بهترین کار یک شاعر، بازخوانی چندبارۀ شعر خودش است




عنوان مجموعه اشعار : ۹۸۴-۱
شاعر : مهران عزیزی


عنوان شعر اول : ۹۸۴-۱۱
قفس تنگ است اما من در آن آزاد می‌میرم
رها، آرام، سرخوش، هر چه باداباد می‌میرم

نگارا! هر کسی یک طور می‌میرد، چه خوشبختم
که دارم ذره ذره پیش پایت شاد می‌میرم

چهل سال آن‌چه کردم باد‌های سرد با خود برد
دارم پاک و خندان مثل یک نوزاد می‌میرم

بنای آرزوها قصر قارون بود و ویران شد
به روی خاک، تنها، در خراب‌آباد می‌میرم

من آن بودم که می‌مردم سکوتم را نمی‌دیدی
همانم، با دهان بسته، بی‌فریاد می‌میرم

نمی‌دانی چه حالی دارد این مردن، نمی‌دانی
که در حالی که دارم می‌روم از یاد، می‌میرم

عنوان شعر دوم : ۹۸۴-۱۲
کاشکی باران ببارد در کویرم
تا مگر یک‌بار دیگر جان بگیرم

زنده‌ام مثل درختی در بیابان
زنده‌ام با این که مرگ ناگزیرم

کاشکی عطر گل سرخی بپیچد
در هوای خانه‌ی پار و پریرم

صبح‌گاهی آفتابی هم بتابد
بر دل سرد اتاق سردسیرم

کاشکی نوری ببینم، کورسویی
«روشنا»یی در نگاه نورگیرم

خاطراتم هم ترک خورده‌ست حتی
کاشکی باران ببارد در کویرم

عنوان شعر سوم : ۹۸۴-۱۳
بس کن گله را، یکی دو نُت شاد بخوان
در گوشه‌ای از مقام بیداد بخوان

گیریم در این قفس اسیری بلبل
از خاطره‌های دور آزاد بخوان
نقد این شعر از : احسان رضایی
اینجا با دو غزل و یک رباعی از شاعری جوان و پرکار مواجهیم. سرودن کارهای متعدد به همین پایگاه که نشان از جدی بودن کار شاعری برای شاعر دارد، اولین امتیاز شاعر است. در مسیر موفقیت، هیچ چیزی به اندازۀ تداوم و مداومت و پشتکار ارزشمند نیست. اما ابزار دومی که برای موفقیت لازم است و آن را هم باید با همان جدیت و پشتکار انجام داد، توقف و درنگ بر آثار خود و ویرایش مکرر و مداوم آنهاست. کاری که شاعران بزرگ هم انجام می‌دهند. مثلاً خواجه حافظ شیرازی در دیوانش حدود ۵۰۰ غزل دارد (در تصحیح های مختلف این عدد متفاوت است) که این ۵۰۰ غزل، سروده‌هایی حاصل ۵۰ سال شاعری است (این رقم با کسر سال وفات خواجه، از زمان قدیمی‌ترین شعر تاریخ آرش به دست می‌آید). طبیعتاً این تعداد غزل برای آن تعداد سال، آن هم برای شاعری یگانه چون حافظ بسیار کم است. اما خواجه شیراز ترجیح داده به جای سرودن غزل‌های متعدد، همین تعداد کم را بارها و بارها ویرایش کند. این مطلب را از نسخه‌های متعددی که از شعر خواجه در دست داریم متوجه می‌شویم. چون خواجه از همان زمان حیات شاعر معروفی بوده، نسخه‌هایی از اشعارش که مقارن زمان زندگی خودش کتابت شده هم به دست ما رسیده که در آنها، کلمات و عبارت و گاهی حتی مصراع‌هایی هست که با نسخه‌های بعد از فوت حافظ تفاوت دارد. معلوم است خود خواجه بارها و بارها شعرش را ویراستاری می‌کرده، کلماتی را خط می‌زده، دوباره جایگزین می‌کرده، از نو می‌نوشته، ترتیب مصراع‌ها را دوباره می‌چیده، و برای هر غزل به طور متوسط ۳۵ روز زمان می‌گذاشته تا شعرش به چیزی حالا هست تبدیل شود. اینها را به تفصیل گفتم تا بگویم در میان اشعار ارسالی دوستان جوان به این پایگاه، نمونه‌هایی هست که معلوم است خود شاعر می‌توانسته با یک بار بازخوانی برطرف کند. مثلاً در غزل شماره ۹۸۴-۱۱ بیت چهارم در نسخه فعلی این‌طور است:
چهل سال آن‌چه کردم باد‌های سرد با خود برد
دارم پاک و خندان مثل یک نوزاد می‌میرم
که کلمۀ «دارم» در ابتدای مصراع دوم وزن را به هم ریخته و خیلی ساده می‌شد به جایش گذاشت «و حالا». یا در غزل ۹۸۴-۱۲ بیت سون، شاعر آرزو کرده:
کاشکی عطر گل سرخی بپیچد
در هوای خانۀ پار و پریرم
اینجا می‌شود یک مفهوم کلی برداشت کرد که کاش خاطراتم خوشایند نی‌شد، اما از لحاظ دستوری این بیت غلط است. کاش عطری در «در خانۀ پارسال و پیارسالی» پیچیده بود. «کاش بپیچد» برای آینده است. در رباعی شماره ۹۸۴-۱۳ هم قافیه مصرع چهارم (آزاد) به نظر اضافی است و در جمله کارکرد ندارد. «از خاطره‌های دور بخوان» هم دقیقاً همین معنایی را می‌دهد که مصراع چهارم فعلی دارد و خواننده متوجه می‌شود که لغت «آزاد» فقط به ضرورت وزن و قافیه به شعر اضافه شده. ولی اگر مثلاً بود «از خاطره‌های عهد آزاد بخوان» آن وقت آزاد صفت عهد بود و اشاره به دوره‌ای از زندگی که بلبل آزاد بوده. البته این فقط یک مثال بود و شاعر حتماً خودش، با استعداد خوبی که دارد، بهتر می‌تواند این شعر را ارتقا دهد. مهم عادت کردن به بازخوانی و ویرایش شعر خودمان است. این که ببینیم هر کلمه، هر عبارت و هر مصراع آیا قابل جایگزینی با کلمه، عبارت یا مصراع بهتری نبست؟

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۲
مهران عزیزی » یکشنبه 23 تیر 1398
سلام و احترام. ممنونم از توجه و محبت شما عزیز بزرگوار. درست می‌فرمایید اما گاهی قصه‌ی قصه‌ی ندانستن و نتوانستن نه نخواستن. اعتراف می‌کنم که اغلب، با این که بارها می‌خوانم و کم و زیاد می‌کنم، باز نوشته‌ام شعر نمی‌شود. بیشتر تلاش می‌کنم از این پس و دقیق‌تر بازمی‌خوانم. سپاسگزارم.
احسان رضایی » سه شنبه 25 تیر 1398
منتقد شعر
سلام. همین که بارها می‌خوانید، یعنی راه را درست رفته‌اید، دوست من. با همین مداومت و تکرار و تمرین است که نکته‌های ریز خودش را به ما نشان می‌دهد.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.