پيراستن آزمون‌ها از خطاها




عنوان مجموعه اشعار : بانوی نه چندان
شاعر : محمدعلی گله‌بچه


عنوان شعر اول : بانوی نه چندان
چندی ست که تهمت خورم از سوی نه چندان
رسواترم از روسپی کوی نه چندان

افتاده‌ام ای دوست، و بهتر که بیفتم
از چشم نه چندان و از ابروی نه چندان

بیهوده‌ترین کار جهان است بخواهی
عاشق بشوی، عاشق گیسوی نه چندان

طفلی شده باشی که ندانسته بیفتد
در کوچه‌ی آلوده‌تنان روی نه چندان

مانند نفیری ست که در باد بپیچد
یک های دو چندان شده در هوی نه چندان

ای دوست مگو مصلحت ایجاب نمی‌کرد
بگذار بفهمند که بانوی نه چندان

سخت است که تو توی خودت باشی و مردم
هر روز بگویند که آن اوی نه چندان

سر دارد و پیراهن دیوانه دریدن
بگذار سرش باشد و زانوی نه چندان

ما را بگذارید اگر، بر سر آن‌ایم
در خود بگریزیم از این توی نه چندان

#محمدعلی_گله‌بچه

عنوان شعر دوم : آرامگاه
نمی‌گوید که شاید داد مرد دادخواهی در
دلی را برد اگر، شاید بیاید از در، آهی در

سیاه زلف را بر شانه‌ها می‌ریزد و ماهی
پس از آن می‌زند از سینه‌ی سنگ سیاهی در

دو تا ماه‌اند در دنیای من، یک ماه آن بالا
که خیلی دیده‌اند آن را به راه و نیمه راهی در

یکی انگار باشد دختر آن ماه بالایی
که تا از خانه بیرون می‌زند انگار ماهی در

تصور می‌کنی در گردش منظومه‌ی شمسی
معاذالله افتاده است حالا اشتباهی در

لب و لبخند و چشم و چین دامن می‌برد ما را
ز راهی در، به چاهی در، ز چاهی در، به چاهی در

سرت را خواهشاً از دعوی پرهیز خالی کن
بیا از لانه‌ات ای کرم خالی گاه گاهی در

به قاف عشق ای زاهد چو دست انداختی دیگر
چه فرقی می‌کند از خیمه یا از خانقاهی در

ز عشق‌اش تن نخواهم زد، به حرف عقل‌باورها
که می‌سازد به روی سینه‌ی آرامگاهی در؟!

#محمدعلی_گله‌بچه


عنوان شعر سوم : یاد مرده شور
سرمی‌رسی از آن طرف یاد مرده شور
می‌بوسی‌ام میانه‌ی مرداد مرده شور

دنیا وسیع نیست؛ کنار پلاژ تیس
گوری ست تار و تنگ، در ابعاد مرده شور

وقتی تو نیستی، من و دریا، دو دوست نه
در بهترین نگاه: دو همزاد مرده شور

یا داغ می‌شود به تن‌ام جای مرده ریگ
یا دست می‌کشد به سرم باد مرده شور

دم می‌کند جنازه‌ی شهر زبان نفهم
در قاه قاه بی‌غم اجساد مرده شور

بی تو هر آنچه تور، همه تور مرده گیر
بی من هر آنچه سر، همه صیاد مرده شور

ای کاش زاده بود دو تا نخل جای ما
سال «هزار و سیصد و بر باد» مرده شور

یا مرگ می‌گرفت در آغوش خود مرا
بعد از تو توی فاصله آباد مرده شور

حالم بد است، ساحل غمگین چابهار
حالم بد است منطقه آزاد مرده شور

#محمدعلی_گله‌بچه
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
اگرچه در فهرست فعلي آثار نقدشده‌ي سراينده در پايگاه‌، اثري از سابقه‌ي نوبت قبلي كه من درباره‌ي سروده‌هايش نوشتم نبود، نامش را به خاطر داشتم و بر همين اساس، علاوه بر يافتن و مرور سروده‌ها و نوشته‌ي آن نوبت، دو نوبت موجود ديگر را هم مرور كردم و نمي‌دانم كه اگر نمي‌توانستم آثار قبلي اين دوست گرامي پايگاه نقد شعر را مرور كنم، بعد از خواندن اين سه غزل، چه قضاوتي مي‌كردم؛ چراكه هر سه‌ي اين سروده‌ها به لحاظ نوع اجرا، از جنسي ديگر هستند؛ جنسي كه ـ فارغ از پسند و نوع تلقي مخاطب از شعر ـ نمي‌توان به‌راحتي با آن ارتباط برقرار كرد و ممكن است هر مخاطبي را كه پيشينه‌ي سراينده را نشناسد، دچار قضاوت اشتباه كند. تا يادم نرفته، بد نيست به تناسب موضوع و با توجه به پيامي كه سراينده زير يكي از نقدهاي آثارش گذاشته، اين نكته را يادآوري كنم كه در پايگاه نقد شعر، مشي شعري خاصي حاكميت ندارد و هر كدام از دوستان منتقد، بنا به آموخته‌ها و تجربه‌هاي خودشان، نقد و نظرشان را مي‌نويسند. تا جايي كه شناخت و انصاف من قد مي‌دهد هم تنوع و تكثري كه به لحاظ نگرش‌هاي گوناگون شعري در پايگاه وجود دارد، كم نيست و اگر منتقدي نظر موافقي در مورد سروده‌اي ندارد، بايد آن نظر را حاصل نگرش و تشخيص خودش دانست، نه سازماندهي خاصي كه احتمالا در پايگاه، صورت گرفته باشد. مثلا خود من با اينكه در غزل، اهل تجربه‌ورزي و نوگرايي بوده‌ام و هستم، وقتي درباره‌ي آثار قبلي اين سراينده نوشتم، سعي كردم بر اساس مباني ژانري كه در آن سروده‌ها غلبه داشت، قضاوت كنم؛ پس نقدونظرها، حتي الزاما ربطي به پسند و گرايش شعري منتقد هم ندارد.
در اين سه غزل، يك شاخصه‌ي محوري، همه‌چيز را تحت تاثير خود قرار داده است؛ نوع انتخاب رديف، قافيه و ساخت‌هاي حاصل از همنشيني اين‌دو؛ ساخت‌هايي كه عمدتا مجرد و ملموس هستند؛ چراكه مثلا در غزل اول، قيد مبهم، نقش اسمي يا صفتي به خود گرفته است و همين مبهم‌بودن كه عمدتا قرينه‌اي هم براي درآمدن از ابهام، كنار آن نيست، باعث شده كه مخاطب نتواند راه به جايي بيابد. يكي از راه‌هاي سخت ـ ساده براي ورود به فضاي خيال، متفاوت‌كردن جايگاه، نقش و رنگ كلمات است؛ نوعي نشانداركردن براي انتقال آنها از فضاي معمول و هميشگي، به فضايي تازه. اولين راهي كه براي اين كار به ذهن مي‌رسد، اين است كه واژه‌ي مد نظر را كنار واژه‌اي ديگر قرار دهيم تا از تضاعف حاصل از برخورد ابرهاي واژگاني آنها به ارزش افزوده برسيم. اين راه، در صورتي مي‌تواند به نتيجه‌اي رستگارانه منتج شود كه فضاي حاصل‌شده، عيني باشد. دقت داشته باشيم كه منظور از «فضاي عيني»، «فضاي واقعي» نيست. در فضاي خيال، دادوستد پديده‌ها و روند رخدادها بايد به گونه‌اي باشد كه يك شبكه‌ي تنيده‌ي جامع و مانعِ قابل خوانش حاصل شود. وقتي مخاطب نتواند قرينه‌هاي مورد نيازش را از خود متن به دست بياورد، قاعدتا جايي يا جاهايي از كار، مي‌لنگد.
همانطور كه در نوبت قبلي هم نوشتم، تكاپوي يكسره‌ي دوست گرامي ما براي بالاترپريدن از ساحت معمول زبان، كاملا مشهود است. او حتي لحظه‌اي حاضر نيست به نوشتن بيت‌ها و فضاهاي تكراري‌اي كه از قضا، مخاطب، آنها را بيشتر دوست دارد تن بدهد و به همين دليل، سعي مي‌كند راه‌هاي گوناگون فرار از سطحي‌سرايي و معمولي‌سرايي را آزمون كند و هر كس كه دنبال آزمون كردن راه‌هاي تازه باشد، قطعا جاهايي را هم به خطا خواهد رفت.
احتمالا تصور و استدلال دوست ما در تجربه‌كردن غزل‌هاي پيش رو، اين بوده كه ابهام رديف، باعث مي‌شود تاويلات بيشتري در اختيار مخاطب باشد و به همين دليل، نتيجه به شعر، نزديك‌تر خواهد بود. اين استدلال، كاملا غلط نيست اما يك شرط مهم دارد؛ اينكه هر تاويلي در شبكه‌اي از قرينه‌ها و رابطه‌ها، بتواند فرامنطق قابل دفاعي داشته باشد. در بيشتر ابيات پيش رو، سراينده سعي كرده اين تاويلات را با نوعي سپيدنويسي رقم بزند (و جالب اينكه هيچ‌جا از علائم نگارشي و خصوصا سه‌نقطه استفاده نكرده است) اما تير سپيدنويسي هم وقتي به هدف خواهد نشست كه نوشته‌ها، امكان سپيدخواني نانوشته‌ها را براي مخاطب، فراهم كنند.
توجه به نقش‌ها و كاركردهاي رديف در چنين ساخت‌هايي مي‌تواند نتايج خوشايندي داشته باشد؛ كاري كه سراينده در غزل دومش كرده است و «در» را در وضعيت‌هاي مختلفي نشانده و از آن كار كشيده است. اين بهره‌مندي در كنار رقم‌خوردن فضاهاي عيني‌تر در غزل دوم، باعث شده كه اين سروده، عيار و پتانسيل بالاتري داشته باشد؛ در حالي كه در غزل‌هاي اول و سوم، نقش‌هاي اسمي و صفتي رديف، عمدتا از كار درنيامده است.
از همه‌ي بايد و نبايدها كه بگذريم، بايد بگويم كه نفس تجربه‌ورزي و تازه‌جويي دوست گرامي ما كه در همه‌ي آثارش قابل درك است، بسيار ارزشمند و ستودني‌ست و اگر خودش هم بداند كه اين آزمون‌ها بايد از خطاها پيراسته شود، قطعا در آينده به نتايج بسيار درخشاني خواهد رسيد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۲
محمدعلی گله‌بچه » دوشنبه 17 تیر 1398
در مورد موضوع سپیدنویسی که دقیق و درست به آن اشاره داشتید، چیزی ست که اتفاقی متوجه آن شدم ابتدا، و سپس بدم نیامد استفاده از مؤلفه‌های شعر سپید را در کارهای کلاسیک تجربه کنم. زیرا فکر می‌کنم بشود. بنابراین هر سه کاری که دارای این خصوصیت بود را تقدیم پایگاه نقد شعر کردم و خوشحالم از این که دقیقا چیزی که توقع داشتم بررسی شود به لطف بی‌دریغ تان مورد توجه قرار گرفت. پیروز و پاینده باشید.
محمدعلی گله‌بچه » دوشنبه 17 تیر 1398
درود و تشکر بسیار، استاد اسماعیلی اراضی عزیز‌. ارتباط من با همه‌ی اساتید منتقد این پایگاه، شاگردانه است. بی هیچ تعارفی. قدردان و ارادتمند استاد عزیزم جناب شکارسری هم هستم. پایگاه نقد شعر نقشی راهگشا و راهنماینده برای من داشته و دارد، و مرا سر محاجه با اساتیدم نیست. سخنی اگر رفته، برای یادگیری چیزی تازه بوده و اگر سؤبرداشتی صورت گرفته، بگذارید به حساب خاصیت بدوی لهجه‌ی من.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.