ساده گیری خطرناک است




عنوان مجموعه اشعار : اشعار
شاعر : محمدرضا نادعلیان


عنوان شعر اول : اربعین


در هیاهوی ذهن یک شاعر
واژه ها بیقرار بارانند
شاعر و واژه های دلتنگش
باز، اذن دخول میخوانند:

السلام علیک یا....انگار
بغض شاعر شکست بین گلو
سیل اشکش دوباره جاری شد
داده این اشک جان تازه به او

باب ساعت، درست وقت اذان
بوی سیبی عجیب می آمد
ناله های کسی به گوش رسید
خواهری که غریب می آمد

بعد چِل روز کاروان آمد،
زینبت باز بر زمین افتاد
با همین صحنه شاعرت میگفت:
در سرم شور اربعین افتاد

اربعین نه، قیامتی است شِگَرف
وَه چه شوری چقدر شیرین است
از نجف تا ستون آخر عشق،
آی مجنون بیا که عشق این است

شاعر از صحن داشت برمیگشت
وقت رفتن رسیده بود چه زود
طعم چای ابوعلی گویا
بهترین طعم زندگی اش بود


عنوان شعر دوم : رد پای من
باید عوض شود دل من یا خدای من؟
وقتی که بی جواب شده ربنای من

هرچه که میکشم همه زیر سر من است
اصلا بیار یک من تازه به جای من

من بی تو کافرم به تمام دیانتم
مغرب قضا شده است بیا تا عشای من...

تو در میان برف قدم میزدی ولی
مانده میان برف چرا رد پای من؟

من، از خودم برای تو گفتم ولی تو باز
از او چقدر خاطره گفتی برای من

تنها به حرمت همه ی خنده هایمان
اینبار را نخند به خون گریه های من

رنگ سیاه نیست برازنده ی تو، نه
حتی سیاهپوش نشو در عزای من

با عشق آمدم که چنین خسته میروم
آن بود ابتدای من این انتهای من

عنوان شعر سوم : چشم شما
سر زده آفتاب چشم شما
از غزل های ناب چشم شما

به نگاهی دل مرا بردی
نقشه ام شد بر آب چشم شما

یاعلی یا محول الاحوال
حال ما شد خراب چشم شما

دوستان را نگاه لطف بس است
دشمنان را عتاب چشم شما

من به این شوق زنده ام، روزی
میشوم انتخاب چشم شما

ربنا اتنا نگاهش را
شد دعا مستجاب چشم شما
نقد این شعر از : آرش شفاعی
سه شعری که از شاعر می خوانیم، در مجموع شعرهای خوبی است. شاعر به نسبت بر زبان تسلط دارد و می داند که برای بیان حرف هایی که در سر دارد، باید چه رفتاری با کلمات داشته باشد. حضور وزن و قافیه در بسیاری از لحظات شعر مخاطب را اذیت نمی کند واین احساس که قافیه پیش برنده و سازندۀ شعر است، خیلی کم وجود دارد. (البته به جز بیت عشای من که به نظر می‌رسد ساختار بیت براساس قافیه ای ساخته شده است که شاعر در اختیار داشته است.)
با این نگاه اگر به شعر توجه کنیم، باید نمرۀ خوبی به شاعر بدهیم. شاعر نشان داده است که ذاتاً شاعر است و برای شعر گفتن زور نمی زند. بعضی شاعران حتی شاعرانی که ممکن است زمان زیادی را در شعر هدر داده باشند! به زور شعر می گویند. می نشینند و فکر می کنند و تمهیدات و تکنیک‌های زبانی و تصویرها را بالا پایین می کنند تا از دل آن چیزی بیرون بیاید که مخاطب را به عنوان شعر راضی کند. اما دراین شعرها چنین چیزی را نمی بینیم. شعرها مشخص کنندۀ این است که با شاعری رو به روهستیم که برای بیان حرفش و درآوردن مضمون هایش خود را اذیت نمی کند و وقت مخاطب را هم در پیچ و خم های زبانی و تصویری نمی‌گیرد. اما همۀ ماجرای شعر این نیست. ممکن است شاعری در برخورد با کلمات راحت باشد اما نتیجۀ شعرهایش، راضی کننده نباشد. بخصوص که این راحتی و سهل الوصول شدن شعر برای شاعر ممکن است باعث شود نوعی آسان گیری در درون شاعر نهادینه شود. هشداری که می‌خواهم به شما بدهم این است که هیچ وقت شعر را ساده نگیرید. نشانه هایی از این ساده گیری در شعرتان دیده می‌شود. فکر نکنید همین که بیتی را با قافیه اش جور کردید و معنی را رساندید کار شعر تمام است. شعر شما باید پر باشد از لحظاتی که مخاطب را میخکوب می کند و او را با شما همراه و همدل. از جنس این بیت خوب:
تو در میان برف قدم می‌زدی ولی
مانده میان برف چرا رد پای من؟
بیت های خوب را شاید نتوان ترجمه کرد، نتوان برای خوب بودنشان دلیل و منطق آورد، نشود تکنیک های زبانی و تصویری اش را برشمرد. ولی بیت های خوب خودشان کار خود را می کنند و مخاطب را مجاب می کنند که در برابرشان سر تعظیم فرود بیاورد. از این جنس بیت ها و لحظات هنوز در شعر شما کم است. به آنها فکر کنید و فقط با وجود آن گونه ابیات در شعرتان راضی شوید.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.