از رشته به پنبه




عنوان مجموعه اشعار : دختری که نمیشناسم کیست
شاعر : رویا پیران


عنوان شعر اول : دختری که نمیشناسم کیست
دختری که نمی شناسم کیست
گاهگاهی درون شعر من است
گرچه حرفی نمی زند اما
با ضمیرش درون ذهن من است

روزهایی که غرق در خویشم
چهره ای از سکوت من دارد
گرچه با من غریبه است اما
چشم هایی شبیه من دارد

روزگاریست ازخودم دورم
از دل خود بهانه می جویم
او فقط کنار من بوده
لحظه هایی که شعر می گویم

دیشب آمد کنار دفتر من
از من اما نگاه می دزدید
شعر هایی که می نوشتم را
دست می کشید با تردید

نام او را دوباره پرسیدم
اشک هایش شبیه دریا بود
او جوابی نداد اما من
فکر می کنم که رویا بود

عنوان شعر دوم : باران
باران تو نیز دل ما را شکسته ای

از آن زمان که آسمان خندید
از آن زمان که ستاره آبی شد
چشمان من ز شوق یک باران
در کوچه های بهار راهی شد



من دست های لطیف باران را
در روزهای بهاری گرفته ام
یک شب تمام نگفته هایم را
زیر سکوت درختان نوشته ام

ای آشنای شعر های هر شب من
گفتی پناه قلب های خسته ای
ای وسعتت بزرگ به پهنای آسمان
باران ،تو نیز دل ما را شکسته ای

از آسمان گلایه خواهم کرد
از ابرها اگر چه می گریند
از باد ،از هر آنچه در دنیا
باران شوند و به خاک می آیند

هر جا دلی شکست با باران
می گرید و سبک شود از غم
باران که خود شکست قلبم را
این درد ها نگشت از من کم

عنوان شعر سوم : هنوز شعر می گویم
آری هنوزم شعر می گویم
باران که می بارد پر از حرفم
این روزها یک کوه ِآماده
در انتظار بارش برفم

این روزها باران که می بارد
با چتر بیرون می روم گاهی
با دستهای سرد و بی جانم
در یک خیابان می شوم راهی

این شهر را هم میشناسم خوب
در این خیابان گم نخواهم شد
هر قدر هم از خاطرم دور است
از خاطراتم کم نخواهد شد

این روزها باران که می بارد
گم می شوم در دفتر شعرم
در بین کاغذهای جا مانده
بازم سراغی از تو می گیریم

انگار از در یک صدا آمد
حال و هوای شعر مشکوک است
شاید که باران گشته مهمانم
در جمعه ای که سرد و متروک است
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت با هم مروری نقادانه خواهیم داشت بر سه چهارپاره. شاعر این سه شعر، در این شعرها نشان داده که الگوهای مثالیِ شعر کلاسیک را (یعنی شمّه ی مهمی از آنچه را که به مضمون سازی و آرایه های لفظی و معنوی مربوط است) می داند و با آن ها به قدری که برای آغاز کار شاعری نیاز هست، آشناست. فراتر از این، او را حتی در اجرای قلق های فرمی و ساختاری هم توانا می بینیم. مثلاً در همان شعر نخست، «دیگری دیدنِ خود» و رساندن مطلب به «رؤیا»یی که هم نام شاعر است و هم خود رؤیا، بارک الله دارد. در شعر دوم هم امتداد یافتن فضای مربوط به باران و تطابقش با غم در سرتاسر شعر، نشان می دهد که شاعر از چم و خمِ وحدت ساختاری شعر مطلع است. اما این سه شعر با وجود بهره مند بودن از آن ویژگی های خیلی خیلی مهم و گرامی و ارجمند و قابل توجه و ستودنی، یک ویژگی بسیار بسیار بد و نامبارک دارند که همه ی رشته های دیگر شاعر را پنبه کرده است. این ویژگی بد و غیر قابل قبول، مشکل دار بودن قافیه در این شعرها و مشکل دار بودن وزن در دو شعر از میان این سه شعر است. قبلاً هم در چند یادداشت در پایگاه نقد شعر، در مورد اهمیت وزن و قافیه در شعر کلاسیک سخن گفته بودم. با آن که مطلب واضح است و شاید نیازی به ادله هم نداشته باشد، اما تذکر و تذکار و یادآوری هرگز خالی از فایده و لطف نیست. خلاصه ی همه ی آن مطالب (اگر نخواهم جزء به جزء تکرارشان کنم و نخواهم تصدیع مضاعف بدهم)، این است که سلامت و صحت قافیه و ردیف برای شعر کلاسیک، مسأله ای حیثیتی و ناموسی ست! تمامی هویت شعر کلاسیک، به درست بودن وزن و قافیه بستگی دارد. به این معنا که: اگر شعر کلاسیکی داشته باشیم که تمامی جزئیات فنی دیگرش رو به راه باشند ولی وزن و قافیه در آن اشکال داشته باشند، این سیّئه، تمامی آن حسنات را می شویَد و می برَد!؛ انگار نه انگار که هرگز خوبی دیگری در آن شعر وجود داشته است! ممکن است شعر کلاسیکی که دارای وزن و قافیه ی مختل است، بتواند دلی هم از مخاطبان عام ببرد و بر دل عوام هم بنشیند اما مخاطبان خاص شعر کهن، و منتقدان آشنا با ضوابط شعر کلاسیک، به محض این که در شعری مشکل وزن و قافیه ببینند، آن را از اساس نامطلوب تلقی می کنند و کنار می گذارندش. از همین رو، مطلب را باید از این جا آغاز کرد که: اولین مسأله ای که در این شعرها به چشم می خورد و حتماً باید اصلاح شود، اختلال وزن و قافیه است. اجازه دهید از مشکلات مربوط به قافیه آغاز کنیم. در شعر اول، در همان بند نخست، «من است» ردیف است ولی «شعر و ذهن» قافیه نیستند. در بند دوم هم «من دارد» ردیف است و کلمات قبل از ردیف یعنی «سکوت و شبیه» قافیه نیستند. در بند سوم که فاقد ردیف است، «می گویم و می جویم» به درستی با هم قافیه ی صحیحی را تشکیل داده اند. همین طور در بند چهارم هم «می دزدید و تردید» قافیه های درستی هستند. در آخرین بند از شهر نخست هم «بود» ردیف است و «دریا و رؤیا» قافیه های صحیحی هستند. در نخستین بند از شعر دوم، «شد» ردیف است ولی باز کلمات «آبی و راهی» قافیه های درستی نیستند. در بند دوم هم «گرفته ام و نوشته ام» قافیه های درستی نیستند. در بند سوم، «خسته ای و شکسته ای» به درستی با یکدیگر قافیه اند. در بند چهارم، «می گریند و می آیند» نتوانسته اند قافیه های صحیحی را رقم بزنند. در آخرین بند این شعر اما قافیه های «غم و کم» را باید درست بدانیم. در اولین بند از شعر سوم، «حرفم و برفم» به درستی با هم قافیه اند. در بند دوم نیز «گاهی و راهی» به عنوان قافیه پذیرفتنی هستند. در بند سوم، «گم و کم» به عنوان قافیه نادرست استفاده شده اند. در بند چهارم «شعرم و می گیرم» به درستی با همدیگر قافیه هستند. در بند پنجم هم «مشکوک و متروک» قافیه های مورد قبولی هستند. دومین نقص این سه شعر، وزن عروضی ست. در این سه شعر، وزن در مصراع های زیادی مختل است و باید حتماً اصلاح شود. مثلاً در شعر نخست که وزن آن «فاعلاتن مفاعلن فعلن» است، این مصراع ها از نظر وزنی ایراد دارند: «او فقط [در] کنار من بوده / دست [ ِ خود] می کشید با تردید / فکر [ها] می کنم که رؤیا بود». وزن شعر دوم، آن طور که مورد نظر شاعر بوده، احتمالاً باید «مستفعلن مستفعلن فعلن» باشد. در این شعر، وزن مصراع های زیر نادرست است و باید اصلاح شود: «از آن زمان که ستاره آبی شد / چشمان من [ا]ز شوق یک باران / در کوچه های بهار راهی شد / من دست های لطیف باران را / در روزهای بهاری گرفته ام / یک شب تمام نگفته هایم را / زیر سکوت درختان نوشته ام / ای آشنای شعرهای هر [شب من] / گفتی پناه قلب های خسـ[ته ای] / ای وسعتت بزرگ به پهنای آسمان / باران تو نیز دل ما را شکسته ای / از آسمان گلایه خواهم کرد / از ابرها اگرچه می گریند / از باد از هرآنچه در دنیا / باران شوند و به خاک می آیند / هر جا دلی شکست با باران / می گرید و سبک شود از غم / باران که خود شکست قلبم را / این دردها نگشت از من کم». در شعر سوم که وزنش «مستفعلن مستفعلن فعلن» است، وزن سالم است و اختلالی از این منظر در آن نمی بینیم. به دوست شاعرم توصیه می کنم اگر قرار است شعر کلاسیک را به طور جدی و حرفه ای ادامه دهد، حتماً برای ترمیم مسائل مربوط به وزن و قافیه ی شعرش وقت بگذارد و شعرش را از این منظر بی عیب کند. پس از این و به موازات این، شاعر باید وسواسش را در مورد کاربردهای زبانی و بیانی هم بهبود ببخشد (و برای این امر، بهترین میان‌بُر، مطالعه ی منظم و پیگیرانه ی آثار موفق است؛ که می تواند کلیشه های مطلوب نحوی و بیانی را در ناخودآگاه شاعر نهادینه کند و متر و معیاری درونی در این زمینه در اختیارش بگذارد). بر اهمیت اهتمام به تصحیحات زبانی توسط شاعر این شعرها، از آن رو تأکید کردم که در این سه شعر، رگه هایی از «انحراف زبان از معیار» را نیز شاهدیم. مثلاً در شعر دوم، جمله ی «گلایه خواهم کرد از هرآنچه در دنیا باران شوند و به خاک می آیند»، باید به این شکل می بود تا درست دانسته شود: «گلایه خواهم کرد از هرآنچه در دنیا باران می شود و به خاک می آیند [یا: باران شود و به خاک بیاید]». همین طور شکل درست جمله ی «هرجا دلی شکست با باران، می گرید و سبک شود از غم»، این است: «هرجا دلی بشکند با باران، می گرید و سبک می شود از غم». یا در شعر سوم، آوردن شکل محاوره ایِ «هنوزم» به جای «هنوز هم» در متنی که زبانش رسمی و مکتوب است، پسندیده نیست. همین مشکل در همین شعر یک بار دیگر هم در مصراع «بازم سراغی از تو می گیرم» در مورد «بازم» اتفاق افتاده است. یا مثلاً در همین شعر، آوردنِ «هم» در مصراع «این شهر را هم می شناسم خوب» ضرورتی نداشته است. خلاصه این که شاعر گرامی باید روی بهبود شعرش در سه زمینه ی وزن، قافیه و زبان، بیشتر کار کند. بیش از این پرگویی نمی کنم و برای دوست شاعرم توفیق روزافزون آرزو دارم.

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.