به سوی تصاویر زنده برویم




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : علیرضا بایندریان


عنوان شعر اول : سکوت
چشمانم به مانند گوی شیشه ایست
ضربان قلم خطی همیشگی ست
مضطرب از دیدن جسدی
جسد، از جنس ارزوست
ارزوهایم پر از سکوت
سکوت صدای همیشگی ست

عنوان شعر دوم : درد مشترک
خانه خراب عشقم
اما
عشقم، هوس یار دگر دارد
درک کنم اورا
که من و یارم ،عاشقیم هر دو

عنوان شعر سوم : زندگی
دنیا جعبه مداد رنگیست
من بیرنگ ترین آن
که از برای داشتن اثری
روزگار هروز تراشم میداد
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
در قسمت پیام، شاعر خاضعانه گفته است که تازه کار است و به دنبال رفع ایرادهای شعر خود است. همچنین نوشته است که «دوست دار شعر» است. همین ویژگی می تواند بزرگترین کمک کننده به شاعر باشد تا بتواند ایرادها و اشکالات شعر خود را رفع کند. در واقع برای فهمیدن و درک کردن شعر، بهترین و پرکاربردترین راه؛ همانا خواندن شعر است. البته این تنها راه نیست و شاعر باید در کنار شعر خواندن، سعی کند با مطالعه مبانی تئوری شعر، شرکت در انجمن های ادبی و گسترش دید خود به جهان، شعر خود را اعتلا بخشد. اما در قدم های اول، بهترین راه شاعر مطالعه و مطالعه و مطالعه است. حتی در قدم های ابتدایی بد نیست شاعر از روی دست شاعران بزرگ بنویسد و سعی کند شعرهایی را در استقبال و تضمین آثار بزرگ بنویسد. همه اینها باعث می شود شاعر با ارزش کلمات و قدرت شان آشنا شود. علاوه بر آن با این کار تصویرسازی، آرایه ها، شگردهای زبانی و بیانی شاعران و همینطور وزن شعر در ذهن شاعر تازه کار می نشیند.
با خواندن این سه شعر می توان دریافت که شاعر تا حدود زیادی، فلسفه و چیستی شعر نوشتن را فهمیده است. تلاش شاعر برای نگاه کردن خاص خود به جهان هستی در سطرهای شعر قابل رصد کردن است. حال باید او بتواند، این نگاه شاعرانه را با روش های شاعرانه، به مخاطب خود نتقل کند. شعر اول با این فراز آغاز می شود: «چشمانم به مانند گوی شیشه ایست» در همین سطر اول، اگر دقت بیشتری کنیم می بینیم «به» اضافه است. «چشمانم مانند گوی شیشه ایست» اما حال بیایید کمی بیشتر به اختصار و ایجاز همین سطر فکر کنیم: «چشمانم گویی شیشه ایست» خب با این تصویرسازی ابتدایی ما منتظر ادامه شعریم :«ضربان قلم خطی همیشگی ست» اما آیا این سطر ارتباطی منطقی با سطر پیشین دارد؟ مراعات النظیر «قلم» و «خط» البته جالب توجه است اما نکته اینجاست که ما در شعر هیچ پشتیبانی ذهنی ای برای ورود یکباره «قلم» نداریم. از طرفی نمی توانیم ارتباط معنادار و منطقی بین «گوی شیشه ای» و «خط همیشگی» پیدا کنیم. به سطر بعد می رویم: «مضطرب از دیدن جسدی / جسد، از جنس ارزوست» در اینجا به یکباره جسدی وارد می شود! ببینید! باید همیشه به یاد داشته باشیم که شعر مجموعه ای بی ارتباط و آشفته از کلمات نیست که در سطرهای کاغذ نوشته شده است. اگر هنگام خواندن برخی شعرهای دیگر این احساس را با خود دارید باید بدانید که آن متن ها یا در خود ارتباط های پیچیده تر از ذهن و مطالعه شما دارند و یا اینکه سطرهای مغشوش و درهم و برهمی اند که شاعری تازه کار یا کم استعداد نوشته است. به هر حال من به عنوان مخاطب نمی توانم درک کنم این سطرها با چه ارتباط و قرینه و منطقی به دنبال هم آمده اند. البته ممکن است شاعر در ذهن خود ارتباط ها و قراینی را آفریده باشد اما مهم این است که او بتواند این شبکه های معنایی و ارتباطی را به مخاطب خود هم منتقل کند. در واقع خواننده شعر با گرفتن همین کلیدها و باز کردن آنها در مغز خود است که از خواندن شعر لذت می برد. حال شاعر همین جسد بی هویت را «از جنس آرزو» معرفی می کند. چیزی که شعر را انتزاعی تر و ناملموس تر هم می کند. «ارزوهایم پر از سکوت / سکوت صدای همیشگی ست» پایان بندی شعر هم کمکی باز شدن ذهن مخاطب نمی کند. باز هم ما با ترکیب های انتزاعی و غیرملموس مواجهیم «آرزوهایم پر از سکوت» مفهوم های آرزو و سکوت هر دو از جنس انتزاعی اند. یعنی در جهان بیرون و دایره محسوسات نمی توان آن را حس کرد. پس ذهن به سختی می تواند این دو را تصوّر کند. در حالی که بهتر است در شعر رو به عناصر واقعی و ملموس در طبیعت بیاوریم. به این شعر احمد شاملو توجه کنید:
عشقِ ما دهکده‌یی‌ست که هرگز به خواب نمی‌رود
نه به شبان و
نه به روز،
و جنبش و شورِ حیات
یک دَم در آن فرو نمی‌نشیند.

هنگامِ آن است که دندان‌های تو را
در بوسه‌یی طولانی
چون شیری گرم
بنوشم
توجه کنید که شاعر برای بیان عشق که پدیده ای غیرقابل لمس و غیرفیزیکی است از چه تصاویری استفاده می کند. تصاویری کاملاً بیرونی و تشبیه هایی کاملاً قابل دریافت و لمس. برای شعر نوشتن بهتر است، به سمت تصویرهای زنده برویم.
شعر دوم، شاید حتی می توانست یک داستان کوتاه باشد. در کل در سطرهای شعر اتفاق شاعرانه نمی افتد و در نهایت یک نکته کلی همه حرفی است که شاعر می خواهد بزند. باید بدانیم که شعر فقط نشان دادن یا گفتن یک نکته نیست و کار اصلی شاعر در این است که بتواند در جزئیات و ریزه کاری های شعر، مخاطب را شگفت زده کند.
«دنیا جعبه مداد رنگیست / من بیرنگ ترین آن / که از برای داشتن اثری / روزگار هروز تراشم میداد» این متن هم شبیه شعر دوم تنها یک نکته دارد اما از شعر دوم بهتر است. چرا که در این شعر ما با تصویر استعاری هم مواجهیم.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.