تفکیک دو فضای احساس و خیال




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : احمد دَرّودی


عنوان شعر اول : بیهوده غم دارم
هم ریشه ی بیدم، هم زوزه ی بادم
من در اسارت هم آزاد آزادم
هم زخم بردارم، هم زخم می کارم
هم بیستون هستم، هم این که فرهادم
در حسرت دستت بر شاخه می پوسم
یک سیب سرخم که از چشمت افتادم
با گریه می میرم، با مرگ می خندم
بیهوده غم دارم، بیهوده تر شادم
موج سکوتم را بر صخره می کوبم
تا آشنا باشد با عمق فریادم
29/3/98

عنوان شعر دوم:امید
این جا درخت ها دستشان به دهانشان نمی رسد
و بریده تر از آن هستند که سایه ای پیشکش کنند.
رود های سر سنگین آب را تحویل نمی گیرند.
کوه ها از تحمل برف شانه خالی می کنند.
خورشید نماد تاریکی است
وقتی که نور بیش از اندازه اش چشم ها را کور می کند.
ماه نه روشنایی شب
که راهزن دانه دانه ی ستاره ها از سفره ی آسمان است.
آیا می توان به معجزه ای امیدوار بود؟
آیا می توان به پیامبری اعتماد کرد؟
29/3/98
عنوان شعر سوم :شبی که ماه کامل شد.
شبی که ماه کامل شد،
آسمان پلنگی پوشیده بود.
تکه های ابر با موسیقی باد می رقصیدند
و دستی از آسمان بالاتر نقل و نبات می پاشید.
ماه کامل شد.
بدون جنگ
بدون پنجه
بدون خونریزی...
29/3/98
نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان شعر اول : بیهوده غم دارم
هم ریشه ی بیدم، هم زوزه ی بادم
من در اسارت هم آزاد آزادم
هم زخم بردارم، هم زخم می کارم
هم بیستون هستم، هم این که فرهادم
در حسرت دستت بر شاخه می پوسم
یک سیب سرخم که از چشمت افتادم
با گریه می میرم، با مرگ می خندم
بیهوده غم دارم، بیهوده تر شادم
موج سکوتم را بر صخره می کوبم
تا آشنا باشد با عمق فریادم

نقد:
ناچارم در نقد این غزل با دو شعر بعدی دو نوع نقد داشته باشم چاره‌ای در نقد غزل باید نقد هم کلاسیک باشد البته انتظار می‌رود که در شعر کلاسیک هم در یک شعر انتظار پیوستگی و یگانگی داشته باشیم که از ابتدا تا انتها در یک فضا باشد داریم غزل‌هایی از این دست که البته انگشت‌شمارند ولی اغلب موفقند ولی بیشتر غزل‌های ادبیات کلاسیک ما چنین نیستند و ما در نقد اتظار داریم دست کم هر بیت یک شعر مستقل و کوتاه باشد که باز هم اغلب غزل‌های ما چنین نیستند و غزل‌ها معمو«اض ملقمه‌ای از شعر کوتاه، کاریکلماتور، مضمون‌سازی که همان کشف روابط علمی هستندو شعارهای احساسی و حکمی و....
امروز که ماهیت هنری را می‌شناسیم انتظار چنین است که همه‌ی ابیات مستقلاً یک شعر کوتاه باشند حال که نمی‌توان در یک فضا ادامه یابند حال ببینیم شما توفیقی در این ساختار دارید:
هم ریشه ی بیدم، هم زوزه ی بادم
من در اسارت هم آزاد آزادم
دو تشبیه در مصراع اول که در هر دو (من) مشبه است و ریشه و زوزه مشبه‌به دو تشبیهی که نتیجه‌گیری مصراع دوم را به اثبات می‌رساند آزادگی مرا خوب این کدام ساختار را دارد: شعار شما فریاد دارید که من آزادة ام با این دوم شباهت.
هم زخم بردارم، هم زخم می کارم
هم بیستون هستم، هم این که فرهادم
در بیت دوم تشبیهی در کار نیست دو کنایه است که البته زبانش هم مشکل دارد: زخم بردارم جانشین زخم برمی‌دارم شده است که ضعف تألیف است اما ماهیت بیت باز هم شعار است: من عاشقم.
در حسرت دستت بر شاخه می پوسم
یک سیب سرخم که از چشمت افتادم
در این بیت باز هم تشبیه من مثل یک سیب سرخم که این تشبیه تلمیحی هم در بر دارد که اشاره به اسطوره‌ی عصیان می‌کند که البته برخورد درستی با اسطوره نشده است که این برخوردی امروزین است که اسطوره‌ی سیب از عصیان آدم به عشق تبدیل شده است و نمی‌داانم چرا؟ خوب وقتی اساس این فضا هم بر یک تشبیه بنا نهاده شده نمی‌تواند فضایی استعاری داشته باشد گرچه روایتی زیبا و ادیبانه دارد اما چه می‌گوید لابد می‌خواهد بگوید: تو مرا گاز نزدی آیا چیزی دیگر است؟ بیان صرف یک احساس یعنی شعار احساسی.
با گریه می میرم، با مرگ می خندم
بیهوده غم دارم، بیهوده تر شادم
دو تصویر پارادوکسی که همین تنها پارادوکسی در بر دارد که بنیان این بیت بر آن نهاده شده که اگر آن را از بیت بگیریم چیزی باقی نمی‌ماند پس این بیت کاریکلماتور است.
موج سکوتم را بر صخره می کوبم
تا آشنا باشد با عمق فریادم
این بیت فضایی استعاری دارد و ماهیت شعری که هم زیبا شکل گرفته و هم روایتی زیبا و محکم دارد شعر است خوب در این غزل شش بیتی تنها یک بیت شعر است البته چنین غزل‌هایی که یک ششم یا کمتر شعر در آن‌ها باشد یا اصلاً شعری در آن‌ها نباشد در ادبیات کلاسیک ما فراوانند و با این دیدگاه این هم یکی از آن‌ها ولی می‌توانست همه‌ی ابیات مثل بیت آخر باشد.

عنوان شعر دوم:امید
این جا درخت ها دستشان به دهانشان نمی رسد
و بریده تر از آن هستند که سایه ای پیشکش کنند.
رود های سر سنگین آب را تحویل نمی گیرند.
کوه ها از تحمل برف شانه خالی می کنند.
خورشید نماد تاریکی است
وقتی که نور بیش از اندازه اش چشم ها را کور می کند.
ماه نه روشنایی شب
که راهزن دانه دانه ی ستاره ها از سفره ی آسمان است.
آیا می توان به معجزه ای امیدوار بود؟
آیا می توان به پیامبری اعتماد کرد؟

نقد:
این شعر ساختار زیبایی دارد ولی پایانی ویراگر آن را نابود می‌کند دو مصراع پایانی در فضای خیال شاعر نیست بلکه در فضای احساس شاعر است شاید دغدغه پیام‌رسانی کار دست شاعر داده است باید مواظب باشیم واژگان فضای احساس بسیار لغزنده‌اند می‌آیند و شعر ما را به شعار تبدیل می‌کنند شما باید امید ظهور پیامبری یا معجزه‌ای را هم در همان فضای طبیعت درخت و رود و کوه و آسمان تصویر می‌کردید نه این که به فضای احساس بیایید شعار بدهید که انتظار معجزه‌ای دارم.

عنوان شعر سوم :شبی که ماه کامل شد.
شبی که ماه کامل شد،
آسمان پلنگی پوشیده بود.
تکه های ابر با موسیقی باد می رقصیدند
و دستی از آسمان بالاتر نقل و نبات می پاشید.
ماه کامل شد.
بدون جنگ
بدون پنجه
بدون خونریزی...

نقد: این شعر بی نقص است با این که با تصویر ماه و پلنگ که باوری کلاسیک است برخورد شده ولی کماربردی نو دارد و در خدمت روایت است و به زیبایی با آن کار شده است.
دوست عزیز کارهای نو شما خیلی برجسته‌تر از کارهای کلاسیک شما است گرچه در غزل هم ظاهراً تبحر دارید اما بپذیرید که ما شاعران در غزل‌سرایی اغلب شعر می‌بافیم گرچه اگر بکوشیم می‌توانیم در قالب‌های کلاسیک هم مثل قالب‌های نو موفق باشیم به شرطی که همان فضای استعاری را که در شعر سپید خلق می‌کنیم در قالب کلاسیک روایت کنیم تا دو هنر شعر و موسیقی را در هم بیامیزیم گرچه کاریست بس مشکل و اغلب قالب‌های کلاسیک ما را با خود می‌برد ولی ادبیات نشان می‌دهد که غیر ممکن نیست.

منتقد : محمد مستقیمی (راهی)

محمد مستقیمی با نام هنری (راهی), شاعر , نویسنده, پژوهشگر, مترجم, منتقد در یلدای سال 1330 در روستای چوپانان بخش انارک شهرستان نایین در خانواده‌ای که از پدر انارکی و از مادر بیابانکی بود متولد شد، نسب او از طرف مادر با فاصله‌ی چهار نسل به هنر جندقی و با ...



دیدگاه ها - ۳
احمد دَرّودی » سه شنبه 18 تیر 1398
با سلام و عرض خداقوت خدمت مدیران پایگاه می خواستم بدانم سرانجام کتاب (در راه) به کجا رسید؟ آیا امکان تهیه ی این کتاب برای ما وجود دارد؟
احمد دَرّودی » سه شنبه 18 تیر 1398
سلام و سپاس جناب راهی
محمد مستقیمی (راهی) » دوشنبه 24 تیر 1398
منتقد شعر
سرافراز بمانید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.