شعری موفق در تصویرآفرینی




عنوان مجموعه اشعار : آرزو
شاعر : شهاب مهری


عنوان شعر اول : شکنجه
چه دردِ دلهایی که با دیوار کردم
او را شبی معتادِ به سیگار کردم

دیروز وقتی دیدمت زیر شکنجه
ناچار عشقم را به تو اقرار کردم

آدم فروشی کرد چشمانم، ولی خب
با بغض هی خندیدم و انکار کردم

هر چند پلکم مثلِ سد، در هم شکسته
من احتمال سیل را اخطار کردم

آتش به جانِ من زدی، رفتی که رفتی
حالا غزل های تو را تب دار کردم

بعدِ تو بازیگر شدم، بر صحنه دائم
نقشی فلاکت بار را تکرار کردم

من روزه داری کرده ام، در پیشِ مردم
شب با اذانِ هق هقم افطار کردم

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می‌گویم
غزل روانی است به‌خصوص آن که در وزن "مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع"(بحر رجز)، کلمات و واژگان با شتاب و سرعت بیشتری قرار می‌گیرند و شعر ریتم تندی دارد. معمولا این وزن با حال و هوایی حماسی‌تر متناسب است.
با اشاره ای که به وزن مستفعلن شد؛ می بینید که اولین هجا (مس) هجای بلند است، پس شروع شعر با "چه" که "ه " آن غیرملفوظ است و در حکم یک هجای کوتاه به کار می‌رود، کمی ساده انگارانه است، در واقع شما "چه" را به حالت اشباع و به اندازه یک هجای بلند تلفظ کرده‌اید و مخاطب را مجبور می‌کنید که همین خوانش را داشته باشد. همین اتفاق در مورد "به" قبل از سیگار در مصرع دوم نیز افتاده است که اینجا نیز" به" در جای هجای آخر مستفعلن رکن دوم یعنی "لن " قرار می گیرد.
جالب تر اینکه هر دوی این اتفاق در بیت مطلع است و در سایر ابیات شعر تکرار نشده و از این بابت حساسیت روی مطلع همواره بیشتر است.
ضمیر " او" در مصراع دوم بیت اول، به دیوار برمی‌گردد که اگر منظور شاعر نیز همین بوده است، باید بگوییم شاعر به دیوار، جان‌بخشی داده و اگرچه دور از ذهن است اما اتفاق جالبی است.
اتفاق بیت دوم کمی نامعقول به نظر می‌رسد. اینکه شما کسی را زیر شکنجه ببینی و در عوض، خودت به چیزی اقرار کنی. معمولا کسی که زیر شکنجه است خودش لب به اقرار و اعتراف باز می‌کند. اگر از نظر جمله بندی، "زیر شکنجه" مربوط به جمله دوم باشد، یعنی وقتی تورا دیدم خودم زیر شکنجه به عشق تو اقرار کردم، آنگاه معلوم نیست که چرا باید شکنجه شده باشد و چه کسی مأمور شکنجه بوده است و این سردرگمی مضاغف می‌شود.
در بیت سوم، سخن از انکار به میان می‌آید یعنی اقرار به عشق دوم بیت دوم را حتی با آدم فروشی چشمانتان انکار می‌کنید. تکلیف مخاطب در چنین اوقاتی چیست؟ بالاخره کدام یک را باید بپذیرد؟ با این حال تصویر آدم فروشی چشم‌ها، بدیع و تازه بود.
در بیت چهارم، هم یک خطای استراژیک وجود دارد و هم یک لغزش زبانی؛ خطای استراتژیک اینکه اخطار بروز سیل، قبل از شکستن سد معمول است و بعد از آن فایده‎ای ندارد؛ مگر آنکه از فعل "اخطار کرده بودم" استفاده می‎شد که فرمان فعل دوم را قبل از فعل مصراع اول نشان دهد. اما لغزش زبانی مربوط به اخطار است، زیرا فعل "اخطار کردن" رایج نیست و صحیح آن اخطار دادن است که در اینجا به ضرورت ردیف، عوض شده است .
در بیت پنچم وقتی کسی قصد رفتن کند و آتش به جان دیگری بزند قاعدتا آن کسی که مانده و داغ فراق دارد باید غزلهایش داغ و تبدار باشد؛ پس ضمیر "تو" برای غزل‌ها به نظر اشتباه می‌رسد مگر اینکه شاعر در ذهنش توجیه دیگری برای این بیت داشته باشد.
تصویر بازیگر شدن و نقش فلاکت بار را بازی کردن نیز در نوع خودش جالب است و مضمون خوبی برای این بیت آفریده، اگرچه با چینش جدید کلمات می‌تواند اثرگذاری بیشتر و بهتری بر مخاطب داشته باشد وتصویر را درخشان‌تر کند.
بیت آخر را هم از نظر تصویر و مضمون می‌پسندم و این نشان می‌دهد که شاعر مضمون پرداز است و ذهن تصویرآفرینی دارد. اما این بیت نمی تواند به عنوان پایان بندی و حسن ختام برای شعر خیلی مناسب باشد. درواقع سخن با این بیت، خاتمه نمی‌یابد.
در مجموع برای شاعری با این سابقه نه چندان زیاد، این غزل با همه مواردی که مطرح شد شعر قابل قبولی است اما با این حال انتظار می رود شاعر در موسیقی کناری (قافیه و ردیف) نیز کمی هنرمندانه‌تر، خلاق‌ تر و به‌روزتر باشد.
روال عادی و متداول داستان در محور عمودی شعر باید هوشمندانه و منطقی‌تر باشد، در غیر این صورت مخاطب رهاورد مثبتی از خوانش شعر نخواهد داشت.
باقی بقایتان!

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.