آخر قصه ما نقطه ی آغازی بود!




عنوان مجموعه اشعار : یه رباعی،دو غزل
شاعر : محمد حسین لشگری


عنوان شعر اول : فرق
آن وقت که در سجده سرش تربت خورد
در فَرق فَلَق فَرق علی ضربت خورد
فرق است میان رستگاری تا مرگ
آن فرق که شیعه را جهان حسرت خورد

عنوان شعر دوم : نگاه
اخیالت همه غم های جهان بازی بود


در میان نی اندوه و نواهای سه تار
عشق آرام ترین زمزمه ی سازی بود

تا که مشغول تماشای نگارم بودم
عشق (هم سایه)همسایه ی دیوار سرافرازی بود

حرفی از نقش غزالم به غزل آمد و رفت
بی تو هر شعر فقط قافیه پردازی بود

اول قصه نگفتیم جدایی تا کی؟
آخر قصه ی ما نقطه ی آغازی بود

عنوان شعر سوم : عاشق دوست
عاشق دوست شدن رنج کشیدن دارد
دیدن یوسف من دست بریدن دارد

ماه من ای که کسی سوی تو ناکرده سفر
لشگری بی تو مگر میل سرودن دارد

من چرا این همه در خواب تو را می بینم
وقتی این دیده تورا شوق به دیدن دارد

عاشقی حس عجیبی است که بعد از غم یار
اشک بر دیده ز او میل چکیدن دارد

هرکسی شیفته ی شمع وجودت شده است
دور ابریشم احساس تنیدن دارد

هرکسی تاب نیاورد دراین جاده ی عشق
اوندانسته که این راه رسیدن دارد
نقد این شعر از : احمد امیرخلیلی
باسلام.
آنچه شعر را شعر می کند کشف اتقاقی تازه است و آنچه شعر را به دل مخاطب می نشاند چگونه پرداختن و تالیف آن کشف است. وجه تمایز حافظ برای زیبا سرودن یک بیت نسب به شاعرانی که بیت هایی را از آنها استقبال کرده یا وام گرفته است دقیقا پرداخت بهتر آن است ولاغیر. برای نمونه:

مقیم حلقه ذکر است دل بدان امید
که حلقه‌ای ز سر زلف یار بگشاید
(حافظ)

بنفشه در شکن و پیچ راست می‌ماند
به حلقه‌ای که سر زلف یار بگشاید
(سلمان ساوجی)

همه زیبایی خلاصه می شود در آنکه چگونه گره تالیف بگشاییم و آنه را که باید بنویسید. آنچه را که باید نه تنها بدون ایراد که در بهترین حالت خود بنویسیم.

رباعی اول:
"آن وقت که در سجده سرش تربت خورد" که حرف اضافه "به" جا افتاده است. آن .قت که در سجده سرش به تربت خورد

در فَرق فَلَق فَرق علی ضربت خورد که فرق فلق کجاست و مخاطب چه تصوری از این ترکیب انتزاعی برای خود می تواند بسازد؟

فرق است میان رستگاری تا مرگ! چه کشف جدیدی به "فزت و رب الکعبه" افزوده شده است؟ هبچ جز همان حرف تکراری!‬‎

آن فرق که شیعه را جهان حسرت خورد که دوباره حرف اضافه "به" جا افتاده است و باید بشود آن فرق که به شیعه، جهان حسرت خورد! و چرا حسرت خورد! تالیف ناقص است.

غزل اول:
بیت اول که ناقص تایپ شده است.

در میان نی اندوه و نواهای سه تار
عشق آرام ترین زمزمه ی سازی بود!
(که نواهای حشو است و نوای سه تار درست! و عشق آران ترین زمزمه "از" سازی بود.

تا که مشغول تماشای نگارم بودم
عشق (هم سایه)همسایه ی دیوار سرافرازی بود
( "تا" و "که" هردو یک معنی دارند و یکی از اینها حشو است! )

و تا پایات هیچ تصویر یا کشف تازه ای وجو ندارد. شاعر با تتابع اضافات و تصویرهای انتزاعی تما تلاش خود را می کند که فقط بیت را به پایان و به قافیه و ردیف برساند:
حرفی از نقش غزالم به غزل آمد و رفت
بی تو هر شعر فقط قافیه پردازی بود!

غزل دوم:
این شعر هم با همان مشکل غزل بالا روبروست. تصویرهایی بیش از حد انتزاعی که در قرن 11 و 12 هجری بسیار استفاده می شد و در همان قرن هم دفن شد:
دور ابریشم احساس تنیدن دارد!

و تناقضاتی چنین:
من چرا این همه در خواب تو را می بینم
وقتی این دیده تورا شوق به دیدن دارد؟
و جواب این سوال این است که چون دیده شوق دیدن معشوق را در جهان واقعی دارد و به او فکر می کند طبیعی ست که او را همیشه به خواب ببینید. عالم رویا عالم خواسته ها و نداشتن هاست!

چون خواستید صریح بگویم چنین خواهم گفت که مسیر شعری شما کهنه و قدیمی و تکراری است. جهان یک جوان 17 ساله پر از اتفاق های تازه و نو برای کشف کردن و نوشتن است وگرنه آنچه شما نوشتید را بهتر در قرن های گذشته نوشته اند. جهان خودتان را کشف کنید و زمان خود را به تصویر بکشید.
آخر این نقد نقطه آغازی را آرزو می کنم برای اشعار شما.

منتقد : احمد امیرخلیلی

احمد امیرخلیلی شاعر و ترانه سرا متولد 1368 است. وی سال 91 عنوان نفر اول جشنواره شعر فجر در بخش ترانه سرایی را به خود اختصاص داد. در کارنامه او سابقه همکاری با خوانندگانی چون علیرضا قربانی، محمد اصفهانی، فریدون آسرایی، حجت اشرف زاده، سینا شعبانخانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.