حرف‌های نگفته

کدام نسیم صدای دلتنگیم را به گوشت می رسانت؟


عنوان شعر دوم : ،
،

عنوان شعر سوم : ،
،
نقد این شعر از : علیرضا بازرگان
شعر چنانکه طی این سالها دیده ایم می تواند خود را از وزن بی نیاز بداند اما به هیچ روی نمی تواند از توازن بی نصیب بماند. این توازن را می توان در خیال، زبان، موسیقی و فرم شعر سراغ گرفت. شاید به خاطر تنوع روش های تامین توازن است که در شعرهای موفق، توجه ما کمتر به آن جلب می شود اما به محض مواجهه با شعری که فاقد آن است کمبودش را احساس می کنیم. شعر زیر از چهاربند تشکیل شده است. سه بند اول با «تو نیستی» شروع می شوند. هر سه با فعلهای مضارع، وضعیت راوی را توصیف می کنند. اما بند اول از توازن مشارالیه برخوردار نیست. در بندهای دوم و سوم بعد از تو نیستی می خوانیم: «و من نتی غمگینم» و «و من آفتابگردانم». در بند اول اما شاهد تشبیه «من» به چیزی نیستیم. این طور نیست که کسی در جواب بگوید چه توقع بیجایی. باید قبول کرد که این توقع را توازن ناشی از تکرار در بندهای دوم و سوم، نزد خواننده ایجاد می کند.
این شعر با سطری سوالی به عنوان بند چهارم پایان یافته است که با هر سه بند قبل از خود مرتبط است و آن «صدای دلتنگی» است که به تصریح از آن یاد شده است. این صدا در بندهای دوم و سوم به ترتیب مربوط به «نتی غمگین» و «حرف های نگفته» است اما در بند اول منبع مشخصی ندارد. از صدا خبری نیست و صحبت از تنی معلق است. درست است که واژه ها صدا دارند اما این واژه ها که می توانند از دفتر شعر بیرون و بالا بیایند پذیرفتنی نیست که برای جابجایی و انتقال نیازی به نسیم داشته باشند. در پایان این یادداشت هم جا دارد به مواردی از حشو که در شعر به چشم می خورد اشاره کنیم. تکرار «بالا می آیند» در دو سطر متوالی زیباست اما انگشتانم و دستانم کافی بود و لزومی نداشت در سطر بعدی به تنم هم اشاره شود. به جای «تنم را احاطه می کنند» می شد موجز و مختصر نوشت:« احاطه ام می کنند». نیز همین «ام» را می شد به انتهای «گم» اضافه کرد تا از «من را» بی نیاز شد. به این صورت: «جاذبه گمم می کند». «در میان واژه ها» هم اضافی است چرا که «احاطه ام می کنند» قبلاً اطلاعات لازم را داده است. قید مکان «در اتاق» هم غیر ضروری و اضافی است. اگر در اتاق نبود شاید از گذر نسیم بند آخر، نصیبی هم به صدای معلق این شعرها می رسید. در توصیف ناکامی نت غمگین هم زیاده روی شده است. کهنگی پیانو و معاشقه ی مرگ، به تصویر پر و بال داده اند اما به کار شعر نمی آیند. بالاخص «و لبانم را می بوسد» که با آن «و» انگار به انتهای بند وصله شده است.

منتقد : علیرضا بازرگان

تولد: ۱۳۵۰ زنجان تحصیلات: مهندسی عمران سوابق ادبی: آغاز فعالیت‌های ادبی از اوایل دهه‌ی هفتاد تاسیس و مدیریت انجمن‌های ادبی در زنجان مدیریت صفحات ادبی مطبوعات در زنجان انتشار شعر و نقد در مطبوعات برگزاری کارگاه‌ آموزشی شعر و نقد در زنجان انتشار مجموعه‌ی شعر «سر در نمی‌آورم» در سال ۱۳۸۰ مسؤول واحد ادبیات حوزه هنری زنجان سال ۱۳۸۰ داور جشنواره‌های شعر استانی و کشوری ترجمه‌ی شعر و داستان کوتاه از زبان فرانسه



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.