کنار غمی پابه‌ماه




عنوان مجموعه اشعار : سپید
شاعر : محمد قریشی


عنوان شعر اول : ۱


شب از سقف اتاق چکه می کند،
و ماه پشت در قمبرک زده است
اما
اتاق من در ندارد
ماه پشت دیوار است

من در کنار غمی پا به ماه
روی تخت دراز کشیده‌ام
و دست می برم لای موهایش

تو نیستی
چادر نمازت هست
اما تو نیستی
نبودنت از گوشه ی اتاق
ما را نگاه می کند

خودت نیز خواهی آمد
از سال های دور به لحظاتی دیگر
تا برایمان قصه بخوانی

راستی
ما سال‌هاست که به خواب رفته‌ایم
این بار
قصه‌ای بخوان
برای بیدار شدن

عنوان شعر دوم : ،
،

عنوان شعر سوم : ،
،
نقد این شعر از : مرتضی کاردر
جهان شعر با جهان واقع فرق می‌کند. شاعر جهان خودش را می‌سازد جهانی که در آن هر اتفاق محالی ممکن است. نه فقط در آدم‌ها و آرزوها و اتفاق‌های محال در شعر ممکن می‌شود بلکه جهان شاعر از نظر ویژگی‌های ظاهری و فیزیکی نیز می‌تواند جهان ویژه‌ای باشد و شاعر می‌تواند به مدد خیال آن را هر طور که می‌خواهد بسازد.
از همین رو، رابطه علّی و معلولی و دو دو تا چهارتای منطقی در شعر جایی ندارد. هر اتفاقی می‌تواند در جهان شعر باورپذیر باشد اگر شاعر بتواند به درستی خلق کند و در سیر شعر معقول و منطقی به نظر برسد. همچنان‌که وقتی آن‌قدر خوب شعر را شروع می‌کنید و می‌گویید شب از سقف اتاق چکه می‌کند کسی نمی‌پرسد شب که چکه نمی‌کند. اما وقتی می‌گویید «اتاق من در ندارد پس ماه پشت دیوار نشسته است» اینجا درگیر رابطه علّی و معلولی شده‌اید و جهان شعر را با جهان واقعی اشتباه گرفته‌اید. ضمن اینکه معلوم نمی‌شود که منظورتان از اینکه اتاقتان در ندارد چیست؛ در یک چهاردیواری بدون در محبوس شده‌اید یا اینکه نه، خانه‌تان به دلیلی به طور غیرطبیعی فاقد در است. اگر می‌گفتید ماه از دیوار می‌گذرد در جهان شاعرانه معقول‌تر و ممکن‌تر و بهتر بود تا اینکه اسیر شرح یک رابطه منطقی شوید.
وقتی دوباره می‌گویید «اما تو نیستی» به گمانم باز دچار همین اشتباه می‌شوید. «اما تو نیستی» دوم قراراست چه چیزی را برساند؟ اگر قرار است بر نبودن تأکید کنید پس چرا به نشانه‌هایی مثل چادرنماز پناه می‌برید؟ اگر قرار است بر نبودن تأکید کنید پس چرا سطر بعد می‌گویید «خودت نیز خواهی آمد»؟
معشوق شعرتان زن است یا مادر؟ لحنتان دو گانه است و غلط‌انداز. هر کدام از این معشوق‌ها اقتضائات خود را دارند و لحن ویژه خود را می‌طلبند. از دو سطر «چادرنمازت هست» و «دست می‌برم لای موهایت» یکی باید حذف شود.
سطرهایی دارید که نشان می‌دهد منطق شعر را به خوبی می‌دانید و بلدید چگونه شعر بگویید مثل دو سطر نخست یا سطرهایی مثل «من در کنار غمی پا به ماه/ روی تخت دراز کشیده‌ام» و «نبودنت از گوشه اتاق/ ما را نگاه می‌کند» در توضیحات ذکر کرده‌اید که اولین تجربه شعر سپیدتان است و چنین سطرهایی برای نخستین تجربه واقعاً چشم‌گیر است و ستایش‌برانگیز.
دست‌آخر چند نکته ویرایشی کوچک. گفته‌اید «خودت نیز خواهی آمد/ از سال‌های دور به لحظاتی دیگر» که «لحظاتی دیگر» به نظرم زائد است. املای غمبرک یا غنبرک با غین صحیح است. قصه گفتن بهتر از قصه خواندن است به ویژه وقتی قصه‌گو از سال‌های دور می‌آید.

منتقد : مرتضی کاردر




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.