بار امانت




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : حسن مسیّبی


عنوان شعر: تو را جایی ندیدم؟!

داشتم از دست می‌رفتم، به پایان می‌رسیدم
تا تو از راه آمدی ای عشق! ای تنها امیدم!

زندگی قبل از حضور تو، به دل چنگی نمی‌زد
ناگزیر این بار سنگین را به دوش خود کشیدم

هیچ فکرش را نمی‌کردم سراغم را بگیری
داستانت را اگرچه از زبان‌ها می‌شنیدم

من نه اصلاً شعر می‌خواندم، نه شعری می‌سرودم
تا تو را دیدم، مسیر شاعری را برگزیدم!

یاد باد آن لحظه‌ی شیرین دیدار نخستین
لحظه‌ای که از تو پرسیدم: «تو را جایی ندیدم؟!»
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
لطفاً این بیت «آسمان بار امانت نتوانست کشید/ قرعه‌ی کار به نام من دیوانه زدند» از حافظ را در نظر بگیرید و حال به بیت «زندگی قبل از حضور تو، به دل چنگی نمی‌زد/ ناگزیر این بار سنگین را به دوش خود کشیدم» نگاهی بیندازید. این بیت علاوه بر این‌که حرف تازه‌ای ندارد از پرداخت شعری هم برخوردار نیست و با رخداد، به شکلی گزارش گونه برخورد کرده است. این نوع برخورد در کل این متن صادق است و اگر به مطلع سروده «داشتم از دست می‌رفتم، به پایان می‌رسیدم/ تا تو از راه آمدی ای عشق! ای تنها امیدم!» و البته دیگر بیت‌ها هم نظر بیندازیم، شاهد همین ماجراییم.
آن‌چه شعر را از سطح سخنی عادی فراتر می‌برد چگونگی پرداخت پدیده‌ها، تجربه‌ها و... است. درنهایت معنا به شکلی دیگرگونه به خواننده‌ی متن منتقل می‌شود و دریچه‌هایی نو از هستی را پیش چشم او می‌گشاید. توجه به ظرافت‌های بیانی و صنایعی که در بیتی که از حافظ به‌عنوان نمونه آورده شد اهمیت صناعت شعری را نمایان می‌کند.
توجه به نقدهایی که پیش‌ازاین بر سروده‌هایتان نگاشته شده می‌تواند شما را در این مسیر یاری کند.
سرافراز باشید.

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.